پدید آورنده : به کوشش: ابوالفضل هادی منش ، صفحه
در خاک کربلا گم شده ام
«اگر من شهید شدم و جنازه ام به دست شما نیامد، بدانید در خاک کربلا گم شده ام و در پیش حسین (ع) هستم».
شهید رضا حسن زاده
مرگ چون خوابی شیرین است
«بله! اگر ما می توانستیم روزی چون علی (ع) بر نفس خود فاتح گردیم و چون حسین (ع) تشنه لب در دشت کربلا، تیغ شهادت را با آغوش باز بپذیریم و شبی چون حضرت سجاد(ع) شب را با ناله های برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانیم و غلبه بر مادیات را جانشین آن کنیم، آن وقت است که می توان گفت: مرگ چون خوابی شیرین است و اگر غیر از این باشد مطمئناً دروغ است».
شهید داود مدنی
من راه حسین را انتخاب کرده ام
«امروز دو جبهه وجود دارد: یکی، حسینی و دیگری، یزیدی و من راه حسین (ع) را انتخاب کرده ام. شما هم از فرصت استفاده کنید و به جبهة حسین (ع) بپیوندید و در هر کربلایی، امام حسین (ع) وجود دارد و حسین زمان ما امام خمینی است. ای حسین جان! ما هر اندازه ای که مصیبت ببینیم، مشکلات ببینیم، به اندازة مصیبت تو نمی شود. یا ابا عبدالله! به یادمان می آید وقتی که عزیزان رزمنده به عملیات می روند با «یا حسین یا حسین» به سوی دشمن حمله می برند و در خون خود غوطه ور می شوند. «حسین حسین» می گویند. حسین جان! مصیبت تو را فراموش نمی کنیم».
شهید عزّت الّله رحمانی
پاسخ به ندای فرزندت خمینی
«ای امام حسین! اگر چه در کربلا نبوده ام تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی»ات، جواب بدهم، ولی ببین که به ندای حق طلبانة فرزندت خمینی، لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان فشانی می کنم».
شهید حمید کریمی
یا حسین
«یا حسین! یا حسین! یا حسین! آن قدر فریاد «هل من ناصر ینصرنی»ات نافذ بود و آن چنان تنهایی ات در آن تفتیده دشت برهوت، دلمان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث رسولان! همة سختیها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید».
شهید مجتبی طیرانی
عاشورا نباید از یادمان برود
«ما در اسلام، روزی تاریخی تر از عاشورا نداریم؛ به خاطر این که عاشورا سر منشأ پیروزی های اسلام بود. ما که در این زمان زندگی می کنیم باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم. آیا چگونه می شود از یاد برد روزی که تمام یاران حسین (ع) و حسین (ع) به شهادت رسیدند».
شهید محمد رضا خانزادی
سعادت دنیا و آخرت در راه حسین است
«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه اللّه و شهید شدن را خودم آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده ام و هیچ زور واجباری در این راه نیست، بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص، خود، انتخاب می کند و من این راه را که همان راه حسین (ع) و یارانش است، خودم انتخاب کرده ام. می دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است».
شهید حسین نافله زاده
دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد
«به میدان آزمایشی می روی که در یک طرف کفر است با تمام امکانات و در طرف دیگر، جوانان سلحشور و باایمان که برای حق مبارزه می کنند، برای هدفشان و مکتبشان. وقتی این چنین می اندیشی خود را در کنار همة آنها و جزء یارانشان احساس می کنی، گویی در کنار حسین (ع) فریاد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنصُرُنی»اش را پاسخ گفته ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد. چه زیبا و با شکوه است این گونه بودن، این گونه زیستن و این گونه مردن».
شهید بهروز ابوحمزه
به امام حسین بگویید...
«اگر به زیارت رفتید، به امام حسین (ع) بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد، ولی امروز این سعادت را پیدا کرده و به یاری شما آمده».
شهید مجتبی زکریا پور
منابع مقاله:
فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27، ؛
در گفت و گو با آیت الله هاشمی رفسنجانی
اشاره دو باره
پرداختن به عاشورا از منظر اندیشه و رفتار سیاسی که وجه غالب و خاستگاه اصلی این نهضت بزرگ دینی است، مباحث و پرسشهای بسیاری را پیش روی می گذارد; بخش اصلی این مباحث مربوط به ماهیت حرکت سیدالشهدا (ع)، اهداف و علل و سیر تاریخی وقوع آن است، اما بخش قابل توجهی از پرسشها و موضوعات آن، به دستاوردها و پیامدهای این حرکت تاریخی و تاثیری که در جامعه آن روز گذاشت و نقشی که در تحولات اجتماعی سیاسی و فرهنگی پس از خود، در طی قرون بعدی ایفا کرد، اختصاص دارد . ادامه این نقش آفرینی و تاثیری که فرهنگ عاشورا و منطق حسینی در جوامع اسلامی بویژه جوامع شیعی دارد نیز در همین راستا ارزیابی می گردد .
گفت و گوی مبسوط با صاحب نظری پرتجربه که دهها سال، جریان عاشورا و حرکت سیاسی سیدالشهدا (ع) در متن مطالعات و بررسی های علمی و تاریخی وی بوده است و به ویژه در سالهای مبارزه سیاسی و پس از پیروزی، در دوران دفاع مقدس، الگوی عملی سلوک سیاسی و دینی وی قرار داشته، فرصت مغتنمی است که می توان طی آن بخشی از پرسشها و مباحث مورد نظر در هر دو محور را از نگاه پردقت ایشان پی گرفت . استقبال آیت الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، از طرح سؤالات و پی گیری آن، این فرصت را به دست داد که به بخش دوم پرسشهای مورد نظر نیز بپردازیم . بخش نخست گفت و گو به بعد فکری و ماهیت قیام عاشورا و اهداف حرکت اختصاص داشت که در دفتر نخست ویژه نامه آوردیم . اینک در بخش دوم گفت و گو، به تناسب محور اصلی دفتر سوم ویژه نامه، نقش تاریخی عاشورا را در حفظ مکتب و تحولات سیاسی اجتماعی پس از آن، از جمله رخداد مبارک انقلاب اسلامی ایران و نقش عاشورا در شرایط کنونی و رسالتی که در بهره جستن صحیح از آن بر دوش ما می باشد، از نگاه ایشان پی می گیریم . در این بخش گفت و گو نیز حجج اسلام آقایان مهدی پورحسین، حسین جوان آراسته، احمد حیدری و سیدضیاء مرتضوی شرکت داشته اند .
از محضر آیت الله هاشمی رفسنجانی به خاطر فرصت دوباره ای که در اختیار مجله گذاشتند، سپاسگزاری می کنیم .
از حضرت عالی به خاطر این که فرصت دوباره ای را به ما دادید تا پرسشهای مورد نظر، متناسب با دفتر سوم ویژه نامه را مطرح کنیم، صمیمانه سپاسگزاری می کنیم . پرسشهای این قسمت در باره سه محور اصلی شکل گرفته است: الف: نقش و تاثیر عاشورا در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه در قرون گذشته، دوران مبارزه برای انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی; ب: جایگاه و نقش کنونی عاشورا; ج: جایگاه و تاثیر عاشورا در آینده جامعه و انقلاب و تحولات اجتماعی . و اما سؤال اول: در باب تاثیری که عاشورا در تحولات سیاسی، اجتماعی بعد از خود گذاشته، بارها صحبت شده و نوعا مثالهایی که بیان می شود منحصر به قیام توابین می شود و یا با توسعه شامل قیام مختار هم می گردد، یعنی به همان سالهای محدود بعد از عاشورا . در حالی که قیام حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) حرکتی مستمر ایجاد کرد و تا الآن هم در تحولات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی مؤثر است . اگر سیر تاریخی تشیع را نگاه کنیم، تردیدی وجود ندارد که نقش آفرینی عاشورا به وضوح خود را در حفظ و توسعه آن نشان داده است . نگاه کلی حضرت عالی به این بعد از حرکت سیدالشهدا (ع) مخصوصا در قرون بعدی و قبل از انقلاب اسلامی و دوران مبارزه چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
طبیعتا ما تاثیر قیام سیدالشهدا (ع) را در زمان خود حادثه و بعد از آن دوران نزدیک به حادثه، خیلی بحث می کنیم، و در تواریخ هم هست و ملاحظات سطحی تاریخ هم برای مردم گفته می شود و کم هم نیست، این طور هم نیست که مبتکر آن باشیم .
فکر می کنم تاریخ در اعماق خود، این مسائل را نوشته است . اگر حوصله این برنامه شما بوده که یک تحقیق جامعی کرده باشید، ببینید در آن زمان، اگر بر فرض امام حسین (ع) قیام نکرده بودند، به صورت طبیعی جهان اسلام چگونه بود؟ کار مفیدی است . اسلام در آن زمان پیشرفت جغرافیایی وسیعی داشت . از غرب به اقیانوس اطلس، از این طرف به آسیای میانه، در شمال هم پیشرفت خوبی کرده بود و با این وسعت، تحت سلطه خاندان بنی امیه بود و آنها هم ثابت کرده بودند که حساسیت ایدئولوژیکی و اسلامی ندارند . یک گروه خاصی بودند، کم کم هم بدتر شده بودند و حقیقتا هم به هر قیمت دنبال حکومت بودند . تعهدی به اسلام نداشتند و اساسا خیلی از آنها ضدیت داشتند، و در صدد انتقام گیری بودند .
در آن زمان تحقیقا همه شخصیتهای اسلامی و اصحابی که زمان پیغمبر بودند، تسلیم شدند . مقاومت در سطح دو سه نفر خلاصه می شد که بیعت نمی کنند . آنها هم از آن اصالت و ریشه ای که امام حسین (ع) داشتند، برخوردار نبودند . آن عمق لازم برای شخصیتی که می خواهد چنین کار بزرگی را بکند، آنها نداشتند، علم، سوابق، افتخارات زندگی، در آنها نبود . گرچه پسر عمر و پسر زبیر، شخصیتهای بزرگی بودند، ولی با امام حسین (ع) خیلی تفاوت داشتند .
اگر بنا بود که امام نسبت به آنچه اتفاق می افتاد، حساسیت نشان ندهد و بگذارد جامعه سیر طبیعی مادی خود را طی کند، به نظر می رسد که بدون تردید همان تعبیراتی که در کلمات امام حسین (ع) است، تحقق می یافت، یعنی کاملا اسلام مندرس می شد یا به کلی یک چیز دیگری در می آمد .
این حرکت امام حسین (ع) حداقل دستاوردش این بود که متفکران و اهل نظر را وادار به تفکر کرد که چرا قضیه ای به این مهمی اتفاق افتاد؟ طراحی واقعه نیز تامل برانگیز بود زیرا فقط شهادت چند شخصیت بزرگ نبود! زیرا حادثه شهادت و جنگ، در آن زمان خود به خود خیلی تکان دهنده نبود، به خاطر اینکه جنگ های قبیله ای، فردی و اجتماعی اتفاق می افتاد و تمام می شد . اما با آن طراحی که امام انجام داد و با ضمیمه شدن قسمت بعدی که اسارت فرزندان پیغمبر بود، تامل برانگیزی واقعه فوق العاده گشت . اساس اهل بیت و نقطه تمرکز خاندان پیغمبر در آن زمان، حسین بن علی و خانواده اش بودند . شهادت و اسارت آنان با آن کیفیت و عواطفی که ضمن اسارت و شهادتشان اتفاق افتاد; با آن طراحی خاص - حالا چه طراحی را غیبی بدانیم و چه تدبیر سیاسی امام حسین (ع) - حقیقتا یک مایه تفکر و تنبهی برای سراسر دنیای اسلام بود و مثل بمب منفجر شد .
فکر می کنم مهمترین نقطه ای که می توان روی آن تکیه کرد این است که امام حسین (ع) با این اقدام طراحی شده خود، مسیر تاریخ را عوض کردند . اگر تنبهات تاریخی و اظهار نظرهایی که شخصیت ها و مسلمان های آن زمان و سالهای بعد کرده اند و برداشت آنها نسبت به حادثه عاشورا و شخص امام حسین و یزید و خاندان بنی امیه و دیگران را جمع کنیم، اینها خیلی دلالت دارند که امام مسیر تاریخ را حداقل در حد توجه، هشدار و بیدارباش عوض کردند و بعد آن حوادث معروف اتفاق افتاد و از خود کربلا از اردوگاه عمر سعد در عصر عاشورا شروع شد و در کوفه شدیدتر شد . در دورانی که اسرا در کوفه بودند، حوادثی که در جلسات رسمی و یا در میدان ها اتفاق افتاد، زیر چشم ماموران بنی امیه بود . اینها همه نشانه های خوبی است . بعد مسیر کاروان، آنجایی که آنان را شناختند، تاثیر فراوانی گذاشت . در شام که از بسته ترین نقاط تفکر بود - چرا که بنی امیه و معاویه خیلی با زیرکی و تبلیغات خاص خود، آنجا را بسته بودند، تعصبات هم بود زیرا شامی ها با بودن معاویه یک سلطنتی درست کرده بودند و محوریت دنیای اسلام را در بعد سیاسی برای خود به دست آورده بودند; همین حالا هم شما می توانید اهمیت آن را ببینید - در آن محیط، اسرا در مدتی که در این شهر بودند، آنجا را عوض کردند . بعد از آن هم معلوم است که از آن زمان به بعد، همیشه کزیت حکومت بنی امیه در حال دفاع بود . حقیقتا انسان می بیند و می فهمد که حالت دفاعی به خود گرفته بودند تا اشکالات را جواب دهند . در بحث ها و جدل ها با مخالفانشان وقتی به مسئله عاشورا می رسیدند، کم می آوردند و نمی توانستند جواب بدهند، می خواستند مسؤولیت آن واقعه را از خودشان دور بکنند . بدترین نقطه ای که آنها را در مباحثه و مذاکره می توانست وادار به عقب نشینی بکند همین ظلمی بود که به امام حسین (ع) و به خصوص بچه های امام حسین (ع) کردند . و از آن به بعد، حوادثی که شما اشاره کردید، رخ داد، مثل اقدام سریع توابین، یعنی همانهایی که حقش بود وقتی امام حسین (ع) به عراق آمد اقدام می کردند، ولی تاخیر کردند و تاخیرشان مایه حسرت شد و خودشان را گناهکار تشخیص دادند و حقا گناهکار بودند و برای جبران آن و نجات خود از ملامت و سرزنش وجدان، شجاعانه وارد میدان شدند، در حقیقت آن اقدامی که آنها کردند یک نوع عملیات استشهادی بود، که اگر همین استشهادی را زمانی که امام حسین (ع) زنده بود انجام می دادند، مؤثرتر بود و جواب می داد .
آیا منشا این عمل استشهادی حرکت امام حسین (ع) است یا اینکه چون احساس تقصیر و کوتاهی کردند، خواستند آن را جبران بکنند، یعنی آیا می توانیم قیام توابین را جزء آثار عاشورا ذکر کنیم؟
آری می توانیم . حرکت امام حسین (ع) یک حجتی برای آنها شد که تا حالا هم ادامه دارد، تردیدهایی که بعضی داشتند، تهلکه و امثال آن که شبهه می شد، با اقدام امام، حجت بر آنان تمام شد که باید این کار را می کردند . ممکن است این حجت، قبلا هم برای آنها تمام بود و کوتاهی می کردند، ولی بعد از واقعه کربلا، حجتی عمومی شد .
بعد قیام مختار پیش آمد که نقطه تمرکز تبلیغاتی و استدلالی و قدرت پیشرفتش را از همین حادثه می گیرد . هر کس را که می خواهد از سر راه خودش بردارد، اتهام شرکت در جنگ علیه امام (ع) را متوجه او می کند که غالبا هم تهمت واقعی داشتند و با آنها برخورد می کند و کسی هم در مقابل این برخوردها، نمی ایستد و مقاومت نمی کند . بنابراین امام حسین (ع) جامعه را حسابی تکان داده بود و زمینه سازی کرده بود .
کمی که جلو می آیید و به زمان قیام عباسی ها می رسید، همه قبول دارند که مایه قیام عباسی ها علوی ها بودند، نقطه جدی تبلیغات و حلقه مؤثر جریان ضد اموی، عمدتا بر بیان ظلم اموی بود و بهترین مثل آنها، کربلا بود . بالاخره عباسی ها با شیطنت تلاش نموده و نقش اموی ها در ظلم به اهل بیت و کشتن امام حسین را تبلیغ کردند ولی خودشان هم به سمت همان شیوه اموی ها رفتند و از همان قماش گشتند، منتها یک مقداری خفیفتر . بنی امیه همیشه نسبت به علوی ها تندتر بودند . عباسی ها هم جزء مدعیان بودند; از اشراف قدیمی بودند که دنبال حکومت در جزیره بودند و قطعا در مکه و آنجاها ریاست داشتند . به هر حال آنها از این حربه استفاده کردند .
- البته در این جا، نمی توان به همه آنچه که در طول تاریخ اتفاق افتاد، پرداخت و لازم است در یک فرصت بیشتر به همه این موارد پرداخت . -
تا اینکه به زمان متوکل می رسیم . اقداماتی که متوکل علیه قبر امام حسین (ع) می کند، نشان می دهد آنجا یک نقطه مبارزه پروری شده بود و برای هر کسی الهام بخش بوده است . او می خواسته این نقطه الهام بخش فراموش شود و مردم دیگر به فکر امام حسین (ع) نباشند . گرچه قبر و مزار اینها، خود مهم ترین نقطه از نظر جغرافیایی بوده که مردم می آمدند و اجتماع می کردند، کنار کوفه بود و موقعیت خاصی هم داشت، ولی اصل مسئله این بود که می خواستند مرکزیت عاشورا را از تاریخ بیرون ببرند . من یک وقتی در قیام علویین مطالعه می کردم، دیدم کمتر قیامی هست که از نورانیت کربلا به نحوی استفاده نکرده باشد، بعضی ها خیلی صریح و محوری و بعضی ها به عنوان چاشنی کار متناسب با محیط انقلابشان استفاده می کردند .
جلوتر می آییم تا می رسیم به صفوی ها . در کتابی که پیش از انقلاب خواندم در مورد حکومت صفوی ها یک بحث خوبی را شروع کرده بود که یک بحث مبنایی برای شما راجع به ایران است تا در بحث هایتان استفاده بکنید، اینکه حکومت صفوی ها معلول حضور نفوذ اهل بیت (ع) در ایران است یا بر عکس، یعنی صفوی ها آمدند و اهل بیت را در ایران تقویت کردند، واقعا دو نظر است . بعضی ها می گویند صفوی ها آمدند این را ماندگار و عمومی کردند، بعضی ها می گویند چنین زمینه ای از قبل وجود داشت . به اضافه اینکه اینها در مقابل عثمانی های متعصب سنی بودند و اختلاف ایران و عثمانی بود و اینها از این موقعیت روحی مردم استفاده کردند که بتوانند مردم را در مقابل عثمانی جمع بکنند .
من در ادله ای که آن موقع مطالعه می کردم، به این نتیجه رسیدم که این نظر دوم درست است . قبل از صفویان گرچه حکومت، حکومت شیعی نبود ولی به طور واقعی که انسان می بیند، عاشورا محوریت داشته و در خیلی از جاهای ایران بوده است و صفوی ها دیدند چیزی بهتر از این نیست . البته خودشان هم دوستدار اهل بیت بودند، نه اینکه به خاطر مصالح سیاسی آن را اظهار کنند; ولی کشف کردند و روی آن ایستادند، لذا این عشق ماندگار شد و هیچ کس نتوانست آن را از بین ببرد . در دوره قاجار هم قویت شد و بعدا هم همینطور تا به حال مانده است . به اطراف هم که بروید همچون بحرین که تشیع هنوز هم آنجا هست، آنجا را نیز که می خوانید، می بینید که مسئله امام حسین (ع) و عاشورا باعث تثبیت این موقعیت شد . درعراق کمی که از کربلا دور می شوید و به طرف شمال و مناطق سنی نشین می روید که عثمانی ها آن موقع حاکمیت داشتند، آنان نیز در آنجا هیچ وقت نتوانستند مساله امام حسین و محبت او را پاک کنند . همچنین نجف و حله که مرکز تشیع شد و بعد هم مرکز علوم اسلامی شد، تمام اینها را، انسان وقتی نگاه می کند، می بیند که در تاریخ همیشه مثل یک جویباری که جریان دارد و از اطراف این رودخانه استفاده می شود، بهره می گیرند، آباد می شوند، تمدن خلق می کنند . یا مانند رگ اصلی در بدن انسان که همه چیز را مشروب می کند، یک چنین حالتی برای جریان عاشورا در تاریخ می توانید، ببینید .
یعنی می توانیم بگوییم که هویت تاریخی تشیع و ماندگاری آن درتاریخ ربط تمام و کامل به امام حسین (ع) دارد که اگر نبود، معلوم نبود از تشیع به این شکل فعلی اش چیزی می ماند؟
من نمی توانم بگویم که اگر عاشورا نبود، شیعه هم نبود . ولی اگر با دید محققانه نگاه بکنید، می بینید الآن اهل بیت در خیلی جاها نفوذ دارد . به مصر نگاه بکنید، می بینید مصریها با محوریت راس الحسین و چیزهایی از این قبیل که بسیار برایشان تقدس دارد به اهل بیت ابراز علاقه می کنند; یا در کشور مغرب، تونس، الجزایر و هر جا ما رفتیم، می بینیم از حضور تفکر عاشورایی و مظلومیت اهل بیت (ع) و دفاع از قرآن بر این محور آثار قابل توجهی شکل گرفته است .
اگر کسی بگوید که استفاده از قیام امام حسین (ع) در بعد تشکیل حکومت را کسانی مثل عباسیان کردند، چه باید گفت؟ چطور شیعیان نتوانستند در جهت تشکیل حکومت از این قیام بهره ببرند تا به اهداف وسیع ترشان برسند و فرصتها را از دست دادند؟ آیا طبق صحبتی که حضرت عالی فرمودید همین مقدار استفاده کفایت می کند؟ آیا شیعیان کوتاهی کردند یا ظرفیت شیعیان برای استفاده از قیام امام حسین (ع) بیشتر از این نبود؟
این یک سؤال مهمی است، من در خصوص این سؤال کار نکرده ام ولی حالا آنچه که از ذهنیتهای خودم می توانم داشته باشم را بیان می کنم .
در زمان ائمه (ع)، رهبری و هدایت این وضع را خود آنان برعهده داشتند و ما نمی توانیم نتیجه بگیریم و قضاوت تاریخی بکنیم . دوره ای که شما می گویید حدود 200 سال آن را ائمه (ع) بودند و اگر بنا بود کسی کاری کند خود آنان بودند . حتی در زمان امام صادق (ع) وقتی که فرصتی پیدا شد و یکی از رهبران انقلاب علیه امویان به امام صادق (ع) رو آورد، امام نپذیرفتند .
این یک بحث اساسی می خواهد و من چند کلمه ای عرض می کنم، اگر شما این بحث را در این نشریه ندارید، جای آن خالی است .
چرا این طوری شد و ائمه اقدامی نکردند، مخصوصا امام رضا (ع) که موقعیت ممتازی برای آن حضرت به وجود آمده بود . قضاوت کردن سخت است، با آن اصرارهای مامون و شرایطی که به وجود آورده بود و نفوذ امام رضا (ع) در خراسان و مشکلاتی که مامون با بغداد داشت . امام رضا (ع) که طرفداران مردمی قوی داشتند .
به نظرم می رسد که پس از امام حسین (ع) این اصل برای ائمه ما مسلم بوده که شرایط به هر دلیل شرایطی نیست که حکومت ناب اسلامی مورد نظر اهل بیت تشکیل شود . و ما از امامان هیچ حرکتی جدی برای گرفتن حکومت که واقعا دنبال این باشند که خودشان بخواهند حکومت را قبضه کنند، نمی بینیم . البته در تبیین حقانیت خودشان می بینیم حرکت می کنند، حرف می زنند، محاجه می کنند، دوستانشان هم احتجاجات زیادی دارند و بحث می کنند، نمایندگانشان در سراسر جهان اسلام بودند، پول می گرفتند، شؤون ولایت را اجرا می کردند، مظلومیت و سلب حقشان را مطرح می کردند . اسلام را هم تبیین می کردند . ولی به نظر می رسد که عملا به فکر تصاحب حکومت نبودند . حالا اگر شما توانستید، مواردی را پیدا کنید . ما پیش از انقلاب بحث هایی در این زمینه داشتیم و مایل بودیم ثابت کنیم که امامان دنبال تشکیل حکومتی بوده اند . دیدیم کارهایی بوده است، در سر و خفا یک چیز دیگری بود و آشکارا چیز دیگری . تقیه می کردند، گروههای مسلح را تقویت می کردند اما خودشان در صدد تشکیل حکومت نبودند و ما نمی خواستیم این را بپذیریم .
حضرت عالی مستحضر هستید، برخی روایات نشان می دهد که برخی ائمه (ع) از این نظر تحت فشار بودند مانند امام صادق (ع) که از ناحیه برخی از شیعیان مورد سؤال بود که چرا دست به شمشیر نمی برید و چرا اقدام نمی کنید؟ از موضع گیری امام (ع) بر می آید که آنان واقعا شرایط را مساعد نمی دیدند و همین کسانی که ادعا می کردند ما در رکاب شما هستیم، ایستادگی نمی کردند . نمونه های زیادی وجود دارد که یک نمونه آن جریان سدیر صیرفی است که به نقل مرحوم کلینی، یک وقت آمد خدمت حضرت صادق (ع) - حتما جوانی انقلابی بوده است ولی توجه به موقعیت نداشت . - به امام اعتراض کرد که چرا در خانه نشسته اید؟ اگر جد شما امیرالمؤمنین (ع) این مقدار که شما نیرو و شیعه و یار دارید، نیرو داشت، قبیله تیم و قبیله عدی، در حکومتش طمع نمی کردند! حضرت سؤال کرد: چند نفر انتظار می رود باشند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر . امام (ع) فرمود: صد هزار نفر؟ عرض کرد: نه; دویست هزار نفر! و در مرحله بعد ادعا کرد نصف دنیا طرفدار شماست! معلوم می شود که این شخص، شناخت درستی از وضع موجود نداشته است . حضرت ساکت شدند و بعد با سدیر به مزرعه رفتند . در مسیر در مکانی برای خواندن نماز پیاده شدند . سدیر خودش نقل می کند که پسر بچه ای در آنجا گله بزغاله ای می چراند، امام (ع) آنجا خواست جواب مرا بدهد، فرمود . اگر به تعداد این رمه یاور داشتم، نشستن در خانه و دست کشیدن از قیام برایم جایز نبود! سدیر می گوید پس از نماز تعداد بزغاله ها را شمردم فقط 17 بزغاله بود! این در شرایطی بود که نقل شده امام (ع) چهار هزار نفر شاگرد و راوی داشتند . یعنی کسانی که به هر حال به گونه ای، کم یا زیاد، از محضر امام استفاده کردند . بنابراین معلوم می شود که این وضعیت چندان با دوره امام حسین (ع) تفاوت نداشته است چون بالاخره سیدالشهدا (ع) یک تعداد 70 - 80 نفری او را همراهی کرد که تا آخر بایستند ولی این بزرگواران این مقدار هم نیروی کاری نداشتند که تا آخر بایستند . اگر کسی چنین تحلیلی بکند، نظر شما چیست؟
ما باید در این روایات یک قدری کار بکنیم، چرا که بالاخره می بینیم در همان زمان گاهی صدها نفر شهید می شدند، یعنی آدم هایی بودند که مقاومت می کردند و در یک گوشه ای شهید می شدند، همزمان جاهای دیگر هم بودند . در زمان خود امام حسین (ع) که اشاره کردید همین مردم بودند، قطعا در حکومت اسلامی، تعداد زیادی آدم حاضر بودند که فداکاری بکنند . ولی مجموعه شرایط را برای پیاده کردن افکار اهل بیت (ع) که بخواهند اسلام واقعی را پیاده بکنند، شاید مساعد نمی دیدند . این یک بحث مستقلی است و در بحث ما نمی گنجد، شما یک سؤال مهمی را مطرح کردید که خود یک مقوله مستقل است .
این سؤال برای این است که معلوم شود چرا این خط بعد از شهادت حضرت دنبال نشد بلکه ظواهر تاریخی نشان می دهد که برخی فرصتها که در ظاهر پیش می آمد، ائمه (ع) امتناع کردند و حاضر نشدند، به میدان مبارزه علنی بیایند; علت آن چیست؟
مهم ترین نکته ای که همیشه به ذهنمان می رسد و نمی توانیم آن را نفی کنیم، این است که بگوییم شرایط عمومی کشور برای پیاده شدن احکام اسلام، آن گونه که اهل بیت تشخیص می دادند، آماده نبود . چون در زمان های بعدی، مکتب اهل سنت شکل گرفته بود و عامه مردم - تعبیرات روایات به عامه و خاصه از همین نگاه است - تابع آن مکتب بودند و تقلید می کردند، واقعا قبول می کردند و ایمان داشتند به اینکه این مکتب حاکم باشد . اتفاقاتی که در دوران صفویه در ایران می افتد، بعد سیاسی برای آنها مهم بوده است نه ابعاد واقعی اجرای احکام، ولی برای ائمه که این گونه نمی توانست باشد . آنها می خواستند قرآن را پیاده کنند . من احتمال جدی می دهم که اگر بحث و بررسی بکنیم به این نتیجه برسیم که امامان (ع) ظرفیت جامعه را بیش از این نمی دیدند .
یک نکته ای در سالهای اخیر درباره آیة الله شیخ عبدالکریم حائری در دوره رضا خان گفته می شود که ایشان حرکتی در جهت ضدیت با اساس حکومت رضاخان، انقلابی نکرد تا حوزه را حفظ کند و نتیجه حفظ حوزه، نیروهایی بود که بعدها انقلاب کردند . اگر کسی بگوید در طول تاریخ ائمه (ع) نیز به خاطر محدودیت توان، و در اقلیت بودن شیعه، بیشترین سعیشان این بود که شیعه را حفظ بکنند و این فرهنگ و جایگاه باقی بماند، نظر شما چیست؟
این نکته هست، ولی اگر با آن حرفی که من گفتم با هم بگوییم، یک معنایی پیدا می کند و الا به تنهایی فایده ندارد . فرض بکنیم صفوی ها که جنبه حکومتی دارند، گرچه فقط در شعار باعث شد که ایران شیعه بماند، آیا ائمه (ع) هم می توانستند حکومتی با همین موقعیت تشکیل بدهند . فرض کنید مانند حکومت فاطمی ها که بعدا در مصر تشکیل شد ولی آن شیعه خالص نبود و ما هنوز آثار مثبت آن را می بینیم و بهره مند می شویم از آن زمان اهل بیت به مصر راه یافتند و باقی هستند . اینکه ائمه (ع) هم می توانستند چنین حکومتی به وجود بیاورند و مصلحت می دیدند که حکومتی در همین حد از اسلامی بودن تشکیل دهند، این قابل بحث است و به این روشنی نمی توانیم، جواب دهیم . ولی به صورت کلی اگر می دیدند که [که تشکیل حکومت ناب اسلامی ممکن] نمی شود، یعنی تحمل نمی کنند [و حکومتی مثل حکومت صفوی نیز] یک اسلام واقعی و یک شیعه واقعی نبود; یعنی اگر می خواستند حکومتی مثل صفوی ها و یا مثل فاطمی ها و یا حمدانیان یا ادارسه در آفریقا تشکیل بدهند، اسمش شیعه بود ولی واقعیتش نبود . در حالی که آنان در صدد تشکیل حکومت اسلامی ناب بودند نه حکومتی که اسمش اسلامی باشد ولی در واقع صددرصد اسلامی نباشد .
این بحث همان گونه که اشاره فرمودید جای کار و بررسی دارد ولی آنچه که مسلم است اینکه این روند ادامه پیدا کرد تا به انقلاب مبارک و اسلامی ایران رسید که دستاورد مهمی برای همین نهضتی بوده که در طول تاریخ ادامه داشت . به نظر حضرت عالی نقش عاشورا در این انقلاب در چه حدی بوده است؟ توضیح اینکه این سؤال را ممکن است در دو سطح مطرح کنیم، یکی نقش آفرینی فکری که این نهضت داشته و انقلابیون و مبارزین را به اینجا رسانده که باید در چنین موقعیتی مثل امام حسین (ع) قیام کنند و جلوی استبداد داخلی یا حتی استعمار خارجی بایستند و این حرکت را آغاز بکنند . چون قبل از آن حداقل رکودی بین متفکرین وجود داشت و در این زمینه اقدامی نکردند تا حضرت امام (ره) چنین اقدامی کردند . بنابراین از جهت فکری، این نقش آفرینی را برای عاشورا می بینیم . دیگری در سازماندهی عملی انقلاب نیز مشهود است که نهضت عاشورا، نقش عمده ای داشته است . حضرت عالی به عنوان کسی که در متن این قضایا و جریانات مبارزه بودید و از نزدیک شرکت داشتید، این نقش آفرینی را برای نسل های فعلی که آن زمان را درک نکردند و این مسائل را نمی دانند و همچنین نسل های بعدی، چگونه ترسیم می کنید؟
فکر می کنم از چند جهت از مسئله عاشورا و کربلا و امام حسین (ع) استفاده می شد، برای اینکه مبارزه هم جدی تر و هم عمیق تر و هم ماندگارتر بشود . یکی به عنوان یک حجت تا کسی در مسیر مبارزه شک نکند، چون به خاطر امام حسین (ع) جانشان را تقدیم می کردند و بچه هایشان را هم به اسارت می دادند .
آن چیزی که در انتظار مبارزین بود بالاخره یا شهادت بود یا اسارت و یا هزینه کردن . امام حسین (ع) به خاطر دین همه این کارها را کرده بودند . ملموس ترین شکلش در زندگی ائمه را در کربلا داشتیم . البته از حضرت موسی بن جعفر (ع) هم زندان را داشتیم، آن هم یک حجت بود . این را از لحاظ افکار عمومی می گویم، اما برای صاحب نظران و اهل فتوی، حجت بیش از اینهاست . این امر تاثیر بسیار جدی بر این داشت که انسان با شهامت و با خیال راحت، وارد مبارزه شود و از هر چه که می تواند، مال، جان، بچه ها و رفاهش سرمایه گذاری بکند .
نقطه مهم دیگری که در قضیه امام حسین (ع) وجود داشت فضایی بود که عاشورا و کربلا در جامعه درست کرده بود و بالاخره جامعه را یک مقداری حسینی کرده بود . ما در این جامعه می خواستیم کار کنیم . اگر این کار را می خواستیم در جامعه مثلا سنی های مصر یا شام بکنیم، قدری دشوار بود، مگر اینکه آنها هم یک فضای دینی می داشتند که ما از آن زاویه نگاه می کردیم، اما فضای امام حسین (ع) در جامعه بستر مناسبی برای حرکت جهادی و مبارزاتی خلق کرده بود .
سوم، امکاناتی که عاشورا و محرم خلق کرده بود و هنوز هم خلق می کند و نیز خود مراسم عاشورا، حسینیه ها، نذورات و موقوفات، اینها در مسیر مبارزه خیلی مهم است . در جوامع بشری برای کارهای فرهنگی شان از این چیزها خلق می کنند . بالاخره روز استقلال و آزادیشان، روز مرگ قهرمانانشان، از این چیزها درست می کنند و در آن فرصت ها بهره می گیرند . حادثه عاشورا یک بهره مداومی را در اختیار تفکر ولایی و تفکر حکومت ولایی گذاشته است . برای اینکه هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ مکانی و هم از لحاظ داشتن مستمع که مردم به طور طبیعی جمع شوند و گوش بدهند، این طور فرصتی هیچ جا نیست . من الآن جایی را نمی بینم که بخواهم به وضع خودمان تشبیه کنم . کربلا و عاشورا و محرم این فرصت را در اختیار مبارزان شیعی در ایران قرار داده بود . ما واقعا منابع مالی مبارزان را بیشتر از این ناحیه به دست می آوردیم . همه، به خاطر این بود که این فضا وجود داشت . یک حادثه ای که برای ما اتفاق می افتاد و کسی از ما کشته یا اسیر یا متواری و یا تبعید می شد، خیلی خوب و آسان می توانستیم او را تشبیه کنیم به آن چیزی که در ذهن مردم مقدس است و شبیه سازی بکنیم و از این تقدس که وجود مردم را قبضه کرده برای اثبات حقانیت راه خودمان و جلب احساسات مردممان استفاده بکنیم . اینها خیلی ظرفیت بالایی است . ما چون در آن هستیم، خودمان غافلیم از آنچه که داریم .
آنهایی که در گذشته به فکر بودند که این جریان را منحرف کنند و به طرف مسائل غیرسیاسی ببرند و فقط مسائل عاطفی مردم را از این طریق درست کنند، آنها رندانه عمل می کردند . نقطه مقابلش این بود که این نهضت و عزاداری ها را که آنها می خواستند منحرفش بکنند، همان را ما در خدمت انقلاب آورده بودیم و این کار را فقط روحانیت می توانست بکند که سابقه متولی گری این امور را داشت . مثلا وقتی که سراغ مصیبت خوانی ها و نوحه خوانی ها، دستجات و عزاداری ها می رفتیم دو تیپ می دیدیم; یک تیپ بودند که ما با آن تباین داشتیم و دولت هم بیشتر از آنها حمایت می کرد و آنها را تشویق می کرد که عواطف مردم را با مسائل سطحی جلب بکنند و آتش خواسته های مردم را با آن چیزها خاموش بکنند . یک عده ای هم بودند که می گفتند باید احساسات مردم را در جهت اصلاح جامعه و نظام و کارهای مبنایی جامعه سمت و سو داد .
در آن دوره بهترین پایگاه ما این جلسات بود، حتی جلسات ماه رمضان که مردم برای خود ماه رمضان جمع می شوند نیز بدون امام حسین (ع) هیچ بود . وقتی یک جلسه برپا می شد می بایست روحش را با تبلیغ راه امام حسین (ع) احیا بکنیم . آن عبادت، روزه، ذکر و قرآن همه بود، ولی آنکه به کار ما و جلساتمان بیشتر جهت می داد این روح قیام امام حسین (ع) بود . حالا هم همینطور است و همیشه هم بوده است . عاشورا واقعا چاشنی خیلی مؤثر در جلسات ما بود و هنوز هم هست . خداوند این محبت را قرار داده است .
اگر در این خصوص خاطراتی از دوران مبارزه دارید، خوشحال می شویم بازگو فرمایید .
وقتی مسئله مدرسه فیضیه اتفاق افتاد و ما برای اولین بار با رژیم درگیر شدیم، در آن حادثه که با شهادت امام صادق (ع) و ایام نوروز همزمان بود، طلبه رودباری، آقاسیدیونس از بالای پشت بام مدرسه، آن طرف داخل رودخانه افتاد و بعد از مدتی در رودبار از دنیا رفت . ما این مورد را به عنوان شهید مدرسه فیضیه مطرح کردیم و از کتکها و غارتها، که اولین بار بود اتفاق افتاده بود، استفاده کردیم، یعنی اینها را با شبیه سازی با قیام امام حسین (ع) استفاده می کردیم . مردم برای اینها واقعا گریه می کردند و حسابی اشک می ریختند، البته با آن ظرافتهایی که وعاظ داشتند، مثلا شعر می گفتند و مرثیه سرایی می کردند .
این جریان نوروز اتفاق افتاد، شاید 21 فروردین بود که مرا بازداشت کردند . برای ارسال نامه های مکتب تشیع رفته بودم که در خیابان باجک قم مرا دستگیر کرده و به سربازی بردند . جمع دیگری از طلبه ها را نیز دستگیر کردند . هر کدام از ما طلبه ها را در گردانها تقسیم کردند . وقتی محرم رسید هر یک از ما گردانمان را به یک مسجد تبدیل کرده بودیم، هم حرفهایمان را می زدیم و هم روضه می خواندیم، البته نمی گذاشتند یک جلسه مشترک میان گردانها داشته باشیم . عصر عاشورا، سپهبد عظیمی، فرمانده نیروی زمینی برای بازدید آمده بود که یک دفعه نگاه کرد، دید این سربازها گروه گروه نشسته اند و ما هم با لباس سربازی مشغول صحبت برای آنها هستیم . او گفته بود اینها آمده اند اینجا را آخوندخانه کرده اند! بعد از آن، جلسات ما را تعطیل کردند .
و یا مثلا، آن نیروهایی که برای حمله به مدرسه فیضیه آورده شده بودند، چتر بازها بودند که نیروهای جدی و مقاوم شاه به شمار می رفتند; نیروهای ورزیده، ورزشکار و آموزش دیده ای بودند . آنها را به جنگ قشقایی ها فرستاده بودند و در همان پادگان حضور داشتند; اینها هم روضه گرفته بودند و مرا هم برای روضه خوانی دعوت کرده بودند . حالا چتربازی که مدرسه فیضیه را کوبیده بود و از آنجا رفتند قشقایی ها را هم تار و مار کردند، مجلس روضه گرفته بودند! این نیروها خیلی هم مورد احترام بودند، مثلا اگر می خواستند به آنها آبگوشت بدهند، چند تا تخم مرغ هم توی آبگوشتشان می ریختند برای اینکه تغذیه مقوی داشته باشند! این را ما و رفقا که برای روضه خوانی در مجالس آنها رفته بودیم متوجه شدیم که غذای آنها با بقیه متفاوت است . من دو سه تا سخنرانی برای این چتربازها کردم . سالنی داشتند که از جمعیت پر می شد، واقعا ما را تحمل کردند، در حالی که درست در نقطه مقابل خودمان بودند، برایشان سخنرانی کردیم، این خیلی تاثیر دارد، یعنی ما این گونه می توانستیم از عاشورا استفاده بکنیم، راههای دیگری هم بود، اما این راه نزدیکتر بود .
یکی دیگر از جلوه های حضور کربلا و فرهنگ عاشورا را ما در مسئله جنگ تحمیلی و فضای حاکم بر کشورمان در آن زمان شاهد بودیم و حضرت عالی هم در متن قضایای جنگ و مدیریت جنگ قرار داشتید . به نسل موجود ما متاسفانه فقط برخی از آثار و خاطرات جنگ منتقل می شود; خیلی مایلیم که روایت نقش آفرینی حادثه کربلا را از این منظر، یعنی در زمینه دوران دفاع مقدس از زبان حضرت عالی بشنویم .
طبعا در جنگ این قضیه بیشتر از جاهای دیگر دیده می شود، چون جنگ یک میدان محسوس شبیه کربلا بوده است، برای آنهایی که نزدیک به شهادت بودند، آن جلساتی که آقایان روحانی برایشان روضه می خواندند، این مؤثرترین برنامه فرهنگی بود . و به طور کلی برای نیروهای جنگ از نقطه آموزششان، اعزامشان، مسیری که می رفتند، چه آنجایی که مانور می دادند و چه آن موقعی که برای عملیات توجیه می شدند و بعدش می جنگیدند که یا پیروز می شدند و یا شکست می خوردند و شهید یا اسیر یا مجروح می شدند; در تمامی این مراحل آنچه که آنان را سر حال نگه می داشت و روحیه آنان را تقویت می کرد، داستان کربلا بود . من هیچ چیزی را بیش از این مؤثر نمی دیدم .
چرا؟ این چرایش خیلی مهم است .
چون اینها راهشان را مطابق راه امام حسین (ع) و یارانش می دیدند و انتظار سرنوشتی شبیه سرنوشت آنان را داشتند . چون اینها ممکن بود یا شهید شوند و یا اسیر گردند و سرنوشتی مانند سرنوشت امام حسین (ع) یا اسرای کربلا پیدا کنند . آنان می دیدند هر چه برایشان پیش آید در کربلا بهترین نمونه و مقتدا و الگویش را دارند . علاوه بر اینکه آدم هایی که به جبهه می آمدند، نوعا کسانی بودند که از اول تربیتشان همین بود و با عشق به امام حسین (ع) بزرگ شده بودند . بخصوص که جهت حرکت جنگمان هم به طرف کربلا بود . اینکه کربلا و قبور ائمه (ع) را اینها بتوانند فتح بکنند و راه مردم به کربلا را باز کنند، برایشان مهم بود و لذا روی همه چیز اسم کربلا را می نوشتند، جاده کربلا، سقاخانه کربلا، عملیات کربلا و ... اصلا یک پارچه عشق به امام حسین (ع) بودند و اصلا در آن دوره هیچ نقطه ای از امام حسین (ع) خالی نبود . این رزمندگان با آشنایی که با ایثارگری موجود در کربلا داشتند، مسائل برایشان حل شده بود . در جهاد و مبارزه چیزی که مهم است این است که مسائل برای انسان حل شده باشد . آدم اگر گرفتار شبهه و تردید باشد ممکن نیست شهامت داشته باشد . عاشورا خیلی کمک کرد که اینها مشکل فکری و تردید نداشته باشند .
برای ماندگاری و احیای آن تاثیری که مساله فضای حاکم بر جبهه ها با الهام از فرهنگ عاشورا داشت، تلاش های نسبتا خوبی صورت می گیرد . مساله راه اندازی کاروانهای راهیان نور در ایام نوروز برای دیدار از مناطق جنگی، ستاد احیای آثار دفاع مقدس و .. . ، و حضرت عالی نیز اطلاع دارید از تمام اقشار جامعه حضور دارند و با وسائل نقلیه خودشان راه می افتند و می روند، کاروانهای دانشجویی، اعم از دانشجویان و اساتید و یا مجموعه ای از هنرمندان و ورزشکاران برای بازدید جبهه ها می روند که به هر حال اینها خودشان در تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم نقش دارند; حضرت عالی برای استفاده بهتر از این مجموعه و تاثیرات عمیق تر و برای اینکه تاثیرات صرفا در لایه های ظاهری نماند و به تاثیرات عاطفی اکتفا نشود; اگر پیشنهادی دارید بفرمایید .
پیشنهاد و نظر ویژه ای که به فکر کسانی که دارند کار می کنند نرسیده باشد ندارم، ممکن است لازم باشد امکانات بیشتر و بهتر باشد و راه را هموار کرد . ولی به هر حال یکی از کارهای خوبی که اینها می کنند و زیاد هم هست، نوشتن خاطرات رزمندگان جبهه ها می باشد . ماها که در عمق مسائل بودیم، وقتی فرصت می کنیم و این جزوه ها را می خوانیم، تحت تاثیر قرار می گیریم، گریه می کنیم و به یاد هوای آن موقع می افتیم; تاثیر ویژه ای دارد . الآن میلیونها نسخه از همین خاطرات را منتشر کرده اند، ساده هم می نویسند; اینکه پدرشان این جوری بود، مادرشان این جوری بود، این طوری خداحافظی کردند، رفیقشان این جوری بود، در جبهه و سنگر، شب را چه جوری گذراندند، صبح چه کردند، چه جوری مجروح شدند، در مورد اسارت و امثال آن; این کار خوبی است که هزاران اثر ماندگار به وجود می آید .
یک کاری که پیشنهاد می کنم استفاده از ظرفیت های هنری و نمایش های مختلف است; اعم از فیلم، سریال، نمایشنامه و ... الآن از هنر برای هر چیزی استفاده می کنند، هنر مربوط به جنگ، بهتر از این می توانست باشد و این کار خیلی مؤثر است . اگر درست یک واقعه را به صورت تخیلی تنظیم کنند و به صورت فیلم پخش کنند، بغض مردم می شکند و همه را تکان می دهد . ما نمی گوییم در این زمینه فیلم نداریم، اما کارهایی که هنرمندان به آنها عشق دارند و انجام می دهند گل می کند و فوق العاده می شود و ما کمتر هنرمندانی داریم که در این زمینه عاشقانه فعالیت کنند و لذا گرچه زحمت می کشند ولی کارشان در زمینه جنگ گل نمی کند . یعنی هنرمندانی که بخواهند در زمینه جنگ و دفاع مقدس، هدف اصلی را ارائه و آن را بزرگ کنند و نشان بدهند; زیاد نیستند، تعداد کمی هستند، من فکر می کنم که یکی از چیزهایی که خیلی جایش خالی است همین است .
علاوه بر اینکه در بخش مربوط به آثار جنگ، ما مدتهاست که پیشنهاد کردیم که یک موزه جامعی از جنگ ساخته شود ولی هنوز کار درستی انجام نشده است، البته موزه های کوچکی به صورت پراکنده هست . من به کره شمالی که رفته بودم یک موزه ای دیدم که واقعا عظمت جنگشان را نشان می داد . تمام وسایل جنگی شان را نشان می داد . تمام عملیات هایشان و ... ; هم وسایل بود و هم فیلم جنگ، یعنی آن وقتی که با آمریکا می جنگیدند چه چیزهایی داشتند و چگونه می جنگیدند . در حالی که ما جنگمان با همه مشکلاتی که داشت، واقعا جنگ پرمعنا و مفهومی بود، ما سربازان مخلص اختیاری، انتخابگر و با آن روحیات را در جبهه داشتیم . من خیلی از جنگ های دنیا را مطالعه کرده ام و چنین سرمایه ای را ندیدم . روی این سرمایه بیش از اینها باید کار بشود . همین کارهای کاروان نور که شما می گویید می رساند که همان تقدسی که در زمان جنگ به ذهن مردم آمده بود، هنوز آن تقدس باقی است . همین هم مربوط به این کارهایی است که کردند . صدا و سیما، رسانه ها و خود رزمنده ها این تقدس را نگه داشته اند . واقعا مردم همین جوری که به مشهد می روند و یک خضوعی می کنند، به قتلگاه اینها هم که می روند، همین خضوع، شاید هم عمیقتر وجود داشته باشد، چون آنان را می شناسند و می دانند که بچه های خودشان بودند و رفتند شهید یا مجروح شدند . این قتلگاهها برای مردم خیلی مفهوم دارد . به نظر می رسد از این سرمایه هایی که در اختیار ماست می شود بهتر بهره برداری کرد . البته ناسپاسی هم نباید بکنیم، هنوز هم بهترین جلساتی که در کشور گرفته می شود مراسم شهدا است; گاهی ده بیست بار مراسم گرفته اند، اما باز هم که آدم می رود می بیند که با روح ترین جلسات است .
زنده نگه داشتن فرهنگ جنگ و جهاد ما چگونه باید با مجالس و محافل امام حسین (ع) مرتبط بشود؟ یعنی آیا ما می توانیم از این توان و ظرفیتی که در مجالس هست استفاده بکنیم و آن را همچنان زنده نگه بداریم و مثل زمان جنگ که عاشورا در نوحه هایمان بوده، آیا این راه را می توانیم ادامه بدهیم و این فرهنگ آمیخته با هم بماند، یعنی آن قدرت بقا و نفوذ کلمه قیام امام حسین (ع) و در کنارش این همه خاطرات از جنگ همچنان تاثیر خودش را در نسلهای بعدی بگذارد؟
فکر می کنیم یاد اینها و این گونه آثار همیشه معجونی از عاشورا در آن هست، یعنی هم مستند و هم تشبیه به عاشورا می کنند .
به نظر می رسد مجالسی بر پا می شود که صرفا جنبه های عاطفی قضیه امام حسین (ع) را مطرح می کنند بدون اینکه پیوندی با مسائل انقلاب برقرار شود .
اینگونه اگر نباشد بهتر است، یعنی روضه ای که می گیرند اگر گریزی به دفاع خودمان بزنند بهتر می شود .
همانطور که فرمودید نقش کربلا در دوران انقلاب و دوران جنگ خیلی پر رنگ بود، اما سؤال این است که در این دورانی که دوران سازندگی و دوران ساماندهی امور مملکت است و دیگر آن حالت بحران و درگیری با نظام طاغوت یا نظام متجاوز خارجی وجود ندارد، در این دوران تثبیت و سازندگی، چگونه می توانیم از فرهنگ عاشورا برای پیشبرد اهداف سازندگی استفاده بکنیم؟
در آن بحث قبلی که راجع به آثار جنگ و حفظ و نگهداری آن داشتیم مقداری به این سؤال جواب داده شد .
ما باید در همه برنامه هایی که می خواهیم انجام دهیم، یک نشانه ای، علامتی، گریزی و حضوری از آن دوره داشته باشیم . الآن عاشورا و جنگمان با هم همراهی پیدا کردند و با هم تاثیر متقابل دارند . لذا اگربخواهیم عاشورا را زنده نگه بداریم مثلا در فیلمی و یا سریال داستانی، باید با مسائل جنگ هماهنگ بکنیم . در کارهای کشوری هم اینها را زنده نگه داریم و این مسائل هیچ گاه فراموش نشود و مایه عزتمان باشد، مایه تجهیز فکری مان باشد و بدانیم اگر به ثبات رسیدیم به خاطر آنها بوده است و اگر آن فرهنگ نبود ما منفعل می شدیم و از بین می رفتیم . مسائل مربوط به دفاع را باید هنرمندانه و با علاقه منتقل کرد . یعنی کسانی باید باشند که خودشان هم از همان نسل باشند، یعنی دنبال همان چیزها باشند و پیوند برقرار کنند . من نمی توام الآن یک شکل خاصی از این نوع کارها را پیشنهاد بکنم ولی روح قضیه این است که اگر امروز هم بخواهیم آثار و خاطرات دوران دفاعمان را که همراه با کربلاست زنده نگه داریم، همه جا می شود برایش جا پیدا کنیم .
بعد دیگر این سؤال این است که الآن گاهی در این جریانات داخلی، شاید برخی تلقی شان این باشد که نحوه تفسیر و تحلیل و استفاده ای که در سطوح میانی یاپایین تر از قضیه امام حسین (ع) می شود ممکن است وجه المدافعه برخی مسائل داخلی قرار بگیرد . یعنی یک وقت برخورد با جبهه بیرونی است و مثلا قضیه آمریکا و متجاوزین مطرح است که وضعیت روشن است چرا که ما باید با همان فرهنگ عاشورا و با همان شدت که در زمان جنگ داشتیم و بلکه شدیدتر برخورد کنیم و روحیه مردم را قوی نگه داریم و در مبارزه با جبهه بیرونی از آن استفاده بکنیم، اما در داخل وقتی گفته می شود که مثلا حسینی عمل می کنیم، این یک عکس العملی ممکن است داشته باشد و طرف مقابل بگوید مگر ما یزیدی هستیم! می خواستیم حضرت عالی درباره نحوه استفاده از منطق امام حسین (ع) در شرایط فعلی، هم نسبت به جبهه بیرونی و هم در داخل، با توجه به مشکلات و شرایط ناگوار و دشواری هایی که هست، چه از سوی ضد انقلاب و چه در داخل خودمان، توضیح دهید تا روشن شود که هیچ کس نباید از قضیه امام حسین (ع) استفاده ابزاری بکند . آنجایی که واقعا نیاز داریم، از منطق شمشیر امام حسین (ع) استفاده کنیم و طبعا همه جا اینگونه نیست .
با توجه به تقدسی که قیام عاشورا دارد، آیا ما حق داریم از آن سوء استفاده کنیم و در جاهایی که می خواهیم رقیب را از میدان در کنیم متوسل به آن بشویم؟ من هم طبعا می گویم در جاهایی که بی ارتباط است نه . یعنی یک وقت دو تا رقیب مسلمان با هم سر یک مسئله بحث دارند، آن یکی می خواهد خودش را به امام حسین (ع) نزدیک تر کند و با استناد به امام، رقیبش را از میدان به در کند و ... ، این نه; ولی یک وقت در همین صحنه ها یک جریانی می خواهد به ارزشها و جهاد و عاشورا پشت بکند و فرض هم بر این باشد که آنها هم انقلابی و مسلمان هستند، بله در این مورد می شود استفاده کرد . یعنی اگر واقعا داخل این جبهه، امام حسین (ع) حضور دارد، جهاد حضور دارد، اما در جبهه مقابل حضور ندارد بلکه آن جبهه در جهت دیگری هست و یا اصلا ضد آن هست، استفاده از نام امام حسین (ع) و جهاد و ایثار جا دارد . ولی استفاده ابزاری به این معنا که به ناحق اینها را به کار ببریم، حق نداریم از مقدسات در جهت اهداف شخصی و جناحی مان استفاده بکنیم . این بر می گردد به روح تقابل، اگر تقابل با اهداف امام حسین (ع) است و یا بی تفاوتی است، بله جای استفاده هست، اما اگر تقابل بین دو نیروی مساوی است که هر دویشان به اندازه هم برای امام حسین (ع) یا برای خودشان کار می کنند، اینجا دیگر جای استفاده نیست .
این پاسخی درست است ولی کلی است . اگر کسی به صورت مصداقی از حضرت عالی بپرسد که آیا الآن شرایط داخلی ما کربلایی و حسینی هست و ما باید آنگونه عمل بکنیم، یعنی در برخورد با مشکلاتمان، در مسائل فرهنگی و مسائل سیاسی، باید آنگونه عمل بکنیم; آن گونه که گاهی تبلیغ یا جلوه داده می شود؟ البته ممکن است همین طور هم باشد; ما در صدد قضاوت نیستیم . سؤال ما از حضرت عالی به این انگیزه است که چه بکنیم تا بتوانیم از مجالس امام حسین (ع) و نام امام حسین (ع) و منطق امام حسین (ع) ، همان طوری که در دوره جنگ به نحو احسن استفاده می کردیم، در شرایطی که در آن قرار داریم نیز به نحو احسن استفاده کنیم و نتیجه معکوس نگیریم .
بله، الآن یک واقعیتی در صحنه سیاسی اجتماعی زندگی ما هست و آن اینکه یک جریانی در کشور فعال است که می خواهد سکولاریزم و جدایی سیاست از دین را بر مردم تحمیل کند و ما را از حرکت حکومت دینی جدا کند . حالا اینها بعضی شان قبلا در انقلاب هم بودند، طرفدار حکومت دینی هم بودند ولی از این راه پشیمان شده اند . می بینند از این راه مثلا اشکالاتی پیش می آید . بعضی شان هم ذاتا همین گونه بودند و هیچ وقت با حکومت دینی در کشور ما موافق نبودند، حال یا ابراز هم می کردند یا جرات نمی کردند ابراز کنند، و حالا موقعیتی شده که ابراز کنند .
از طرفی می بینیم الآن خارجیها نیز بخصوص آمریکا واقعا می خواهند حکومت در ایران، حکومت سکولار باشد . و افرادی هم این را دنبال می کنند . اخیرا هم که شما دیدید صریحا و خیلی بی پروا در روزنامه ها می نویسند و در سخنرانی ها می گویند، حتی در اجتماعات دانشجویی و دانشگاهها می روند سخنرانی می کنند، بعضی از طلبه ها هم می روند با آنها هم صدا می شوند، این یک جریان واقعی در کشور است .
تحقیقا جای استفاده از روح کربلا و دفاع اینجاست که ما بگوییم این همانی است که امام حسین (ع) نمی خواست بشود . قبلا در بخش اول مصاحبه گفتیم که همه حرکت امام حسین (ع) این بود که آن نظام اسلامی را برقرار کند . ممکن است ما الآن در پیاده کردن نظام اشکالات جدی داشته باشیم این یک بحث دیگری است، اما اینکه بخواهند به این نتیجه برسند که برگردیم به حکومتی مثل حکومت ترکیه، این دیگر واقعا درست در نقطه مقابل اهداف است، همان اهدافی که ما تشخیص می دهیم اینها اهداف انقلاب است و از اول به دنبالش بودیم; من اینجا را حق می دانم که ما از ادبیات عاشورا و از قداست عاشورا استفاده بکنیم، این استفاده ابزاری نیست، این استفاده در جهت راه است، یعنی راه گم نکردن است .
البته یک بحث دیگری که شما نیز در سؤالاتتان آورده بودید، یعنی آنچه رهبری به عنوان سال عزت و افتخار حسینی مطرح کردند، این را کمی صریحتر توضیح می دهم و می خواهم از یک زاویه دیگر به آن نگاه کنم . در شرایطی که رهبری بررسی و احساس می کنند الآن شرایطی است که باید مثل امام حسین (ع) قیام کرد و برخورد کرد و شمشیر کشید و یا به طرف شمشیری که دیگران کشیده اند، رفت و به جهاد پرداخت و مانند دوره امام حسن (ع) نیست که باید کوتاه بیاییم و صبر کنیم و یک چیزهایی را از سرمان بگذرانیم، ایشان در این فضا سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند، یعنی وقتی که آمریکا تهدیدش را رو کرد و به طرف منطقه ما حرکت کرد و صریحا اعلام کرد که هدف او سرنگونی نظام اسلامی در ایران است، و وقتی که می بینیم کسانی در داخل صریحا با آمریکا همصدایی نشان می دهند; موقعی است که جای مجاهدت و جانبازی و به استقبال خطر رفتن وجود دارد . ما در شرایطی هستیم که باید خودمان را آماده کنیم برای اینکه ممکن است واقعا خطری برایمان پیش بیاید و باز ممکن است صحبت از شهادت باشد و صحبت از جنگ و فداکاری باشد . خوب گاهی با ستون پنجم آن دشمن در داخل مواجهیم، گاهی با خودش مواجهیم; البته تشخیص این با مدیریت نظام است که چه کار بکند . من فکر می کنم آن که ایشان سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند مفهومش این بود شما هم تاکید دارید و این غیر از آن بحث استفاده ابزاری است .
بله، کاملا روشن است آنچه مقام معظم رهبری فرمودند در یک افق بالا است و کاملا موضع گیری متینی است که با توجه به شرایطی که داریم همین را می طلبید . این خطری که حضرت عالی از نظر داخلی فرمودید، خطر واقعی هست و کسی نمی تواند آن را انکار کند مگر اینکه چشمش را بر روی واقعیتها ببندد; تردیدی در این نیست . اگر در چنین شرایطی قرار بگیریم ما باید از آن توانی که در منطق امام حسین (ع) هست استفاده بکنیم . ولی یک سؤال جدی در اینجا که در بحثهای سیاسی روز و در برخی بحثهای طلبگی ما نیز وجود دارد این است که گاه رفتار ما به عنوان جبهه مدافع انقلاب و نهضت حسینی به گونه ای است که منتهی به همان نتیجه ای می شود که از آن فرار می کنیم; یعنی نوع استفاده از قضیه امام حسین (ع) و نوع مقابله با همین خطری که حضرت عالی می فرمایید، به گونه کسی است که می خواهد از چیزی فرار کند ولی کاری می کند که به همان نتیجه ای که از آن می ترسید، می رسد . لطفا اگر موافق این تلقی هستید، مقداری توضیح بدهید .
این همیشه جزء اشکالات اساسی بوده و الآن هم هست، اصلا آنها دارند از همین ضعفهای ما استفاده می کنند، یعنی اگر ما در درون خودمان از دین، انقلاب، از امام حسین (ع) و از مقدسات فکری مان بد استفاده نکنیم، دشمن این قدر سوژه به دست نمی آورد . همین اظهارات متحجرانه ای که بعضی ها می کنند، اظهاراتی که قابل قبول نیست، جوانها را فراری می دهد و یا اقداماتی که باعث می شود که رابطه قشر جوان را، خانم ها را، روشنفکرها و تحصیل کرده ها را و یا آنها که دلسوز کشور هستند و می خواهند کشورشان ترقی کند، با ما قطع شود و از ما جدا می شوند; اینها همه خودش ضد هدف است . بد کار کردن و غلط کار کردن ما، مهم ترین اهرم دشمن است، مهمترین وسیله دشمن است . از کارهای همیشگی این بوده که دشمن می آمد در جبهه مقابل خویش، عوامل نفوذی را وارد می کرد و آنها همیشه بهانه و سوژه به دست دشمن می دادند و تفرقه درست می کردند . حرفهای بی خودی می زدند، خودشان را سبک می کردند و جریان را از چشم مردم می انداختند و بین مردم و آن جریان فاصله ایجاد می کردند . اینها سوژه های شناخته شده امروزی دنیاست که از این دارند استفاده می کنند .
مثلا در جریان انتخابات که از مردم تقاضا می کنیم پای صندوقها بیایید، آن وقت اظهار شود که اسلام اصلا به رای مردم احتیاج ندارد! این درست ضدانگیزه است . ما باید به رای مردم احترام بگذاریم و به مردم بگوییم باید با رای شما جامعه اداره شود . در چنین موقعیتی معلوم است آن تحلیل غلط فکری که بگوید رای مردم اصالت ندارد، نادانی است .
ولی در این میان، حداقل یک اشکال دیگر وجود دارد و آن اینکه تلاش درخور توجهی در جهت اصلاح این روشها صورت نمی گیرد و لااقل نسبت به رفتار برخی جریانات و کسانی که داعیه اعتقاد کامل به مبانی حکومت دینی دارند و نگران غلبه تفکر سکولاریسم هستند، اصلاح لازم صورت نمی گیرد، و این کار لازمی است که باید به آن اهمیت داده شود . البته در پاره ای موارد، تلاشهایی محدود از جمله برخی تذکرات حضرت عالی را شاهد بوده ایم .
بله، زمانی پیش از دوم خرداد، به دوستان گفتم ببینید، شما در آستانه انتخابات پنج، شش کار در اواخر دوره من کردید و آراء مردم را به طرف مقابل خودتان دادید; حالا من وارد نمی شوم که این درست بود یا نه، کاری به این اختلافات ندارم، مثلا شما آمدید و به مردم گفتید باید به اجبار چادر سر بکنید، رفتید مدرسه سر بچه های کوچک مردم مقنعه کردید، آمدید با کسی که نوار موسیقی داشت آن جوری برخورد کردید، آمدید در مجلس قانون گذراندید که ماهواره باید این جوری باشد; اینها همه رای پران است . یعنی کسانی که اینها را جزء اسلام نمی دانند و فکر می کنند اینها جزء نیازهای روز است، قشر عمده شان هم از همین بچه ها هستند، بچه های دانش آموز، دختر، پسر، و دانشجو; اینها جواب نمی دهد . یعنی یک نوع تقدس گرایی که به سلیقه های اشخاص مربوط می شود، می خواهیم اینها را به متون محکم اسلامی تبدیل کنیم، اینها ظلم به اسلام است . ممکن است برای بعضی ها مستحب باشد، اما نمی شود به شکل قانون اجباری بر مردم تحمیل کرد . از این نوع کارهای خشک و خشن در خیابانها به نام امر به معروف مردم را ناراضی می کند . اسلام امر به معروفش این جوری نیست . و خیلی چیزهای دیگر از این قبیل هم بود .
فرمودید در زمان رژیم گذشته دو گونه مجالس برگزار می شد، در یک سری از آنها وجهه عزای کربلا و مرثیه پر رنگ بود و رژیم طاغوت هم دوست داشت مجالس همان رنگ را داشته باشد و دسته دیگر که شماها در آن شرکت می کردید و رژیم با آن مخالف بود، آن شورآفرینی، حرکت زایی، اعتراض گری به ظلم و ستم و مبارزه را ترویج می کرد . در طول تاریخ هم همین طور بوده است، هر وقت انقلاب و حرکت مثبتی ایجاد شده با بهره گیری از ادبیات حماسه، شور و قیام بوده است اما دو باره در گذر زمان آن حالت عزاداری صرف و گریه غلبه می کرده است . آیا حضرت عالی این غلبه جنبه سوگواری صرف بر حرکت زایی و شورآفرینی کربلا را یک آفت و امری نامطلوب می دانید؟ اگر آن را آفت می دانید برای این که چنین چیزی حادث نشود چه باید کرد؟ آیا به نظر شما اینک در جامعه چنین اشکالی وجود ندارد؟
اصل اینکه می توانیم از این قیام استفاده کنیم در شرایطی است که این عزاداری ها هست، اگر نباشد نمی توانیم استفاده کنیم . بنابراین من فکر می کنم اصل جریان روضه، گریه و عاطفه باید حفظ شود و باید باشد . البته باید شرایط را سنجید . در یک شرایطی زمینه استفاده سیاسی و امثال آن وجود ندارد و همین قدر امکان هست که مساله عزاداری، حفظ و نگه داری شود . در این شرایط عاطفه مردم باید محفوظ بماند اما در یک موقعی شرایط استفاده وجود دارد . البته در همه زمانها حداقل شرایط استفاده اجتماعی هست، یعنی حتی در حکومت های طاغوتی هم می شود یک سری از اهداف امام حسین (ع) را پی گیری کرد و به مسلمان هایی که در آنجا هستند گفت این کارها را انجام دهید، مثل کمک به مظلوم، رسیدگی به محروم و رعایت امور اخلاقی و شبیه اینها که در پیام های عاشورا هست و عاشورا هم هیچ وقت از این امور خالی نبوده است . این طور هم نبود که صرف گریه باشد . ولی در یک شرایطی می شود استفاده سیاسی هم کرد، مثل دوران مبارزه . آن موقع ممکن است غلبه عزاداری یک کار انحرافی باشد، یعنی ممکن است عده ای این کار را بکنند که نگذارند از آن استفاده سیاسی بشود . در این زمان حساسیت ایجاد می شود . به طور کلی هر وقت حالت یاس و ناامیدی از جریانها و کارهای سیاسی پیش می آید، جنبه عزاداری های افراطی غلبه می کند . ما هم نمی خواهیم پایه آن از بین برود . در یک شرایطی علمای ما حاضر نبودند قمه زنی و زنجیر زنی را نیز حرام کنند، هر کاری برای عزاداری صورت می گرفت و هر روضه ای خوانده می شد حرفی نداشتند و می گفتند اینها عیبی ندارد و همه برای امام حسین (ع) است . بعضی فتاوا هم در گذشته در این زمینه بود . پس شرایط فرق می کند .
در مجموع در شرایطی که ما نیاز داریم بهره سیاسی از عزاداری ها بگیریم نباید کار انحرافی صورت گیرد و در موقعی که شرایط اجتماعی مان ایجاب می کند باید استفاده کنیم ولی اصل جریان باید راه خودش را برود .
الآن احساس می شود یک نوع قشری گری و افراطکاری و توجه به ظواهر و جنبه های عاطفی، محور اصلی قرار گرفته است . حداقل ضرر این کار این است که فرصت ها را از کف می برد و نمی گذارد جنبه عقلانیت کربلا و نیز منطق سیدالشهدا (ع) در مبارزه با ظلم و تبعیض و دفاع از مظلومین و امر به معروف و نهی از منکر و آن افکار و مبانی که تکیه گاه عاشورا است بروز کند . به هر حال جامعه ما در کنار عاطفه و احساس، نیاز به فکر دارد و باید بتواند بر اساس آن چیزی که در روضه ها و عزاداری ها می شنود و می بیند قضایای روز و مسؤولیتهای خویش را تحلیل کند . متاسفانه این نقص در رسانه های جمعی ما نیز مشهود است .
روشن است که در زمان ما باید از این امور استفاده اساسی بشود و من نقص می بینم . منشا آن این است که افرادی هستند که از جریان های سیاسی سرخورده می شوند، و به روضه های این چنینی پناه می برند . اگر اینها قدری بی دین بودند به جلسات لهو و لعب پناه می بردند . چون دین دارند می روند آنجا و خودشان را ارضاء می کنند . آدم از این وضع راضی نیست و آنچه که مطلوب ما است همان است که گفتم .
به هر حال، رسانه های رسمی نظام در این زمینه چه مسئولیتی دارند؟
اگر مقصود رادیو و تلویزیون است، البته که نباید ترویج کنند، اینها افراط می کنند . گاه انسان هر چه می بیند روضه است، آدمهای سطحی را هم می آورند و این اتفاقات الآن می افتد .
اجازه بفرمایید بعد حماسی عاشورا از منظر دیگری نیز بررسی شود . ما در اوائل انقلاب مساله صدور انقلاب را مطرح کردیم و روشن هم بود که منظور صدور فرهنگی انقلاب و مقصود همان صدور فرهنگ حماسه حسینی و قیام و مبارزه و انقلاب حسینی بود و این حرکت تقریبا تاثیرات خوبی در سطح جهان داشته است، حداقل جوانان مسلمان تحت تاثیر واقع شده اند به گونه ای که استکبار جهانی را به وحشت انداخت . الآن به نظر می رسد کم کم این تصور برای جوانهای مسلمان در سطح کشورهای اسلامی پدید آمده است که ایران دیگر آن ایران حماسی، انقلابی و حسینی سابق نیست و از مواضع گذشته عقب نشینی کرده است و متاسفانه الآن رهبری حرکت انقلابی و مبارزاتی در برخی کشورهای اسلامی به دست برخی افراد و جریانهایی افتاده که منحرف و در تفکرشان دچار افراط هستند و الآن همین افراط در سطح جهان به عنوان سمبل مطرح است و بعد از قضیه 20 شهریور در امریکا نیز این امر تشدید شده است . آیا حضرت عالی احساس نمی کنید که ما از منطق حسینی عاشورا و انقلاب مقداری عقب نشینی کرده ایم؟ اگر عقب نشینی کرده ایم الآن چه باید بکنیم؟
اولا این که آنها آمدند و از راه انقلابی ما تبعیت کردند بطور طبیعی دنبال همان اثر خاص بودند، یعنی بچه های جوان سنی که آمدند میدان، نیامدند شیعه بشوند، آنها به طور جدی در مذهبشان متعصب هستند، اینها آمدند میدان که مبارزه کنند و در مبارزه از ما تقلید می کردند . سلفی ها، وهابیها و یا جوانان فلسطین طبق عقاید خودشان حرکت می کردند، حتی طالبان که یک دسته مسلمانهای متعصب متحجری بودند که خودشان در راه مبارزه افتادند . البته طالبان بیشتر می خواستند با ما مبارزه کنند و درگیر شوند .
پس وقتی ما از صدور انقلاب حرف می زدیم که انقلابی در دنیای اسلام خلق بشود آنها هم از منظر خودشان از ما حمایت می کردند، نه از فرهنگ ما، البته یک سری مشترکات هم هست که آنها تکرار می کنند .
ثانیا، در مساله صدور انقلاب، شرایط طوری شد که دنیا خطر بزرگی احساس کرد، مسلمانها الآن در همه جای دنیا هستند . در اروپا، امریکا و جاهای دیگر، اینها قشر مظلومی هستند که احساس محرومیت و تبعیض می کنند و ذاتا روحیه انقلابی دارند . اگر بنا باشد این نوع تفکرها همه جا متحرک باشد آنها را به حرکت در می آورد، آنها هم متوجه شدند این قضایا از ایران شروع شده و هنوز هم این باور را دارند . از این رو ما واقعا در سطح جهانی دچار یک مشکلات جدی هستیم و می تواند بیشتر هم بشود . ما البته در ایران خودمان را حفظ کردیم، از اهدافمان هیچ تنزل نکردیم، در مساله فلسطین و در همه مسائل دنیای اسلام مواضع خودمان را حفظ کردیم، آنجاکه معقول باشد کمک هم می کنیم و واقعا از راه خودمان برنگشتیم، به طوری که الآن برخی داخلی ها مطرح می کنند که شما دارید مصالح ملی را فدای مصالح آرمانی می کنید! در مساله فلسطین می گویند ما چرا آنجا هزینه بکنیم; می گویند خیلی از مشکلات ما به خاطر مواضعی است که در قضیه فلسطین داریم . در همین قضیه عراق می گویند: ما که می دانیم صدام رفتنی است چرا مصالح خودمان را آنجا نبینیم; مثلا با امریکا همکاری کنیم یا یک جوری مصالح خودمان را ببینیم و امثال این جور چیزها . یعنی به قول خودشان تقدم مصالح ملی بر مصالح آرمانی و اسلامی که الآن جزء حرفهای پر رنگ این ها شده است . البته ما هیچ وقت هم این جور افراط نکردیم . امام هم مواظب بودند . یک بار در دولت آقای رجایی گفته شد ما با ملتها رابطه داریم; چه کار با دولتها داریم; ایشان فورا موضع گرفتند و گفتند شما یک دولت هستید باید با دولتها رابطه داشته باشید . ما در این دنیا زندگی می کنیم و ناچاریم حدودی را مراعات کنیم . عضو سازمان ملل هستیم و بسیاری از پیمانهای بین المللی را امضا کردیم که هر یک از آنها را نقض کنیم مشکل آفرین است . لذا قطعا نظام ما یک ملاحظاتی در این مسائل دارد . این که حال عده ای از جوانان تند در دنیا بگویند، ایران دیگر مقتدای ما نیست و ما به بن لادن اقتدا می کنیم، یک امر طبیعی است . صدور انقلاب در دنیای سنی است . ما اگر الآن حتی مواضعی هم داشته باشیم آنها از ما نمی پذیرند همان طوری که طالبان نمی پذیرفتند . خیلی از این سلفیها و تندها ما را کافر می دانند و فکر می کنند ما منحرف و مشرک هستیم! بنابراین یک تضادی بین ما و آنها وجود دارد .
پس ما اولا یک کشور و دولت هستیم، نیازهای بین المللی داریم که باید آنها را رعایت کنیم . ثانیا آرمانهایی هم داریم که نمی توانیم آنها را از دست بدهیم . یک جاهایی است که می توانیم اقدام عملی بکنیم، می توانیم کمک کنیم، مثل کمکی که در فلسطین و لبنان و این طور جاها می شود، و یک جاهایی هم هست که نمی شود کمک کرد . اینها یک تعادلی لازم دارد . باید بین مجموعه مسائل کسر و انکساری صورت بگیرد، بعد تصمیم بگیریم .
به محور پایانی گفت و گو می پردازیم . شما می دانید که در تاریخ اسلام، کوفه شهری است بسیار آموزنده و از بعد روانشناختی اجتماعی و در چارچوب تحلیل های جامعه شناختی زمینه مطالعاتی گسترده ای را پیش روی می نهد، زمینه ها و عوامل مختلفی منشا تحولات پی در پی آن بوده است . در همان نیم قرن نخست شکل گیری خود، روزی، مرکز حضور قیام کنندگان علیه خلیفه سوم و روزی مرکز خلافت امیرالمؤمنین (ع) و روزی نیز از میان آنان و در برابر دیدگانشان، فرزند پیامبر (ص) و اصحابش با بدترین وضع به شهادت می رسند و زنان و کودکانشان به تماشای آنان برده می شوند . چنان که باز مستحضرید تحولات اجتماعی و سیر تاریخی، قوانین و سنتهای حاکم بر خود را دارد . حال و آینده جامعه انقلابی و اسلامی ما نیز بیرون از این سنت ها و قوانین نیست و سرنوشت و آینده ما در گرو درس گرفتن از گذشته و عملکرد ما می باشد . با این توضیحات، در خصوص مسئولیتی که با الهام گرفتن از وقایع کربلا و کوفه و با عنایت به آن تجربه تلخی که تاریخ اسلام پشت سر گذاشت، جامعه ما بر دوش دارد، نظر حضرت عالی چیست و از این منظر، کربلا در گزینش راه صحیح و التزام به آن، چه کمکی می تواند به ما بکند و چه راهی را پیش روی ما می گذارد؟
این که ما مساله کوفه را به ایران متصل کنیم خیلی مساله درستی نیست . وضع کوفه این طور بود که اول دست ایرانیها بود و بعد مسلمانان از دست ایرانیها گرفتند و بدنه خیلی از مردمی که در آن منطقه بودند ضد عرب بودند . به خاطر آن رفتاری که بعضی خلفا با غیر عربها و موالی کرده بودند و تبعیض هایی که روا داشتند فضای کوفه را نسبت به خلفاء بد کرده بود . از طرف دیگر حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و اهل بیت، مواضع عادلانه ای می گرفتند، با تبعیض ها و ظلم های بین عرب و عجم و موالی و امثال آن مخالفت می کردند و به همین خاطر مردم کوفه به اهل بیت به عنوان اشخاص عادل و محبوب نگاه می کردند و آنها نفوذ واقعی داشتند . شاید یکی از عواملی که حضرت علی از مدینه به کوفه آمدند همین بود که مردم کوفه به آن حضرت نزدیکتر بودند . البته ادله جغرافیایی هم داشت که حضرت خواستند در وسط دنیای اسلام باشند . بنابراین طبیعت کوفه با مظالم بنی امیه و بنی عباس و آن تعصبهای عربی و فامیلی و قبائلی، مخالف بود; البته ترکیب جمعیتی کوفه و تربیتش تربیت اصیل جایی مثل مدینه نبود . بنابراین تا یک حدی حمایت می کردند و یک جاهایی که منافعشان ایجاب می کرد دیگر مقاومت نمی کردند . در تاریخ تقریبا همین گونه بوده است . و به هر حال کوفه بدتر از شهرهای دیگر نبود . البته شهرهای دیگر یک تعصبهای خاصی برای خودشان، مثل عربیت و امثال آن داشتند . شام یک جوی داشته، مدینه یک جوی داشته، هر جایی یک جوی داشتند . اینها ترکیبی بودند از مجموعه مسلمان هایی که آمدند به اسلام پیوستند و به خاطر مواضع خوب اهل بیت طرفدار اهل بیت بودند، اما آن عمق و معرفت واقعی در آنها زیاد نبود و لذا حضرت علی دائما با مردم کوفه دچار مشکل می شدند . آنان تا یک جایی می آمدند و جای دیگر پیش نمی آمدند . با امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هم همان طور رفتار کردند . بعدا نیز با همه قیامهایی که اتفاق می افتاد، همین جور رفتار کردند، مثل قیامهای زیدبن علی و بسیاری از قیامهای دیگر . حالت اصلی شان اینها را وادار به حمایت می کرد ولی آن اصالت و ریشه را نداشتند .
فکر می کنم مساله ایران از لحاظ ولایت و علاقه به اهل بیت کم کم ریشه دار شده و واقعا جزء فرهنگ واقعی این سرزمین شده است . عرفان و تمدن و خیلی مسائل در ایران هست که اصالتی خاص و پر عمق به مردم ایران می دهد . ایران پایگاه انقلاب است، اینجا جای مناسبی است . اگر ما راه درستی انتخاب بکنیم، مردم در مسیر و صحنه حکومت داری مان حاضرند و به خاطر آن مایه ولایی که دارند، پای انقلاب می ایستند . این خیلی سرمایه خوبی است و در ایران هر چه غیر از این بخواهد جا بیفتد، نمی تواند . مردم ما ممکن است از یک جریاناتی ناراضی بشوند ولی اینکه کسی یا جریانی بخواهد جای آن را بگیرد، من چنین چیزی نمی بینم .
یک وقتی تعبیری می کردم که بعضی ها هم رنجیده بودند . من می گویم حالا در همین شرایطی که شما دارید، اگر نیروهای روحانیت و دوستان اهل بیت به اپوزیسیون تبدیل شوند دولتی که سر کار بیاید آن اپوزیسیون، مانع اساسی و در هم شکننده ای است، یعنی هیچ کس نمی تواند در چنین شرایطی حکومتش را مقتدر بکند; ملی گرایی و لیبرالیزم جواب نمی دهد، این حرفهای روشنفکری که می زنند، اینها همه یک بخشی را می تواند جلب کند . توده مردم و عشق و فطرت مردم الآن اینجاست . لذا باید روی این جریان واقعی فرهنگی که در ایران هست، یک اصالتی قائل شویم و مناسبترین راه این است که همین رویه مکتب اهل بیت را، ولی با دید درست، انتخاب کنیم . اگر اشکالی در اینجا باشد این است که ما این را بد تفسیر بکنیم، جاهلانه و متعصبانه عمل بکنیم، واقعیت زندگی مردم و نیازهای آنان و شرایط جهانی را نبینیم و اقدامات مناسب را برای تامین و تعیین نیازهای مردم صورت ندهیم . در آن صورت هر اتفاقی می تواند پیش بیاید، ولی اگر واقعا در این بستر خوبی که امام حسین (ع) و اهل بیت در ایران کسب کردند، ما درست عمل بکنیم، من فکر می کنم، بهترین پایگاه است . این قابل تشبیه به کوفه و امثال این جاها نیست .
فکر می کنم اگر به مقتضیات یک حکومت که اینها همه در اسلام و قرآن هم دیده شده است، ما عمل نکنیم، ما نیز نباید انتظار موفقیت داشته باشیم .
حضرت عالی آرامش خاطر لازم را با توجه به شرایط روز و جهانی دارید؟
اگر عمل نکنیم هیچ کس نمی تواند آرامش داشته باشد . ولی با توجه به درک و فهم و احساس مسؤولیتی که در مسؤولان کشور و شخصیتها وجود دارد، مشکل حادی نخواهیم داشت .
حضرت عالی قبلا می گفتید اگر دو تا خوشبین در دنیا باشد یکی از آنها من هستم! حال با خوشبینی خاصی که حضرت عالی دارید می خواهیم ببینیم که آیا در درون خودتان آن آرامش خاطر را در شرایط کنونی دارید؟
امکان موفقیت را کاملا می بینم و این عقل را هم تا حدودی در مسؤولان می بینم که درست عمل بکنند، ان شاءالله، ولی به هر حال باید مواظب باشیم و نمی شود اطمینان داد .
مجددا از حوصله ای که در پاسخگویی به سؤالات ما به خرج دادید، صمیمانه تشکر می کنیم و برای حضرت عالی و سایر مسؤولان محترم نظام و انقلاب، آرزوی موفقیت داریم .
پدید آورنده : علیرضا محمدی ، صفحه 4
از دیدگاه بسیاری از اندیشمندان و متفکرانی که در زمینه تبیین علل و عوامل پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظریه پردازی نموده اند، عامل مذهب از قوی ترین و اصلی ترین عواملی است که در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش به سزایی ایفا نموده است . (1)
میشل فوکو، فیلسوف مشهور فرانسوی و نظریه پرداز پست مدرنیسم، در تحلیل و بررسی عوامل انقلاب اسلامی، از «معنویت گرایی سیاسی » نام می برد; به نظر او، روح انقلاب اسلامی در این حقیقت یافت می شود که ایرانی ها از خلال انقلاب خود، در جست وجوی ایجاد تحول و تغییر در خویش بودند . هدف اصلی آنها یک تحول بنیادین در وجود فردی و اجتماعی، حیات اجتماعی و سیاسی، و در نحوه تفکر و شیوه نگرش بود; «... آنان راه اصلاح را در اسلام یافتند; اسلام برای آنان هم دوای درد فردی و هم درمان بیماری ها و نواقص جمعی بود» . (2)
آصف حسین در کتاب «ایران اسلامی، انقلاب و ضد آن » ، بر این نکته تاکید دارد که مطالعه انقلاب باید با توجه به عنصر ایدئولوژی، نقش اپوزیسیون اسلامی، مشروعیت، آموزش ها و خصوصا رهبری صورت گیرد . (3) و حامد الگار نیز در کتاب «ریشه های انقلاب اسلامی » ، «تشیع » ، «رهبری امام خمینی (ره)» و «طرح اسلام به عنوان یک ایدئولوژی » را به عنوان ریشه های انقلاب مطرح می کند . (4)
از سوی دیگر مروری بر ادبیات سیاسی رایج در روند وقوع انقلاب اسلامی، شعارها، سخنرانی ها و بیانیه های انقلابیون و رهبران نهضت، بیانگر این واقعیت است که از میان عناصر مذهبی، فرهنگ عاشورا و نهضت امام حسین (ع)، نقش به سزایی در این زمینه ایفا نموده است . مؤلفه های فرهنگ و تعالیم عاشورا عبارت از: فرهنگ شهادت، فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل، فرهنگ طاغوت ستیزی و طاغوت زدایی، اصل پیروی از رضای خدا و مصالح مسلمین، و فرهنگ پیشگیری از جرم و فساد، قبل از وقوع آن در فرهنگ نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر . (5)
این مؤلفه ها در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی نقش و تاثیرات به سزایی داشته و حفظ و تداوم انقلاب اسلامی نیز در گرو حرکت در این چارچوب است . اکنون جهت آگاهی بیشتر بحث را در چند محور با تفصیل بیشتر پی می گیریم .
الف . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی
1 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلابیون
هدف و انگیزه مردم ایران از انقلاب اسلامی، نابودی ظلم، استبداد و استکبار و برپایی حکومت عدل الهی و اجرای احکام اسلامی به عنوان «معروف، جلوگیری از وابستگی به اجانب و بیگانگان، به عنوان «منکر» بود که عینا همان انگیزه و هدف امام حسین (ع) از قیام عاشورا بود; چنان که می فرماید: «انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی طالب (ع)» .
اگر یزید بن معاویه تجاهر به فسق و فجور داشت، خاندان پهلوی نیز همان گونه عمل می کردند و برای اسلام زدایی را تا آنجا پیش رفتند که تاریخ رسمی کشور را از هجرت پیامبر اکرم (ص) به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند . حضرت امام درباره تاثیر عاشورا بر اهداف و انگیزه های انقلاب اسلامی می فرماید: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد» . (6) برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهم ترین انگیزه امام حسین (ع) از این قیام، ایجاد حکومت اسلامی بوده است . امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید: «زندگی سیدالشهداء زندگی حضرت صاحب (ع)، زندگی همه انبیا عالم، از آدم تا حالا، همه شان این معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند» . (7)
از این رو یکی از مهم ترین شعارهای انقلابیون این بود: «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه » .
2 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر رهبری انقلاب
وجود رهبری حسین گونه امام خمینی (ره) یکی از مهم ترین نهضت عاشورا در پیدایش انقلاب اسلامی بود; مردم ایران، صلابت، شهامت، شجاعت، قاطعیت، سازش ناپذیری و روح حماسی امام حسین (ع) را در شخصیت امام خمینی (ره) متجلی می دیدند و شرایطی که امام حسین (ع) برای رهبر و حاکم جامعه اسلامی توصیف می نمود، در او می یافتند; شعار «خمینی، خمینی تو وارث حسینی » مبین این امر است .
3 . تاثیر فرهنگ عاشورا بر شیوه مبارزه
در فرهنگ مکاتب مادی مشت نباید به نبرد درفش برود، اما مردم ایران تحت تاثیر نهضت عاشورا، روحیه شهادت طلبی امام حسین (ع) و اصحابش را در خاطره ها تکرار می کردند; جوانان انقلابی با شعارهای «الله اکبر» و «توپ، تانک، مسلسل، دیگر اثر ندارد ...» ، با تانک ها و مسلسل های رژیم ستم شاهی مقابله می نمودند . حضرت امام می فرمایند: «کیفیت مبارزه را، ... اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد، با یک عده معدود، باید چه طور باشد، اینها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است » . (8)
از فردستیزی تحت تاثیر رافت اسلامی و سیره امام حسین (ع) با دشمنان خود، مانند حربن یزید ریاحی و ... با شعار «گل در مقابل گلوله » فریاد می زدند: «ارتش ایران حسینی شده، رهبر ایران خمینی شده » . (9)
4 . تاثیر فرهنگ عاشورا از طریق ایام و اماکن عزاداری حسین بر انقلاب
علاوه بر این، ایام عزاداری امام حسین (ع) و اماکن از قبیل مساجد، تکایا و خیمه های عزاداری امام حسین (ع)، به عنوان مهم ترین زمان و مکان برای فعالیت نیروهای انقلاب و آگاهی مردم از مفاسد حکومت پهلوی و سازماندهی آنان برای راهپیمایی، تظاهرات و فعالیت های انقلابی محسوب می گردید .
اساسا در طول دو ماه محرم و صفر، در سال اوج گیری انقلاب اسلامی، نقطه اوج آن، یعنی همان تاسوعا و عاشورای حسینی بود که پایه های اساسی رژیم ستمشاهی را لرزاند .
سران ساواک در تحلیل های درون سازمانی خود گفته بودند که اگر ما بتوانیم ماه محرم را به خوبی پشت سر بگذاریم، رژیم پهلوی ماندنی است و همه دیدیم که پس از اربعین حسینی در سال 1399 هجری قمری، رژیم 2500 ساله شاهنشاهی، در کمتر از یک ماه ساقط شد . (10)
ب . گونه های تاثیر فرهنگ عاشورا در پیروزی انقلاب اسلامی
با مروری بر مقاطع سرنوشت ساز در پیروزی انقلاب اسلامی، مشخص می شود که نقطه آغازین آن، ایام عزاداری امام حسین (ع) و با الهام از آموزه های نهضت عاشورا بود:
1 . قیام 15 خرداد که نقطه عطفی در تاریخ انقلاب شمرده می شود، به دنبال سخنرانی حضرت امام (ره) در بعدازظهر عاشورا (13 خرداد 1342) به وقوع پیوست . امام خمینی (ره) در مورد قیام 15 خرداد فرمودند: «ملت عظیم الشان در سالروز این قیام انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 42 بود، با الهام از عاشورا، آن قیام کوبنده را به بار آورد; اگر عاشورا و گرمی و شور و انفجار آن نبود، معلوم نبود چنین قیامی سازماندهی واقع شود» . (11)
2 . 17 شهریور نیز یکی از مقاطع مهم انقلاب بود که تحت تاثیر عاشورا و فرهنگ آن شکل گرفت; «17 شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا و شهدای ما مکرر شهدای کربلا و مخالفان ملت ما مکرر یزید و وابستگان او هستند» . (12)
3 . اعلامیه تاریخی امام خمینی (ره) در روز 21 بهمن 1357 مبنی بر شکستن کودتا و حکومت نظامی رژیم که تصمیم داشتند رهبران اصلی انقلاب را دستگیر کرده و به زعم خویش، برای همیشه به انقلاب پایان دهند، عملا نوعی حماسه عاشورایی محسوب می شد . مردم تحت تاثیر اعلامیه و فرمان حسین زمان خویش، به خیابان ها ریخته و توطئه رژیم را در هم شکستند; حضرت امام (ره) در این زمینه می فرماید: «اگر قیام حضرت سیدالشهداء (ع) نبود، امروز هم ما نمی توانستیم پیروز بشویم; تمام این وحدت کلمه ای که مبدا پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزاداری، مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد» . (13)
ج . تاثیر فرهنگ عاشورا بر حفظ و تداوم انقلاب اسلامی
اگر انقلاب اسلامی بخواهد بر مبنای آن فرهنگی که شکل گرفته است، تداوم یابد، ناگزیر باید به همان فرهنگ توجه مستمر داشته باشد . روحیه شهادت طلبی، آزادگی و شرف، عزت نفس، مبارزه با ظلم و ستمگری، مخالفت با تخطی از احکام اسلام و ... در عرصه های مختلف سیاست خارجی و روابط با دیگر کشورها و همچنین عرصه سیاست داخلی از سیاست گذاری در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و غیره گرفته تا بخش های اجرایی و ... همه باید به آموزه های نهضت امام حسین (ع) و فرهنگ عاشورا پایبند باشد .
اگر انقلاب اسلامی توانسته است از کلیه توطئه ها جان سالم بدر برده، اگر جنگ تحمیلی هشت ساله که از سوی تمامی قدرت های جهانی پشتیبانی می شد، نتوانست این انقلاب مردمی و اسلامی را از پای درآورد، اگر تهدیدهای دشمنان اسلام، امپریالیسم تبلیغاتی، محاصره اقتصادی، کودتای نظامی و ... هیچ کدام کوچک ترین خللی در عزم و اراده نظام اسلامی وارد نکرده است، همه و همه به خاطر همان فرهنگ عاشورایی ملت ایران بوده است . (14)
امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند: «این محرم را زنده نگه دارید; ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس تبلیغ ما هم از محرم است، از این قتل سیدالشهداء است و شهادت اوست . ما باید به عمق این شهادت و تاثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تاثیر او هم امروز هم هست; اگر این مجالس وعظ و خطابه و عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی شد . همه در تحت بیرق امام حسین (ع) قیام کردند . الآن هم می بینید که در جبهه ها وقتی که نشان می دهند آنها را، همه با عشق امام حسین (ع) است که دارند جبهه ها را گرم نگه می دارند» . (15)
ایشان در جای دیگر می فرمایند: «فداکاری حضرت سیدالشهداء (ع) است که اسلام را برای ما زنده نگه داشته است ... ; باید بدانید که اگر بخواهید نهضت شما محفوظ بماند، باید این نهضت ها را حفظ کنید» . (16)
× پی نوشت ها
1 . به عنوان نمونه ر . ک: عمید زنجانی، انقلاب اسلامی ایران و ریشه آن; منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی; سید حمید روحانی، نهضت امام خمین (ره) ; علی دوانی، نهضت روحانیون ایران; جمیله کدیور، رویاروی، انقلاب اسلامی ایران و امریکا و ... .
2 . میشل فوکو، ایرانی ها رؤیای در سر دارند؟ ترجمه حسین معصومی همدانی .
3 . به نقل از ضیافت های نظری بر انقلاب اسلامی «مجموعه مقالات » عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 297 .
4 . همان .
5 . هاشم هاشم نژاد هریسی، اصول فرهنگ و تعالیم عاشورا، چکیده مقالات کنگره بین المللی امام خمینی (ره) و فرهنگ عاشورا; مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (ره)، 1374، ص 189 .
6 . قیام عاشورا در کلام و بیان امام خمینی (ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول، 1373، ص 55 .
7 . همان، ص 38 .
8 . صحیفه امام، ج 17، ص 56 .
9 . هفت قطره از جاری زلال اندیشه امام خمینی (ره)، مصطفی کواکیان، نشر پازینه، ص 229 .
10 . راهپیمایی عظیم مردم در روز اربعین برابر با 29/10/1357 بود که پس از 23 روز یعنی در 22/11/1357 انقلاب اسلامی پیروز شد .
11 . صحیفه امام، ج 16، ص 290 .
12 . همان، ص 346 .
13 . همان .
14 . هفت قطره، همان، ص 235 .
15 . صحیفه امام، ج 17، ص 58 .
16 . همان، ج 15، ص 331 و 230 و جهت مطالعه درباره تاثیرات فرهنگ عاشورا بر انقلاب اسلامی ر . ک: ضیافتی نظری بر انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات عبدالوهاب فراتی، نشر معارف، ص 91; و فصلنامه حکومت اسلامی، سال هشتم، شماره اول بهار 82، (ش 28)، ص 396 .
پدید آورنده : مقصود رنجبر ، صفحه 10
انقلاب اسلامی در ایران در کنار سایر عوامل تاثیرگذار، به شدت تحت تاثیر فرهنگ سیاسی شیعه و بویژه نهضت عظیم عاشورا قرار داشت . در واقع اگر از منظر نظریه گفتمان به این مسئله نگاه کنیم، گفتار انقلابی امام، دکتر شریعتی، شهید مطهری و دیگر انقلابیون به عاشورا و آیین های سالیانه مربوط، به آن ماهیت کاملا سیاسی و انقلابی بخشید و در جریان انقلاب اسلامی نقش آفرینی کرد . تاثیر این قرائت انقلابی از عاشورا به حدی بود که می توان گفت در صورت فقدان آن، انقلاب اسلامی به وقوع نمی پیوست و یا حداقل با این سرعت به پیروزی نمی رسید .
در این مقاله، قرائت انقلابی رهبران و اندیشمندان انقلابی از جمله حضرت امام، دکتر شریعتی و شهید مطهری و نقش آن در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را برمی رسیم .
امام خمینی و اندیشه عاشورا
بطور کلی تصویری که شیعیان از دوران اولیه اسلام و حکومت حضرت علی (ع) دارند، همواره به صورت آرمانی برای آنان باقی بوده و برای تحقق این آرمان، تلاش و مجاهده می کرده اند . همین آرمان به صورت آرزوی حکومت عدل مبتنی بر قوانین اصیل اسلامی و مبتنی بر روش حکومتی امام علی (ع) در دل و ذهن مردم جاری بوده است . همچنین در برداشت مردم از قیام عاشورا، این حرکت نیز مجاهده ای برای تحقق همان آرمان و آرزو بوده است و با این حال در روند تاریخی تشیع وضعیتی بوجود آمد که هیچ گاه علماء و بزرگان شیعه به لحاظ حاکمیت تقیه و مفهوم خاصی از انتظار، برای تحقق این آرمان عملا اقدام نمی کردند . مردم ایران، انقلاب اسلامی را به عنوان فرصتی برای برپایی حکومت عدلی که اندیشه ها و آرمان های شیعی نوید می دادند، دانستند و این ایده در بسیج سیاسی آنان نقش عمده ای ایفاء کرد . این عقیده، هم در بین رهبران مذهبی و هم در بین توده مردم جریان داشت و در واقع رهبران انقلاب این عقیده را به صورت مداوم به مردم منتقل می کردند و ایجاد حکومت عدل اسلامی را هدف انقلاب برشمرده و با بیان جان فشانی های امام حسین (ع) در این راه، مردم را به جان فشانی برای برپایی حکومت اسلامی فرا می خواندند .
حضرت امام در احیای این اندیشه، نقش مؤثری ایفا کرد . اصولا ایده انقلاب که حضرت امام در جریان انقلاب اسلامی مطرح کردند، خود برگرفته از اندیشه عاشورایی بود که بر اساس آن، وضعیت موجود غیرقابل اصلاح تلقی می شود و تنها از طریق یک حرکت و دگرگونی اساسی می توان این وضعیت را دگرگون ساخت . در تاریخ معاصر ایران، هیچ یک از جنبش ها، دارای ایده انقلابیگری نبوده اند و همگی به رویه ها و تحولات صوری پرداخته اند . (1)
ایده سرنگونی حکومت برای اولین بار در جریان انقلاب اسلامی مطرح شد که امام در طرح آن به شدت تحت تاثیر مبانی تفکر سیاسی شیعه از یکسو و قیام امام حسین (ع) از سوی دیگر بودند . بر اساس مبنای تفکر شیعه، همه حکومت های موجود نامشروع هستند و باید برای تغییر آنها مبارزه کرد . (2)
بر اساس اندیشه عاشورایی امام حسین (ع) وضعیت موجود جامعه اسلام در آن دوران تنها از طریق یک انقلاب بنیادین که منجر به تغییر حکومت شود، قابل تغییر بود . امام در رهبری انقلاب اسلامی و در ارائه مدل انقلابی خود، تحت تاثیر این ایده ها قرار داشت . به همین دلیل باید ریشه اولیه انقلاب اسلامی را در مبنای فکری مبارزات شیعه جستجو کرد . بر این اساس، مشاهده می کنیم که امام از واژه ها، مناسبتها، و ایده هایی که به نحوی به عاشورا و تشیع مربوط است، بیش از دیگر عناصر استفاده می کند . مخصوصا زمانی که امام قصد بسیج سیاسی و انقلابی مردم را دارد، از نمادهای عاشورایی بیشتر بهره می گیرد و ایامی را که هم برای سخنرانی های آتشین خود انتخاب می کند، متناسب با همین اندیشه هاست .
عنصر دیگری که حضرت امام در ارتباط با بعد فکری نهضت عاشورا برای احیای آن تلاش و اقدام کردند، عنصر امر به معروف و نهی از منکر بود . همانطور که گذشت یکی از اهداف اصلی قیام حسینی، امر به معروف و نهی از منکر بود، حضرت امام در این زمینه هم، اجتهاد و رای غالب فقها را دگرگون ساخته، نظر دیگری ارائه کردند . از لحاظ فقهی یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تاثیرگذاری آن می باشد که در غیر این صورت وجوب آن ساقط است . در نظر امام، ایجاد شرایط تاثیرگذاری هم واجب است . امام اینها را از قبیل شرط واجب قرار داده است که تحصیل آنها واجب است . به همین دلیل در تحریر الوسیله می فرمایند که: «اگر در سکوت علمای دین، ترس این باشد که منکری معروف بشود و بالعکس، مسلمانان باید اقدام کنند، اگر چه بدانند تاثیری ندارد .» (3)
شاید بتوان گفت این رای امام نیز الهام گرفته از اندیشه امام حسین (ع) در انقلاب بر ضد یزید بود; زیرا حال در آن زمان نیز عده زیادی به دلایل مختلف مانع از حرکت امام حسین می شدند . ولی امام حسین (ع) امر به معروف را به صورت مطلق و بدون توجه به امکان تاثیر گذاری آن، هدف خویش قرار داده بودند . حضرت امام در همین راستا و بر اساس همین منطق عمل می کردند .
امام درباره شرایط امر به معروف و نهی از منکر و نیز جهت گیری عمده آن می فرماید:
اگر خوف آن باشد که منکر معروف یا معروف منکر شود، هر چند یقین داشته باشند که انکارشان هیچ تاثیری درفاعل آن ندارد، اگر سکوت آنها موجب تقویت ظالم و یا تایید او شود، هر چند بدانند اظهار علم ایشان در برطرف نمودن ظلم او تاثیری ندارد، اگر سکوت آنها موجب تجری ستمکاران در ارتکاب سایر محرمات و پدید آوردن برخی بدعت ها شود، هر چند انکارشان در جلوگیری از حرامی که ظالم مرتکب می شود، اثر نداشته باشد، و بالاخره اگرسکوت آنها باعث شود که مردم نسبت به ایشان سوءظن پیدا کنند و حرمتشان هتک شود، به گونه ای که مثلا مردم آنها را اعوان ظلم بخوانند، واجب است بر آنان که ظلم را نهی از منکر نموده، ننگ و عار را از ساحت خود دور سازند; هر چند بین آنان هیچ اثری در رفع ظلم نداشته باشد . (4)
همان طور که کاملا مشخص است امام جهت گیری امر به معروف را کاملا متوجه حکومت می داند که از مسیر عدالت خارج گشته و در راه جور گام بر می دارد . امام این اندیشه را همواره هم در آثار فقهی خود و هم در جهت گیری ها و پیام های انقلابی خود مورد توجه قرار دادند و با ارائه یک فتوای فقهی جدید و با الهام از قیام عاشورا، زمینه را برای دگرگونی انقلابی در جامعه فراهم ساختند .
حرکت اساسی دیگری که امام انجام داد و در روند انقلاب، بسیار مؤثر افتاد تحریم تقیه بود که یکی از عناصر ثابت موضع در قبال حکومتها بود . اینجا باید گفت که امام در این موضع خود چون امام حسین (ع) حرکت کرد . امام حسین در دوره یزید اموی، تشخیص داد که اگر شخصی چون یزید بر مسلمانان حکومت کند، باید با اسلام خداحافظی کرد . بنابراین بدون هرگونه ملاحظه محافظه کارانه و محتاطانه، برای حفظ اسلام از نابودی، انقلاب کرد . به نظر می رسد که منطق امام در نفی و تحریم تقیه کاملا تابع منطق امام حسین (ع) است . امام به این نتیجه رسیده بودند که روند سیاست هایی که شاه و رژیم پهلوی در پیش گرفته است، نهایتا به نابودی اسلام و اصل دیانت منتهی خواهد شد . در چنین وضعیتی دیگر تقیه هیچ معنایی ندارد; چون اصولا مبنای تقیه حفظ اعتقادات است، ولی زمانی که اساس اعتقادات در خطر است، زمان مبارزه آشکار است . تحریم تقیه به عنوان عنصری که تحت تاثیر اندیشه عاشورایی است، در شکل گیری و گسترش انقلاب اسلامی تاثیری عظیم بر جای گذاشت .
در تاریخ تشیع، ائمه معصومین (ع) و علمای شیعی حتی در بیان دیدگاه های خود در قبال حکومت و حکام جائر تحت شدیدترین فشارها بودند و به همین دلیل هم تقیه را به عنوان یک تاکتیک عملی برای حفظ اعتقادات خود در پیش گرفته بودند . امام با فراخوانی مردم به انقلاب اسلامی جهت برپایی حکومت اسلامی، نه تنها تشیع را از موضع تدافعی - که تقیه از مظاهر بارز آن بود - خارج ساخت، بلکه آن را در موضعی کاملا تهاجمی برای بر هم زدن و سرنگونی حکومت ظالم قرار داد; همان هدفی که امام حسین (ع) هم در قیام عاشورا آن را دنبال می کرد ولی به علل مختلف نتوانست بدان نایل گردد .
یکی از جنبه های مهمی که در نهضت عاشورا نمایان بود شهادت طلبی در راه ایمان و عقیده بود، شهادت به عنوان عنصری اساسی در نهضت عاشورا تاکید کرده و این عنصر را نیز در قالب برداشت کلی خود از نهضت عاشورا قرار می دادند . بر این اساس اگر براساس قیام عاشورا مبارزه با حکومت جور و ظالمانه واجب است، انسان باید در این راه برای شهادت و جانبازی نیز آماده باشد; همان گونه که سیدالشهداء عمل کردند . امام از این تبیین هم در مرحله انقلاب اسلامی و هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان جنگ تحمیلی برای بسیج ملت در راه برقراری و حفظ حکومت اسلامی استفاده کرد:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی است در هر روز و در هر سرزمین باشد . این دستور آموزنده تکلیفی است و مژده ای . تکلیف از آن جهت که مستضعفان، مامورند چون سرور شهیدان قیام کنند و مژده که شهیدان ما را در کنار شهیدان کربلا قرار داده است . (5)
البته شهادت در آثار امام اعم از آثار سیاسی و آثار اخلاقی و عرفانی جایگاه عظیمی دارد و امام در تفسیری که از شهادت به دست می دهد، علاوه بر بعد معنوی و ارزشی آن، به اهداف سیاسی آن نیز نظردارد . به عبارت دیگر از نظر امام شهادت در راه خدا نه تنها نوعی ارزش معنوی، محسوب می شود، بلکه فی نفسه و در هر شرایطی دارای اهداف و آثار سیاسی نیز می باشد و شهادت علاوه بر اینکه ارزش بسیار بالایی محسوب می شود، آن هدفی که انسان به خاطر آن شهید می شود، ارزش بسیار بیشتری دارد و در این راستا شهادت در راه آرمان وهدف تشکیل و حفظ حکومت اسلامی، دارای عالی ترین ارزش ها می باشد . (6) حضرت امام در این تبیین از شهادت، بیش از هر حادثه تاریخی در اسلام، از حادثه عاشورا که اوج شهادت طلبی والاترین انسان ها در راه وصول به حقیقت و حفظ دیانت اسلام بود، چشم داشتند و آن را الهام بخش مردم می دانستند . امام در این باره جملات زیادی دارند . در یک جا می فرمایند: «مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداء است؟ چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم .» «با این تفسیرها حادثه کربلا را از مکتب بودن خارج کرده ایم . وقتی که از مکتب بودن خارج کردیم، دیگر قابل پیروی نیست . از اینجا ما حادثه را از نظر مفید بودن، عقیم کردیم .» (7)
دکتر شریعتی و قرائت انقلابی از عاشورا
از چهره های دیگری که در انقلابی کردن مردم از طریق تمسک به الگوها و نمادهای عاشورایی نقش عمیق و اثرگذاری ایفا کرد، دکتر علی شریعتی بود . در واقع یکی از محورهای اصلی برنامه سیاسی و انقلابی شریعتی، احیای وجه انقلابی ائمه معصومین به ویژه قیام عاشورا و حرکت امام حسین (ع) و حضرت زینب بود تا بتواند از طریق این پتانسیل قوی اعتقادی و سیاسی که در شیعیان وجود دارد، آنان را به حرکت انقلابی وادارد . از نظر دکتر شریعتی شیعه واقعی کسی است که همواره به تاسی از حضرت علی و امام حسین (ع) با نظام جور و غیر عادلانه در حال مبارزه باشد و پشت ظلم و زور را به لرزه در آورد . شریعتی مردم را به الهام از امام حسین برای قیام بر ضد ظلم و ستم فرا می خواند و در این میان با شعایر و اندیشه هایی که براساس اندیشه شیعی و نهضت عاشورا شکل گرفته بودند، ولی در عمل به جای تحرک بخشی، مانع از حرکت بودند، به مقابله برخاست . شعائری چون عزاداری و مفاهیمی چون تقیه که همگی به نحوی با نهضت عاشورا در ارتباط بودند، در اندیشه شریعتی تبدیل به عوامل انقلابی شدند . شریعتی مراد از این شعائر و مفاهیم شیعی را ایجاد وحرکت انقلابی و قیام بر ضد نظام های غیر عادلانه می دانست، نه عاملی برای تعظیم در مقابل آنها . به همین دلیل آنها را چنان در اندیشه خود بازسازی کرد که با بازگرداندن آنها با مفاهیم اصلی که در فرهنگ شیعه داشتند، نقش عظیمی در ایجاد روحیه انقلابی در نسل جوان به ویژه دانشگاهیان داشت . در آثار دکتر شریعتی «شهید» مفهوم حماسی تر و سیاسی تر پیدا کرد . شریعتی در آثار خود، تحت عنوان «شهادت » ، «پس از شهادت » «ثار» و «یاد و یادآوران » به تبیین حماسی از این مفهوم پرداخته است .
شریعتی معتقد است که درک عمل امام حسین (ع) بدون درک مفهوم «شهادت » غیر ممکن است و شهادت را عالی ترین و مهم ترین بعد نهضت عاشورا می داند که باید به خوبی درک شود تا عمق حرکت امام حسین معلوم شود . در عین حال همانند شهید مطهری با این نظریه که شهادت امام حسین را عاملی برای شفاعت شیعیان قلمداد می کند، به شدت مخالفت می کند و آن را تحت تاثیر روح صوفیانه و بینش مسیحیت می داند که قیام امام حسین را پوچ و بی معنی می کند . شریعتی شهادت را مرگ دلخواهی می داند که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری خویش، خود انتخاب می کند و هدف از این انتخاب تضمین بقای یک ایمان و یک عقیده است و امام حسین به همین دلیل به شهادت رسید . شریعتی از این منظر و به عنوان الگویی از حماسه حسین (ع) در عاشورا، شهادت را یکی از بهترین و حیات بخش ترین سرمایه های شیعیان در طول تاریخ می داند و بر این مسئله تاکید می کند که شیعه واقعی به جای بزرگداشت شهیدان، خود برای ادامه راه آنان و حفظ آرمان آنها و دفاع از عقیده و ایمانی که آنان در راه آن به شهادت رسیده اند و مبارزه با ظلم و حکومت جور، آماده شهادت باشد . (8) شریعتی با قرائت نوی که از شهادت در عاشورا ارائه می دهد، راه شیعه عاشورایی را ادامه همان انقلاب حسینی می داند . اینجاست که در زمینه ایجاد شور انقلابی در عرصه انقلاب اسلامی هم نقش آفرینی می کند . این دیدگاه شریعتی تاثیر ماندگاری در ایجاد میل به شهادت در جوانان انقلابی آن دوره گذاشت که بویژه در میان محافل دانشگاهی محسوس تر بود و در واقع امام هم قرائتی این چنینی را با اتکاء به بینش مذهبی سنتی حاکم بر توده ملت، در میان همه ملت ایران مطرح کرد .
شریعتی مسؤولیت شیعه بودن را در هر عصری و نسلی، از هر چیزی و هر کسی به «کربلای انقلاب » و «حسین شهادت » گریز زدن و «رهبری » و «برابری » را اصل ایمان خویش و هدف خویش و تحقق آنرا مسؤولیت خویش دانستن، می داند (9) و اینها همه یعنی همواره آماده انقلاب و شهادت بودن . در مجموع شریعتی با برداشت انقلابی از عناصر فکری و اعتقادی فرهنگ تشیع و بازاندیشی در نمادهای مربوط به عاشورا و قیام امام حسین (ع)، نقش مهمی در دمیدن روحیه انقلابی در درون جامعه ایران ایفا کرد .
شهید مطهری و الگویابی از حماسه حسینی
یکی دیگر از شخصیت هایی که با قرائت انقلابی از اندیشه و نمادهای عاشورا در شکل گیری انقلاب اسلامی مؤثر بود، مرحوم شهید مطهری است . استاد مطهری، نقش برجسته ای در ارائه تفسیر نو از اسلام و تشیع و عاشورا داشت و با تفسیر مجدد بسیاری از مفاهیم و آموزه های تشیع، بویژه عاشورا، شهادت و تقیه ، به احیای اندیشه انقلابی عاشورا همت بست . وی با این پیش فرض که «اسلام دینی است که به پیروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع نامطلوب را می دهد، و فرهنگ شیعی یک فرهنگ زنده، حرکت زا و انقلاب آفرین است و در هیچ یک از فرهنگ های دیگر چنین عناصر حرکت زایی وجود ندارد، (10) در صدد برمی آید تا مجموعه مفاهیم و آموزه های دینی شیعه را در چارچوبی منسجم و انقلابی تدوین کند .
مهم ترین مقوله ای که مطهری به عنوان یک متفکر و احیاگر دینی به آن می پردازد و تلاش فراوانی برای ارائه تفسیری جدید و متناسب با نیازها و شرایط سیاسی زمان از آن به عمل آورد، نهضت عاشورا و قیام خونین امام حسین (ع) است . وی تفسیری که حادثه کربلا ارائه شده است و واقعه عاشورا و علت کشته شدن امام حسین (ع) را مبتنی بر یک دستور خصوصی تلقی کرده اند، خلاف روح و منش اسلامی می داند و سخت علیه این گونه تفاسیر می تازد .
نمادهای نهضت عاشورا و تاثیر آن بر انقلاب اسلامی
حادثه عاشورا با عمق فاجعه ای که داشت تاثیر عمیق و ماندگاری در ذهن و جان شیعیان گذاشت که در طول تاریخ یا تغییراتی که در آن بوجود آمده، جوهر آن ثابت و پایدار مانده است . این حادثه یادآور آرمانخواهی، شهادت طلبی، ایثارگری و مبارزه جویی در میان پیروان امام حسین (ع) است . پس از وقوع آن نیز شیعیان برای زنده نگه داشتن آن سنت هایی چون عزاداری، آیین های تعزیه و شبیه خوانی و مراسم اربعین را ایجاد کردند که همگی وجه تمایز فرهنگ شیعه از فرهنگ های دیگر محسوب می شوند . این نمادها در فرهنگ شیعه در طول تاریخ و به تبع شرایط زمانی و مکانی کار کردهای متفاوتی داشته اند . زمانی کارکرد سکون و آرامش، و زمانی کارکرد انقلاب و حرکت . با این حال ماهیت اصلی این نمادها انقلابی و مبارزه جویانه است و به صورت طبیعی، ظرفیت انقلابی شدن را داشته اند، چون منشاء اصلی آنها انقلابی بوده است، ولی بسته به شرایط سیاسی، اجتماعی و نوع نگاه مردم، علما و اندیشمندان به آن، نوع بهره برداری از آن متفاوت بوده است . همچنین می توان گفت که این آیین ها، صرف نظر از کارکرد سوگواری که همواره داشته اند، از لحاظ تاریخی همیشه ماهیت سیاسی داشته اند و در برگیرنده نوعی اعتراض به قدرت های سیاسی حاکم و نامشروع بوده اند .
در اینجا تاثیر قرائت انقلابی این آیین ها را در شکل گیری انقلاب اسلامی بررسی می کنیم:
1 . عزاداری
عزاداری، تاریخی طولانی دارد و اهل بیت - علیهم السلام - اولین عزاداران امام حسین بودند که شیعیان را نیز به این امر سفارش فراوان می کردند تا برای زنده نگه داشتن یاد امام حسین و عاشورا هر سال به عزاداری بپردازند . (11) به همین دلیل به تدریج این عزاداری ها در بین شیعیان به سنتی پایدار تبدیل شد و با گذشت زمان، هم ابعاد گسترده ای پیدا کرد . این عزاداری ها در دوره های مختلف و با توجه به شرایط سیاسی - اجتماعی حاکم، کارکرد متفاوت و جداگانه ای را ایفاء داشتند . گاه این عزاداری ها صرفا آیینی مذهبی بوده است; یعنی که شیعیان برای دلسوزی نسبت به امام حسین و فرزندانش به سوگواری می پرداختند و تا حد زیادی این مراسم تهی از کارکرد سیاسی اجرا می شد . گاه نیز از این مراسم، روایتی سیاسی و انقلابی مطرح می شد که بر اساس آن عزاداران امام حسین (ع) در راه مبارزه با ظلم و حکومت جور باید به تبع شهدای کربلا حرکت کنند . در دوران معاصر، امام خمینی (ره) روایتی کاملا سیاسی از عزاداری امام حسین (ع) ارائه می دهد; روایتی که با گفتار غالب در زمان حضرت امام تفاوت اساسی داشت:
شما انگیزه این گریه و این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای سیدالشهداء! نه سیدالشهداء، احتیاج به این گریه ها دارد و نه این گریه ها خودش فی نفسه یک کاری از آن می آید . . . . مسئله، مسئله گریه و تباکی نیست، مسئله، مسئله سیاسی است، که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملت ها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند . (12)
این تلقی از عزاداری امام حسین، موجب ایجاد شور سیاسی در عزاداری ها شد و در واقع این عزاداری ها را از مراسم سوگواری صرف که با هدف آموزش فردی صورت می گرفت، به یک حرکت هدفدار سیاسی تبدیل کرد که به لحاظ اینکه همواره در طول تاریخ ماهیت جمعی و خودجوش داشته است، از سوی رژیم پهلوی غیرقابل کنترل گردید . البته باز هم تاکید می شود که این مراسم خود هویت سیاسی داشت، ولی در طول تاریخ به دلایل مختلف این بعد سیاسی آن مکتوم مانده بود و امام از این ظرفیت آن به خوبی آگاه بود و به همین دلیل تاکید می کرد که «این جنبه سیاسی این مجالس، بالاتر از همه جنبه های دیگری است که هست .» (13)
سؤال این است که چرا امام این بعد از عزاداری ها را بسیار برجسته تر از ابعاد دیگر آن مطرح کرد، به حدی که فلسفه وجودی عزاداری را کارکردهای سیاسی آن می شمرد؟ در واقع هدف امام از ترویج این گفتار در جامعه استفاده از ظرفیت بسیار بالای بسیج در این عزاداری ها بود که در هیچ مراسم آیینی و مذهبی دیگری وجود نداشت و در عین حال رژیم هیچ گونه نفوذی در این مراسم هم نداشت . به همین دلیل هم امام مقاطع همزمان با این عزاداری ها یعنی ماه های محرم و صفر را برای ارسال پیام های تاریخی و کوبنده خود برمی گزیدند و در واقع حضور مردمی در این ماه ها بود که موجبات سقوط رژیم را فراهم کرد . در عین حال مردم هم در مراسم عزاداری عاشورا، با آرمان های انقلاب اسلامی همدلی بیشتر احساس می کردند و این آرمان ها را کاملا منطبق با آرمان های امام حسین (ع) در نهضت عاشورا می دانستند .
از سوی دیگر در محافل دانشگاهی هم به زدودن مفهوم سنتی عزاداری که بر جامعه شیعی حاکم شده بود، همت گماشتند و عزاداری های عاشورا را به عنوان عامل سازنده، حرکت ساز و بالنده در اندیشه تشیع معرفی کردند که با گفتمان غالب در آن دوره هیچ قرابتی نداشت . شریعتی به نقد اجتماعی و سیاسی و مذهبی مراسم عزاداری عاشورا از لحاظ فلسفه وجودی و روش عزاداری پرداخت و گفتمانی انقلابی را از عزاداری ها ارایه کرد که در جریان انقلاب اسلامی مؤثر بود . شریعتی اصل سوگواری را یک سنت انقلابی می داند که از نظر روحی و اعتقادی در پرورش و ایمان و تلطیف روح اخلاقی و عاطفی فرد، اثر عمیق و آموزنده دارد و این سنت به یک مبارزه دائمی با دستگاه حاکم و نامشروع می انجامید . شریعتی در آثار خود به این بعد مبارزه جویی و ستم ستیزی عزاداری امام حسین توجه بیشتری کرده، و به دنبال احیای آثار سیاسی و مذهبی عزداری امام حسین (ع) بود تا آن را از سکون و آرامش، خارج ساخته، وسیله ای برای اعتراض و انقلاب و تداوم راه حسین (ع) در دوران های مختلف تبدیل کند و نماد دائمی مبارزه با دستگاه های حکومتی . (14)
همچنین شهید مطهری روایت جدیدی را از عزاداری برای امام حسین (ع) مطرح کرد که در آن فلسفه عزاداری کاملا متفاوت بود . در گام اول از دیدگاه شهید مطهری هدف سوگواری و عزاداری دریافت شفاعت امام حسین (ع) نیست، حتی این فکر، اندیشه ای کاملا خطرناک است: «این فکر، امام حسین (ع) را به کلی مسخ می کند و او را به صورت سنگر گنهکاران درمی آورد و قیام او را کفاره عمل دیگران قرار می دهد .» (15)
شهید مطهری نیز مفهومی انقلابی از عزاداری ها ارایه می دهد:
عزاداری سنتی امروز امام حسین (ع) تبدیل حرکت به بنیاد است . این عزاداری . . . در اصل فلسفه اش تهییج احساسات علیه یزیدی ها و ابن یزیدی ها و به سود حسنی ها و حسینی ها بوده . در شرایطی که حسین به صورت یک مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفی کننده راه و روش موجود معین دیگری است، یک قطره اشک برایش ریختن . . . یک مبارزه اجتماعی است . (16)
در انقلاب اسلامی کارکرد نمادین نهضت حسینی در تداوم حرکت انقلابی اثر گذارتر بود . روح اندیشه عاشورا در انقلاب اسلامی ایجاد کننده اصلی حرکت بود، ولی مردم برای ادامه حرکت و مجاهدت خویش از این نمادها مدد می گرفتند که شاید بتوان گفت که اگر روح عاشورایی و منطق قربانی کردن جان و مال رادر راه خدا که از نهضت حسین (ع) سرچشمه گرفته بود، وجود نداشت، انقلاب با این حجم و گستردگی و سرعت به پیروزی نمی رسید .
به هرحال یکی از مهم ترین نمادهای نهضت عاشورا در فرهنگ سیاسی، عزاداری ها بود که تحت الشعاع اندیشه های انقلابی رهبران انقلاب، عزاداری های امام حسین (ع) به محملی برای اعتراض سیاسی تبدیل شد و ماهیت سنتی این عزاداری ها را دگرگون ساخت .
اهمیت عزاداری ها و ایام و ماه های عزاداری ها در روند انقلاب اسلامی، بسیار جدی است; به نحوی که مهم ترین و کوبنده ترین راهپیمایی های مردمی در روزهای عاشورا و تاسوعا و در ایام محرم و صفر بود . یکی از این راهپیمایی های پرشور، راهپیمایی عاشورا 1357 بود که نقطه پایانی بر عمر رژیم پهلوی محسوب می شود . در این راهپیمایی حدود 20 میلیون نفر در کل ایران برضد رژیم به حرکت درآمدند و در قطعنامه ای که صادر کردند، قبل از هر چیز بر پیمان خویش با قیام تاریخی امام حسین (ع) تاکید کردند:
«در این روز بزرگ تاریخی عاشورا، روز شهادت شکوهمند الهام بخش سرور آزادگان، پیشوا و امام مسلمین جهان حسین بن علی علیه السلام - و یاران رزمنده و وفادارش ملت مبارز ایران با راهپیمایی بزرگ و کم نظیر خود . . . قبل از هر چیز پیوند و پیمان خود را با قیام تاریخی و تاریخ ساز کربلا و اهداف مقدس بار دیگر تجدید می کنند .» (17)
در عین حال اهدافی که در همان قطعنامه آورده شده بود، به طور عمده تحت تاثیر انقلاب عاشورا بود که عبارت بود از سقوط و برچیده شدن بساط شاه و رژیم سلطنتی استبداد و برقراری حکومت عدل اسلامی براساس آرای مردم . (18)
2 . اربعین:
با وجود اینکه سنت اربعین از عزاداری های مربوط به عاشورا مجزا نیست، ولی به لحاظ نقش آفرینی مستقل آن شایسته بررسی جداگانه می باشد . سلسله اربعین ها در جریان انقلاب اسلامی به نحوی عمل کرد که موجب ایجاد جنبشی دائمی بر ضد رژیم پهلوی شد و این سنت باعث گردید که انقلاب اسلامی بدون انقطاع به حرکت خود ادامه دهد . این استمرار به نحوی بود که از هر گونه، ابتکار عمل را از رژیم سلب می کرد و مانع از مدیریت بحران قوی می شد . شاید اگر این سنت اربعین در جریان انقلاب اسلامی وجود نداشت، هم انگیزه مردم برای حضور در صحنه های انقلاب کاهش می یافت و هم رژیم به لحاظ فاصله ای که بین حرکت های مختلف ایجاد می شد، فرصت بیشتری برای کنترل پیدا می کرد . همچنین این اربعین ها به نحوی بود که کاملا خودجوش بود و به همین دلیل مردم با شور دینی در این مراسم ها شرکت می کردند . اولین اربعینی که در جریان انقلاب اسلامی شکل گرفت، قیام 29 بهمن تبریز بود که در گرامیداشت چهلمین روز سرکوب مردم قم در 19 دی ماه صورت گرفت . پس از آن در اربعین شهدای تبریز در یزد قیام گسترده ای صورت گرفت و این حرکت هایی که به خاطر اربعین صورت می گرفت، به اتحادیه مختلف و با شدت و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت .
از بعد دیگر خود این مراسم اربعین موجب ایجاد پیوند نزدیکی بین انقلاب اسلامی و حادثه عاشورا بود و از طریق این سنت که ریشه در عاشورا داشت، مردم همدلی بیشتری بین انقلاب اسلامی و انقلاب امام حسین (ع) احساس می کردند و در نتیجه در راه آن ایثار و جانفشانی می کردند .
پی نوشت ها:
1 . در مورد ماهیت جنبش های معاصر اسلامی ر . ک . عباس زارع، آخرین انقلاب قرن، ج دوم، دفتر اول .
2 . ر . ک . حمید عنایت، اندیشه سیاسی اسلام .
3 . تحریرالوسیله، ج 1، ص 437 .
4 . تحریرالوسیله، الجزء الاول، صص 474 - 473 .
5 . صحیفه نور، ج 9، ص 57 .
6 . ر . ک . ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی، صص 77 - 45 .
7 . مرتضی، مطهری، حماسه حسینی، جلد یکم، انتشارات صدرا، 1371، ص 67 .
8 . ر . ک . به علی شریعتی مجموعه آثار، ج 19، مقالات ، شهادت، پس از شهادت، بحثی راجع به شهید .
9 . ر . ک . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 7، ص 267 .
10 . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، 1378، ص 55، 188 .
11 . ر . ک . علی نظری مستقری، فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهل بیت معصومین (ع) در مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1375 .
12 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .
13 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .
14 . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 9 .
15 . مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج اول نشر صدرا، ص 77، 127 .
16 . مرتضی مطهری، انقلاب اسلامی، پیشین، ص 29 .
17 . به نقل از جواد منصوری، سیر تکوین انقلاب اسلامی، در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی 1379، صص 332 - 331 .
18 . همان .
نهضت عاشورا به لحاظ ماهیت اسلام خواهی ، اصلاح طلبی و ظلم ستیزی اش ، همواره الهام بخش انقلابیون و حرکتهای اصلاحی بوده است . انقلاب اسلامی ایران نیز از آن سرچشمه سیراب شد و از محتوای عاشورا الهام گرفت . این الهام گیری هم از سوی رهبر انقلاب بود ، هم از ناحیه مردم . شرایط سیاسی و اجتماعی ایران قبل از انقلاب ، شبیه دوران بنی امیه بود . فساد و ظلم حاکمیت داشت ، اسلام در حال نابودی بود ، تبلیغات ضد اسلامی در اختیار طاغوت بود ، ابتذال فرهنگی و غربزدگی ، معروف شدن منکر ، منکر شدن معروف ، به زندان افتادن آزاد مردان ، حیف و میل بیت المال در راه عیاشیهای طاغوت ، همه شرایطی را به وجود آورده بود که اصلاحی عمیق را می طلبید . تا زور بعنوان عامل استقرار حکومت نفی شود و معیارها حاکم گردد .
صفحه 286
امام امت « ره » ، با الهام از عاشورا ، روح حماسه و غیرت دینی را در مردم دمید ، به حکومت اسلامی و حاکمیت ارزشهای قرآنی فرا خواند ، مفاسد رژیم طاغوت را برشمرد و در دوران تبعید هم از این راه دست برنداشت . مردم ، مبارزات خود را بر ضد یزید زمانه می دانستند و از تبیین مفاسد معاویه ، یزید ، ابن زیاد و ... ذهنها به مفاسد و مظالم طاغوتیان منتقل می شد . مجالس محرم ، منبرها ، وعظها ، نوحه ها رنگ و حال و هوای سیاسی و انقلابی گرفت . حتی شعارهای مردم در راهپیماییهای ضد طاغوتی ، پیوند انقلاب و عاشورا را می رساند ( رهبر ما خمینیه ، نهضت ما حسینیه ) . عاشورا محور بسیج مردم و شورگستری بر ضد طاغوت شد . عنصر شهادت به مبارزه مردم جان و روح بخشید . خانواده ها شهدای خود را به فرمان حسین زمان و محشور با شهدای کربلا می دانستند . امام امت ، در سخنرانیهایش و نیز در مصاحبه ها ، مشروعیت حکومت شاه را زیر سؤ ال برد و خواستار تشکیل حکومت اسلامی بود . آنگونه که سیدالشهداء (ع) نیز با امتناع از بیعت ، خلافت یزید را نامشروع و غاصبانه دانست . نگرش سیاسی به حادثه کربلا و درس آموزی از قیام عاشورا ، سرلوحه دعوت امام خمینی و همفکران او بود و اعلام اینکه همه جا کربلا و هر روز عاشوراست ، تأکیدی بر این برداشت بود . قتل عام 15 خرداد ، گرچه بظاهر سرکوب نهضت امام بود ، اما خونهای شهداء و افشاگریها و مبارزات بعدی ، اذهان را برای یک انقلاب آماده ساخت . عاشورای حسینی هم در ظاهر ، با شهادت امام و یارانش به پایان رسید ، ولی همان حادثه ، بذر تحرکها و بیدارگریهای عظیمی را افشاند و به بار نشست . امام امت ، با توجه به قدرت جذب ، الهام ، سازماندهی و شورآفرینی کربلا و عزاداریهای ایام محرم و دسته های عزاداری ، این سنت دیرین را بشدت ، حمایت کرد . همچنانکه خطابه امام خمینی در 15 خرداد ( 12 محرم ) آغاز این نهضت بود ، راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا نیز در آخرین سال حکومت رژیم پهلوی ، ضربه نهایی را بر آن زد . امام تأکید داشت که روحانیون و خطبا ، حد اعلای استفاده را از منابر حسینی در ماه محرم و صفر داشته باشند . بهره هایی که عاشورای حسینی به پیروزی انقلاب رساند ، فراوان بود . به تعبیر امام امت : « اگر قیام حضرت سیدالشهداء (ع) نبود ، امروز ما هم نمی توانستیم پیروز شویم . » (804)« واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 61 و از آن تا قیام عالمی بقیة الله
صفحه 287
ارواحنا لمقدمه الفدأ ، در هر مقطع انقلاب ساز است . » (805)
عاشُورا و جبهه ها : پس از پیروزی انقلاب نیز ، آنچه ملت را در مقابل استکبار جهانی ، مقاوم و بی باک ساخت و امت انقلابی و رهبری انقلاب ، تن به سازش ندادند ، همان درس عزتی بود که از « هَیهات مِنا الذلَه » اباعبدالله آموخته بودند و آنچه که در سالهای دفاع مقدس ، جبهه ها را گرم نگه می داشت و سیل نیروی عظیم انسانی به جبهه ها سرازیر می شد و فتح الفتوح ها می آفرید ، درسهای آموخته از کربلا و مکتب شهادت بود . امام امت فرمود : « انقلاب اسلامی ایران ، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است . » (806) و فرمود : « این خون سیدالشهداء است که خونهای همه ملتهای اسلامی را به جوش می آورد . » (807)
آنچه عاشورا داشت ، یک بار ایدئولوژیکی و انگیزه مکتبی برای مبارزه بود . این محتوا در ذهن رهبر انقلاب و در دل پیروان او شکل گرفت و نهضت را پدید آورد و پس از پیروزی هم هشت سال دفاع خونین از انقلاب را اداره و تغذیه کرد . فرهنگ عاشورا و الهام از اسوه های کربلایی ، حتی در وصیت نامه ها ، پیشانی بندها ، شعارها ، سرودها ، نوحه ها ، تابلوهای جبهه ، رمز عملیات ، مجالس ختم شهداء متجلی بود . وقتی فرماندهی می گفت : « ما یک بار حسین را در کربلا تنها گذاشتیم و چهارده قرن ، تحقیر و تازیانه و توهین و شکنجه چشیدیم ، هرگز مبادا این بار حسین (ع) را تنها بگذاریم » (808) این عمق تأثیر عاشورا را در دفاع مقدس ما نشان می دهد .
رزمندگان اسلام ، به عشق حسین (ع) در جبهه ها تشنه جان می دادند ، انتظار و امید حضور اباعبدالله (ع) را بر بالین خود داشتند . آنچه به پیشانی بندها یا پشت لباسهای رزم خود می نوشتند ، پیوند جبهه و کربلا را می رساند ، از قبیل : مسافر کربلا ، زائر کربلا ، یا زیارت یا شهادت ، هیهات منا الذله ، یا قمر بنی هاشم ، یا ثارالله ، یا حسین شهید ، یا سید الشهداء ، عاشقان کربلا ، کل یوم عاشورا ، یا ابا عبدالله ، لبیک یا حسین و ... تابلو نوشته های جاده های جبهه نیز الهام از فرهنگ عاشورا داشت . غیر از تعبیرات یاد شده که گاهی در تابلو نوشته ها هم دیده می شد ، عباراتی این چنین نیز ، گویای این حقیقت است : هر که
صفحه 288
دارد هوس کرب و بلا بسم الله ، اگر خسته جانی بگو یا حسین ، وعده گاه حزب الله صحن ابا عبدالله ، رزمندگان تا کربلا راهی نمانده ، راه قدس از کربلا می گذرد ، پیش به سوی حرم حسینی ، بسیجی مسافر جاده های پر پیچ و خم کربلا و ... دهها جمله دیگر . (809)
نامگذاری برخی از عملیات نیز با الهام از نهضت عاشورا بود . عملیات محرم ، مسلم بن عقیل ، عاشورا ، ثارالله ، کربلای 1 تا 10 و ... از این نمونه هاست . رمز عملیات نیز گاهی از اسامی مبارک حماسه سازان کربلا بود که رزمندگان ، شوری عاشورایی پدید می آورد ، همچون : یا حسین فرماندهی ، یا اباالفضل العباس ، یا زینب ، یا اباعبدالله الحسین ، همین که رزمندگان خود را در مسیر اهداف عاشورا می دیدند ، شور می گرفتند و همین که خانواده های آنان به جبهه حسینی سرباز می فرستادند ، صبور و مقاوم می شدند ، شهیدان جبهه ها را مسافران بازگشته از کربلا می دانستند ( این گل پرپر از کجا آمده ؟ از سفر کرب و بلا آمده ) و عزیمت به جبهه را حرکت به سوی حرم حسینی می دیدند ( گرفته ایم جان به کف و به کربلا می رویم ، پیش به سوی حرم حسینی ) جانبازان بی دست را ، اقتدا کنندگان به قمر بنی هاشم می دانستند و مادران و خواهران و دختران شهداء را درس آموخته از زینب و سکینه علیهما السلام می یافتند و مادر چند شهید را به « ام البنین » تشبیه می کردند و در حمایت از رهبری انقلاب و اطاعت فرمان جهاد او ، شعار « ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند » سر می دادند . شبهای حمله ، با نوحه خوانی و سینه زنی و عزاداری برای امام حسین (ع) روحیه می گرفتند .
در آن سالها ، عزیمت به جبهه ، پاسخ به ندای « هل من ناصر » حسین زمان بود و جبهه های غرب و جنوب کشور ، « کربلای ایران » محسوب می شد و شهدایی که به عاشوراییان تاریخ می پیوستند ، سیراب شدگان از فرات عشق و علقمه یقین بودند و حتی « مفقودالا ثر » ها ، گمشدگانی در « حریم کربلا » تلقی می شدند . این باورها و برداشتها بود که به امت ما آرامش و اطمینان می بخشید و رزمندگان را برای رفتن به جبهه ، بی تاب می ساخت . انقلاب اسلامی ایران و دفاع مقدس ، در اهداف ، انگیزه ها ، شیوه مبارزه ، روشهای دفاع ، روحیه مردم ، شهادت طلبی و صبر ، الهام گرفته از عاشوراست ، تا پایان نیز به این فرهنگ وفادار می ماند .
804 - صحیفه نور ، ج 17 ، ص 60 .
805 - همان ، ج 16 ، ص 219 .
806 - همان ، ج 18 ، ص 12 .
807 - همان ، ج 15 ، ص 204 .
808 - چکیده مقالات کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا ، ص 104 .
809 - در این زمینه ر . ک : « فرهنگ جبهه » مهدی فهیمی .
پدید آورنده : غلام حیدر ابراهیمبای سلامی ، صفحه 141
مقدمه:
تاریخ زندگی بشر حاکی از آن است که هر هنگام که جوامع را نابسامانی فرهنگی و اجتماعی فراگرفته است، پیامبران و مصلحان به
دستور خداوند در جهت هدایت مردم و نجات و اصلاح جامعه اهتمام ورزیده اند.
اسلام به عنوان کاملترین دین الهی بر محمد (ص) نازل شد تا هم جامعه زمان وی اصلاح گردد و هم حاوی اصول دستورهایی باشد که برای آحاد بشر قابل اجرا در هر زمان پس از وی باشد و موجب هدایت و نجات جامعه گردد. در نوشته حاضر سعی بر آن است تا در یک بررسی تطبیقی از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی نشان دهیم که علت اساس قیام امام حسین (ع) تداوم و تجدید اسلام پیامبر (ص) است و قیام امام خمینی (ره) نیز با الهام از قیام امام حسین (ع) و در جهت تحقق اهداف آن به وقوع پیوسته
است. امام خمینی (ره) خود نیز فرموده اند:
"انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است".
فرض اساسی ما در این پژوهش این است که هر دوی این قیامها با عنایت از دستورهای کلی اسلام درباره اصلاح و تغییر جامعه به وقوع پیوسته اند و این دستورها برای همه زمانها قابل پیروی و تطبیق است. در این بررسی ما از روشی که توماس اسپریگن در کتاب "فهم نظریه های سیاسی" (1) پیشنهاد کرده است بهره برده ایم و بنابراین در بخش اول از دیدگاه جامعه شناسی - تاریخی آسیب های جامعه اسلامی را در زمان هر یک از دو رهبر بزرگ الهی مورد بررسی قرار می گیرد و در بخش دوم به راههای اصلاح و
شیوه هایی که این دو رهبر برای درمان آسیبها و اصلاح جامعه پیشنهاد می کنند اشاره شده است.
بخش اول
آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
هر مصلحی با توجه به تصوری که از وضع مطلوب جامعه دارد بر وضع موجود جامعه زمان خویش ایرادات و اشکالاتی وارد می داند و به نواقص و امراض خاصی در آن جامعه اشاره می کند و اینک به اختصار به آسیبها و ایرادات عمده جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره می شود. الگوی مطلوب جامعه در این نوشته جامعه اسلامی زمان پیغمبر (ص) در
نظر گرفته شده است.
1- آسیبهای اعتقادی و مذهبی
بررسی نحله های فکری واندیشه های دینی نشان می دهد که مهمترین علل انحطاط و سقوط جامعه اسلامی بعد از رحلت حضرت رسول (ص) برداشت نادرست از دین و فهم غلط معارف اسلامی بوده است. عواملی که به بروز کژاندیشیها و گرایشهای قبیله ای منتهی گردید موجباتی را فراهم آورد تا کسانی که به مصادر خلافت دست می یافتند دین را وسیله توجیه حکومت و اهداف فردی و قومی خویش قرار دهند و جامعه اسلامی را برای مدت طولانی از منادیان واقعی توحید واندیشه های اصیل مکتب اسلام بدور نگهدارند. تحقق چنین امری وقتی میسر گردید که افرادی همچون علی (ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و ابوذر غفاری کنار گذاشته شدند. و افرادی همانند کعب الاحبار یهودی و ابوحریره ادعای مسلمانی کردند و مفتی اعظم جامعه اسلامی گشتند و حکم بر تکفیر و تسفیق افرادی چون صحابه نستوه رسول الله (ص)، ابوذر غفاری دادند و با جعل احادیث و تفاسیر وارونه سعی کردند تا اذهان مردم را نسبت به حقیقت دین و سیره پیامبر (ص) مغشوش نمایند. علاوه بر علمای درباری فرصت طلبان و زراندوزانی چون طلحه و زبیر برای حفظ منافع مادی و اقتصادی خویش علی (ع) را متهم به کفر می نمودند و مقدس مآبانی چون خوارج نهروان با تاویل آیات خدا بر علی (ع) شمشیر می کشیدند و همه اینها نشانگر این مطلب است که در آن زمان قشر عظیمی از مردم مسلمان در درک حقیقت دین و فهم معارف اسلامی با مشکل روبرو بوده اند و در چنین شرایطی بنی امیه حاکمیت در جامعه اسلامی را به دست می گیرند و برای توجیه حکومت خود به ترویج نوعی اندیشه تقدیری و جبرگرایانه می پردازند.اندیشه ای که احساس هرگونه مسئولیت اجتماعی را از انسان سلب می کرد و چون با استناد به نام خدا و اراده الهی صورت فریبنده ای داشت در ظاهر صحیح به نظر می آمد و در آستانه قیام امام حسین (ع) که با القائات علمای درباری و احادیث جعل پرورش یافته بودند به راحتی می پذیرفتند که اگر علی (ع) شکست خورد خدا نمی خواسته تا او بر مسند حکومت باقی بماند و اگر حزب اموی زمام امور مسلمین را در دست دارد خدا چنین موهبتی به آنان عطا کرده است و بنابراین هرگونه اعتراض و انتقاد بر علیه وضع موجود و حکومت اموی انتقاد و اعتراض بر قدرت و مشیت الهی است. در این زمان دین در امور فردی و عبادی خلاصه می گردد و بر صورت ظاهر جمعه و جماعات بیش از هر چیز دیگر تاکید می شود و بینش و روحیه مذهبی در میان اکثر قریب به اتفاق مردم به گونه ای مسموم و فلج شده است که نه تنها عاملی برای اصلاح و سازندگی جامعه به حساب نمی آید بلکه موجبات سکوت و تسلیم را نیز فراهم می سازد و صبر و سکوت تخدیر کننده ای را بر سرتاسر شبه جزیره عرب مستولی می گرداند. چنین اعتقادی مطلوب امام حسین (ع) نیست و امام با قیام خود تاکید بر این امر که می خواهند به اصلاح امت پیامبر (ص) و احیای سیره محمد (ص) و علی
(ع) بپردازند اولین اعتراض را براندیشه دینی رایج در جامعه زمان خود روا می دارند.
قبل از قیام امام خمینی (ره) هم ملاحظه می شود که جامعه در زمینه عقاید الهی و مذهبی دچار آسیبهای جدی است. برداشتهای دینی رایج به گونه ای است که دین به هیچ یک از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه کاری ندارد و فقط امری است که به برخی از عبادات و اعمال فردی ختم می گردد و چنین برداشتی از دین همواره مطلوب طبقات حاکم بر جامعه بوده است و
به وسیله حکومتهای باطل در میان مردم رواج یافته است.
در آستانه قیام ایشان با توجه به وابستگی جامعه به جوامع بیگانه شرق و غرب، مسئله جدایی دین از امور سیاسی و اجتماعی شدت یافت و با توجه به خودباختگی و الگو قرار گرفتن جوامع غربی برای حکومت و زمامداران امور چهره جدیدتری به خود گرفت. به نظر امام خمینی (ره) جامعه اسلامی از صدر اسلام به این آسیب دچار بوده است و این مسئله در دوره اخیر به اوج خود
رسیده است چنانچه می فرماید:
"این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است، تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولتهای اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مسئله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید
روحانیون وارد سیاست بشوند". (2)
رواج اندیشه جدایی دین از سیاست به دلیل اینکه هرگونه مسئولیت اعتقادی و اجتماعی را از افراد سلب می کرد با روحیه تسامح و راحت طلبی نیز سازگاری داشت و بسیاری از افراد برای حفظ منافع شخصی خود از هرگونه اندیشه ای که به تغییر وضع موجود منتهی گردد احتراز می کردند و لذا نقشه های شیطانی حکومت از یک سو و تسامح و راحت طلبی از سوی دیگر موجب شد تا اعتقادات دینی نقش موثری در اعمال اجتماعی - سیاسی مردم نداشته باشند و از قیام برای خدا در جامعه اسلامی غفلت گردد.
امام خمینی (ره) در این زمینه می فرماید:
"خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به روزگار سیاه رساند و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ
دیگران در آورد". (3)
2- آسیبهای سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی
بعد از رحلت پیامبر (ص) از نظر سیاسی و اجتماعی معیارها و ضوابط اسلامی تحت الشعاع ارزشهای قومی و نژادی قرار می گیرد و مهاجر بر انصار و قریش بر غیر قریش ترجیح داده می شود و به لیاقت و شایستگی افراد در تصاحب مناصب سیاسی و اجتماعی عنایتی نمی شود امام حسین (ع) اینک وارث جامعه ای است که بعد از پیامبر بسیاری از ارزشهای دوران جاهلیت در آن نضج گرفته است، بنی امیه آنچنان بر جان و مال مردم مسلط شده است که خود را آقا و ارباب و مردم را بنده و نوکر خود قلمداد می کنند. عرب را بر عجم ترجیح می دهند و روحیه برابری و برادری را در جامعه زایل می نمایند، روشنفکران و اهل بصیرت را از بین می برند. معاویه علی رغم اینکه خلفای قبل از او زندگی ساده ای داشته اند یک حکومت سلطنتی پر از تجملات ایجاد کرده است و به پیروی از دوران جاهلیت که بعد از مرگ شیخ قبیله به حکم وراثت فرزندش جای او را می گرفت تصمیم می گیرد تا حاکمیت اسلامی را برای خاندان بنی امیه موروثی گرداند و به خلاف سیره پیامبر (ص) و خلفای بعد از او پسرش یزید را که هیچ گونه لیاقت و شایستگی نداشت به جانشینی خود منصوب کند و به این ترتیب تخطی از معیارهای سیاسی و اجتماعی اسلامی و احیای ارزشهای جاهلی و نژادی بود که "زمامداری از قریش به مداخله تیره اموی و زمامداری اموی به سلطنت موروثی و سلطنت
موروثی به استبداد مطلق کشیده شد". (4)
امام خمینی (ره) یکی از دیرپاترین آسیبهای جامعه اسلامی را "عدم تشکیل حکومت حق" می داند و در زمانی قیام خود را آغاز می کند که جامعه تحت سلطه یک حکومت فاسد شاهنشاهی قرار گرفته است که جز منافع فردی و خانوادگی خود هیچ معیار دیگری را نمی شناسد و حتی برای ارضای نفسانیات خود حاضر است سلطه بیگانگان را نیز بر سر مردم مسلمان گسترش دهد، مردم در این حکومت هیچ نقشی ندارند و حق و حقوق محرومان جامعه پایمال می گردد و افراد روشنفکر و با بصیرت نیز مورد هتک و آزار قرار می گیرند و هیچ یک از ضوابط و معیارهای اسلامی بر امور سیاسی و اجتماعی جامعه حاکم نیست و همه امور
جامعه در خدمت نفسانیات طبقه حاکم قرار گرفته است.
در نظر امام خمینی (ره) غلبه حکومت باطل یک آسیب اساسی است و از این رو درباره غلبه رضاخان می فرماید:
"قیام برای شخص است که یک نفر مازندرانی بی سواد را بر یک گروه چند میلیونی چیره می کند که حرث و نسل آنها را
دستخوش شهوات خود کند". (5)
3- آسیبهای اقتصادی و غارت بیت المال
در جامعه اسلامی پیامبر با توجه به اصول و موزانه هایی که بر مالکیت و نظام اقتصادی حاکم شد ثروتمندان و اشراف نمی توانستند به استثمار و تکاثر ثروت بپردازند و عدالت اجتماعی و اقتصادی از عمده ترین اصول جامعه اسلامی به شمار می آمد. اما اینک امام حسین (ع) پس از پنجاه سال که از رحلت پیامبر می گذرد با یک جامعه کاملا نابرابر مواجه است که در آن از یک سو قریش و وابستگان به دستگاه خلافت به ویژه بنی امیه به ثروتهای کلان دست یافته اند و از سوی دیگر اکثر آحاد مردم جامعه در فقر و محرومیت به سر می برند. جنگهایی که بین سپاه اسلام و دو امپراطور بزرگ ایران و روم چند سال بعد از رحلت پیامبر به وقوع پیوست غنائم و اموال فراوانی را نصیب حکومت اسلامی ساخت و اما این غنایم با رعایت رتبه ها و امتیازاتی خاص نظیر سبقت در اسلام بین مسلمانان تقسیم شد و زمینها نیز به تملک سربازان فاتح درآمد. اکثر این گروه که به ثروتهای کلان دست می یافتند از قبیله قریش بودند که از دوران جاهلیت به بازرگانی و تجارت آگاهی داشتند و همین که در نظام اسلامی اموال و ثروت بیشتری نصیب آنان گردید شیوه زندگی پیشین خود را از سر گرفتند و روحیه مال اندوزی و جمع ثروت در آنها زنده شد با این ترتیب نوعی از اشرافیت معنوی (نظیر سبقت در اسلام) معیاری شد برای کسب ثروت و مال بیشتر و ایجاد اشرافیت مادی و پس از آن طبقه جدیدی از ثروتمندان و اشراف با رنگ و لعاب اسلامی در جامعه به وجود آمده و به دنبال آن اصل عدالت اجتماعی و موازنه های اقتصادی اسلام در معرض تهدید و نابودی قرار گرفت. (6) قریش و به ویژه بنی امیه هنگامی که توانستند نفوذ و قدرت بیشتری در دستگاه خلافت اسلامی به دست آورند تحت عنوان "هبه" و "جایزه" به چپاول و غارت بیت المال پرداختند. افرادی همانند طلحه دویست هزار درهم و زبیر ششصدهزار درهم از دستگاه خلافت اسلامی دریافت نمودند. اینک طبقه ای مقتدر و ثروتمند در جامعه اسلامی به وجود آمده بود، بین امویان و وابستگان آنها که دارای ثروتهای فراوان بودند از یک سو و اکثر مردم که در فقر و محرومیت به سر می بردند از سوی دیگر شکافی عظیم پیدا گشت و با این سیطره مالی و سیاسی بود که حزب اموی به تطمیع و خرید افراد ذی نفوذ پرداخت و معاویه بنای "کاخ سبز" را در منطقه شام ایجاد کرد و به قدرت خود تحکیم بخشید. تصاحب و غارت
بیت المال از مهمترین عواملی بود که حزب اموی در جهت اغفال مردم و تهیه و تجهیز "سپاه شام" از آن استفاده کرد.
ایجاد نظام طبقاتی و تبعیض و نابرابریهای اجتماعی، سبب شد تا نظام عقیدتی و اخلاقی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد. ثروتمندان که وضع فعلی جامعه را از نظر مادی به نفع خویش می دیدند اولین گروهی بودند که در مقابل حکومت علی به مخالفت و آشوب دست زدند و چون دیدند که عدالت و ایجاد نظام اقتصادی اسلام بیش از هر چیز دیگر منافع آنها را تهدید می کند به اردوگاه بنی امیه پیوستند و مقدمات شکست خلافت امام را فراهم ساختند. معاویه همانند پادشاهان ایران و روم با تشریفات و تجملات بر مردم حکومت می کرد و با سوء استفاده از بیت المال برای استمرار سلطنت اموی و جانشینی یزید رشوه های کلانی می پرداخت و گروههای زیادی از مردم کوفه را با پول و ثروت فریب می داد و به تطمیع آنان می پرداخت. از جمله وقتی "مغیرة بن شعبه" از طرف معاویه ماموریت یافت تا مردم کوفه را به بیعت با یزید وادار کند مال فراوانی به هواداران حزب اموی در این شهر بخشید و گروهی از مردم کوفه را به سرکردگی پسر خود نزد معاویه فرستاد تا با اعلام طرفداری از ولایت عهدی یزید وراثت سلطنتی امویان را مشروعیتی مردمی بخشند چون این گروه به دربار حکومت رسیدند معاویه از پسر مغیرة پرسید: پدرت دین این مردم را به چند خریده است؟ وی جواب داد: هر یک را به سی هزار
درهم. (7)
در نتیجه این حقیقت روشن می شود که اگر چه عوامل متعدد در سقوط ارزشها و معیارهای اسلامی در جامعه نقش داشته اند اما هیچ یک از آنها به اندازه رواج روحیه دنیاطلبی و رغبت به مال اندوزی موثر نبوده است به گونه ای که امام حسین (ع) در آستانه قیام
مقدس خویش ماهیت این مردم را چنین بیان می کند :
"الناس عبیدالدنیا و الدین لعق السنهم یحوطونه مادرت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء اقل الدیانون"
مردم بنده دنیا هستند دین را تا آنجا می خواهند که با آن زندگی خود را سر و سامان دهند و چون آزمایش شوند دینداران واقعی
بسیار کم خواهند بود.
یکی از آسیبهای مهم جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) فاصله طبقاتی و بهره کشی سرمایه داران و طبقه ثروتمند جامعه از طبقات محروم و مستضعف می باشد. ایجاد هسته های سرمایه داری در ایران به وسیله نظام شاهنشاهی سبب شد تا وابستگان به دربار و ایادی دست نشانده شرکتهای چندملیتی با استفاده از پول نفت و فروش منابع طبیعی کشور به ثروتهای کلان دسترسی پیدا کنند و به این وسیله به چپاول ثروتها و استثمار اقشار ضعیف جامعه بپردازند در مقابل این عده محدود اکثر آحاد مردم در شهرها و روستاها در فقر و مسکنت به سر می بردند و هر روز به تعداد زاغه ها و بیغوله های اطراف شهرهای بزرگ افزوده می گشت.
امام خمینی (ره) با اشاره به تحلیل نظام اقتصادی از سوی دولتهای بیگانه می فرماید:
"استعمارگران به دست عمال سیاسی خود که بر مردم مسلط شده اند نکات اقتصادی ظالمانه ای را تحمیل کرده اند و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده اند. ظالم و مظلوم. در یک طرف صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است و در طرف دیگر اقلیتهایی از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسی که عیاش و هرزه گردند. مردم گرسنه و محروم کوشش می کنند که خود را از ظلم حکام غارتگر نجات دهند تا زندگی بهتری پیدا کنند و این کوشش ادامه دارد، لکن اقلیتهای حاکم و دستگاههای حکومتی جابر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. پشتیبان مظلومین و
دشمن ظالم باشیم". (8)
و تاریخ انقلاب اسلامی به خوبی نشان می دهد که محرومین و مستضعفین که از این آسیب ویرانگر (تسلط و بهره کشی اغنیا از
فقرا) به شدت رنج می بردند اولین اقشاری بودند که به ندای امام خمینی (ره) لبیک گفتند و به کمک نهضت اسلامی شتافتند.
4- آسیبهای فرهنگی و اخلاقی
در زمان حیات پیامبر (ص) خصلتهای پست فرهنگ بدوی و قبیله ای از جامعه محو شد و کینه توزی به برادری مبدل گشت. بی بندوباریهای اخلاقی از بین رفت و زنان که موجوداتی پست به شمار می آمدند در جامعه مسلمین از مرتبه والایی برخوردار شدند و شخص پیامبر به دختر خویش مباهات می کرد. اسلام به جامعه بشری و به ویژه اعراب که در غرقاب فساد و تباهی به سر می بردند شخصیت و هویت انسانی داد و با ارزشهای متعالی از عرب عصر جاهلیت جامعه ای ساخت که ایمان به خدا، عدالت
اجتماعی و برابری، آزادی انسان از سلطه دیگران مهمترین ویژگیهای آن به شمار می آمد.
با گسترش همین معیارها بود که دین الهی توانست در درون انسانها و همچنین در محیط اجتماعی آنان تحول ایجاد کند و از یک طرف قبایل پراکنده عرب را متحد سازد و با ایجاد یک حکومت مرکزی در مقابل دو امپراطور روم و ایران بایستد و از طرف دیگر
جذبه و کشش درونی و فطری انسانها را برانگیزد و از مناطق دور ونزدیک انسانها را گروه گروه به سوی اسلام حقیقی فراخواند.
اما بعد از رحلت رسول اکرم با بروز فرهنگ بدوی و هواهای نفسانی مجددا روحیه برتری جویی و مال اندوزی و راحت طلبی بر جامعه اسلامی مستولی شد و هنگامی که بنی امیه بر شبه جزیره عرب حاکمیت یافتند به تدریج ارزشها و اصول اخلاقی اسلام از جامعه حذف می شد و قیام امام حسین (ع) وقتی آغاز می شد که امویان آشکارا و بدون هیچ ملاحظه ای به هتک حرمتهای الهی می پرداختند و روحیات و اخلاق اعراب دوران جاهلیت را احیا می کردند و روحیه تملق و ذلت را در بین مردم گسترش می دادند. معاویه برای اینکه بتواند از فردی همانند زیادبن ابیه در حاکمیت خود استفاده کند مجلسی برپا می کند و در انظار مسلمین او را برادر نسبی خود می خواند و یزید در حضور مردم به میگساری می پردازد و فسق و فجور را در بین مردم رواج می دهد و در هنگامی که در کربلا فرزندان رسول خدا را به شهادت می رساند و خاندان نبوت را به اسارت می کشاند کینه توزی بدوی و قبیله ای خود را در نعره ای جاهلانه نمایان می سازد که ای کاش آنان که از قبیله من (بنی امیه) در جنگ با محمد به قتل رسیده اند می بودند و آگاه
می شدند که چگونه انتقام آنها را از بنی هاشم گرفتم.
شرایط اخلاقی و فرهنگی جامعه در آستانه قیام امام خمینی (ره) نیز به گونه ای بود که هیچ تناسب با ضوابط و اصول اخلاقی اسلام نداشت. حکومت فاسد و وابسته شاهنشاهی با توجه به نوعی از خودباختگی فرهنگی و فرنگی مآبی که دچار آن شده بود در تخریب ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه از هیچگونه تلاشی مضایقه نمی کرد و جامعه را لهو و لعب و هرزگیها فراگرفته بود. (9) جوانان مسلمان از اخلاق اسلامی تهی می گشتند و به مراکز فساد کشانده می شدند زن به گونه ای جدید ملعبه ای بود برای بازیگران صحنه های تجارت و اشاعه فساد در جامعه. روحیه ذلت و سلطه پذیری و بی تفاوتی در جوانان تقویت می شد و به انحاء مختلف زمینه هایی فراهم می شد تا نیروی انسانی از بین برود و جوانهای ما تلف شوند. امام خمینی (ره) این را یک آسیب اساسی
می داند و می فرماید:
"اینها نیروهای انسانی ما را خراب کردند نگذاشتند رشد کنند، خرابیهای مادی جبرانش آسانتر از خرابیهای معنوی است، اینها
نیروهای انسانی را از بین بردند". (10)
بخش دوم
راههای اصلاح جامعه از نظر امام حسین (ع) و امام خمینی (ره)
در بخش اول به آسیبهای جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین (ع) و قیام امام خمینی (ره) اشاره شده و اینک راههای اصلاح جامعه از نظر این دو رهبر بزرگ الهی می پردازیم تا بدانیم که برای رسیدن به جامعه مطلوب اسلامی چه راه حلهایی را ارائه
کرده اند. برای درمان آسیبهای جامعه اسلامی چه شیوه هایی را در پیش گرفته اند.
1- اصلاح اندیشه دینی و تغییر نگرش مردم نسبت به دین
دین یکی از سرچشمه های اصلی فرهنگ در جوامع بشری است و صلاح و فساد هر جامعه به صلاح و فساداندیشه دینی در آن جامعه وابسته است. در بخش اول ملاحظه شد که جامعه اسلامی هم در زمان حسین (ع) و هم در عصر امام خمینی (ره) به شدت از نظر عقاید واندیشه های دینی دچار آسیب شده است و نگرش مردم نسبت به دین یک نگرش سطحی است و در این دوره های بحرانی حکام جور از دین به عنوان وسیله ای برای توجیه حکومت و خلافت خود استفاده می کنند و آنرا عاملی می دانند برای
سکوت و سکون توده های مردمی که همه چیز را به قضا و قدر سپرده اند و از هرگونه مسئولیت اجتماعی پرهیز می کنند.
امام حسین (ع) به عنوان مظهر اسلام محمدی با قیام خود عزم آن دارد تا بر تفسیرها و برداشتهای رایج دین خط بطلان کشد و
با احیا دین حقیقی وجوه پویا، سازنده و جهت دهنده این را برای مردم نمایان سازد لذا می فرماید:
"انا خرجت لطلب اصلاح فی امة جدی ارید ان امر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابیطالب".
پرواضح است که عامل اصلی انسجام امت اسلامی دین است و اصلاح امت ممکن نیست مگر با اصلاح دین و اصلاح دین نیز به نظامی از کنترل و پیشرفت وابسته است که عنوان امر به معروف و نهی از منکر به خود گرفته است و بعد از فهم صحیح از دین این اصل انسان را در هر لحظه از زندگی موظف به بازآفرینی و احیای ارزشهای دینی می کند و این بازگشت مجدد و مکرر به معیارها و
ضوابط دینی هم متوجه خود فرد است و هم به جامعه ای که در آن زندگی می کند منوط می شود.
بنابراین امر به معروف و نهی از منکر برای انسان مسئولیت اجتماعی می آفریند و او را دچار نوعی از بیقراری می سازد تا نسبت به آنچه در امور مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی در جامعه می گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد. امر به معروف و نهی از منکر هنگامی که مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج می سازد و منجر به بالندگی و سازندگی آن می گردد. امام حسین (ع) که خود عصاره اسلام محمدی است قیام می کند تا نشان دهد که آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود و دین فقط در عبادات فردی و جمعه و جماعات بدون تحرک خلاصه نمی شود و اسلام حقیقی با
وجود چنین حکومتی سازگار نیست.
امام خمینی (ره) اصلاح اندیشه های دینی را سرلوحه نهضت اسلامی قرار می دهد و با طرح مسئله جدایی دین از سیاست تغییرها و برداشتهای رایج از دین را طرد می کند و اسلام را یک دین اجتماعی و همه جانبه معرفی می نماید که باید در عرصه های مختلف
سیاسی، اجتماعی و اقتصادی متجلی گردد. ایشان نگرش مردم نسبت به دین را مبهم می داند و می فرماید:
"ما موظفیم ابهامی را که نسبت به اسلام به وجود آورده اند برطرف سازیم تا این ابهام را از اذهان نزداییم هیچ کاری نمی توانیم
انجام بدهیم". (11)
با رفع این ابهام از دین است که بزرگترین انقلاب دینی جهان در جامعه اسلامی ایران به وجود می آید و امر به معروف و نهی از منکر در جامعه احیا می گردد و جامعه از حالت ایستایی به تحرک در می آید و نظام سیاسی و اجتماعی جهان را تحت تاثیر خود قرار
می دهد.
2- نفی سازش با حکومت جور
سکوت در مقابل حکومت باطل و بی تفاوت بودن نسبت به وضع موجود جامعه موجب نهادینه شدن و ثبات هرچه بیشتر معیارها و ارزشهای ضد دین می گردد و به قدرتهای جابر مشروعیت اجتماعی و سیاسی می بخشد. آنچه در قیام امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) ملاحظه می گردد این است که هر دو نهضت از ابتدا با "نه" گفتن به وضع موجود و عدم پذیرش حکام جور شروع
می شوند.
هنگامی که بنی امیه با توسل به معیارهای نژادپرستانه و استثمار و اغفال مردم سعی می نمود که تسلط خود را با حاکمیت معاویه
بر جامعه اسلامی گسترش دهد امام حسین (ع) به این امر اعتراض نمودند و در نامه ای خطاب به وی چنین فرمودند:
"انی لا اعلم فتنة اعظم علی هذه الامة من ولایتک علیها"
و هنگامی که معاویه بر خلاف سیره رسول الله از امام برای خلافت موروثی خاندان بنی امیه و جانشینی فرزندش یزید یعت خواست با مخالفت ایشان روبرو شد و محال است شخصیتی که اسوه اسلام محمدی است به چنین ذلتی تن دهد و بر اسلام تقلبی مهر تایید نهد. امام حسین (ع) با توجه به دستورات کلی مکتب اسلام تسلیم حکومت جور نمی شود و در مقابل آن واکنش
از خود نشان می دهد. استاد شهید مطهری درباره این وجه قیام امام حسین (ع) می گوید:
"تا اینجا این نهضت ماهیت عکس العملی آنهم عکس العمل منفی در مقابل یک تقاضای نامشروع دارد و به تعبیر دیگر ماهیتش ماهیت تقوا است، ماهیت قسمت اول لااله الاالله; یعنی لااله است در مقابل تقاضای نامشروع "نه" گفتن است. منظور اینکه نهضت از سنخ تقواست از سنخ این است که هر انسانی در جامعه خودش مواجه می شود با تقاضاهایی که به شکلهای مختلف به صورت
شهوت، به صورت مقام، به صورت ترس و به صورت ارعاب از او می شود و باید در مقابل همه آنها بگوید نه". (12)
امام خمینی (ره) نیز با اقتدا به امام حسین (ع) چنین کردند و در مقابل حکومت جابر همه مصیبتها را تحمل کردند و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سئوال بردند
و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کردند.
آزادگی و ظلم ستیزی راه امام حسین (ع) بود که در وجود امام خمینی (ره) دوباره متجلی گشت و خود ایشان می فرمایند:
"حضرت سیدالشهدا به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد".. (13)
"امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما
ناهماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمایید". (14)
3- اهمیت دادن به نقش مردم
نهضتهای انقلابی و اصلاحی معمولا ثبات نظام اجتماعی را برهم می زنند و افکار و آراء مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهند. امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) هر دو به نقش مردم و مشارکت آنها در قیام اسلامی اهمیت داده اند ولی با توجه به تفاوتهای اساسی که از نظر زمانی و شرایط اجتماعی بین دو قیام وجود دارد مشارکت و استقبال از دو نهضت با یکدیگر قابل مقایسه و
تطبیق نیستند.
در سال شصت هجری که امام حسین (ع) نهضت را شروع کردند شرایط خاص بر جامعه حاکم بود و مردم کوفه وقتی از قیام امام اطلاع یافتند از ایشان به بوسیله نامه های فراوان دعوت کردند. امام حسین (ع) هم به این استقبال مردم با همه شرایطی که بر جامعه حاکم بود پاسخ دادند تا نشان دهند که برای مشارکت مردم ارزش و اهمیت قائل هستند. دعوت مردم کوفه خود یک پدیده اجتماعی است که از قیام امام ناشی شده است و در شکل و هیات قیام تاثیر داشته است و امام برای اتمام حجت به طرف آن شهر
حرکت کرد تا به ندای مردم که ایشان را به یاری طلبیدند پاسخ گفته باشد.
امام خمینی (ره) در جامعه ای متفاوت از جامعه زمان امام حسین (ع) قیام خود را آغاز نمودند و مردم در قیام امام خمینی (ره) نقش ویژه ای دارند و شرط اساسی اصلاح جامعه را آگاهی مردم می دانند و در یک دوره طولانی برای آگاه نمودن و مشارکت دادن
مردم در قیام فعالیت می کنند تا آنجا که می فرمایند :
"اگر ما بتوانیم... مردم را بیدار و آگاه سازیم... حتما او را با شکست مواجه خواهیم ساخت. بزرگترین کاری که از ما ساخته ست بیدار کردن و متوجه کردن مردم است. آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است. در
عین حال راه دشوار خطرناکی در پیش داریم". (15)
ایشان بارها تاکید فرموده اند که برای اصلاح جامعه باید یک موج تبلیغاتی و فکری به وجود بیاوریم تا یک جریان اجتماعی پدید
آید. (16)
4- تشکیل حکومت اسلامی
نقش حکومتها در اصلاح و فساد جوامع بر کسی پوشیده نیست. اسلام دین جامعی است و اجرای اصول اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن بدون تشکیل حکومت ممکن نیست. برخی از علمای اسلامی بر این عقیده اند که مهمترین انگیزه امام حسین از انجام
این قیام ایجاد حکومت اسلامی بوده است. (17) امام خمینی (ره) در این زمینه می فرمایند:
"زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب سلام الله علیه، زندگی همه انبیاء عالم، همه انبیاء از اول، از آدم تا حالا همه شان این
معنا بوده است که در مقابل حکومت جور، حکومت عدل را می خواستند درست کنند". (18)
ایشان که "عدم تشکیل حکومت حق" را از مهمترین و ریشه دارترین آسیبهای جامعه اسلامی می دانند اظهار می دارند:
"اگر گذاشته بودند که حکومتی که اسلام می خواهد، حاکمی را که خدای تبارک وتعالی امر به تعیینش فرموده است، رسول اکرم تعیین فرموده; اگر گذاشته بودند که آن تشکیلات پیش بیاید حکومت اسلامی باشد آن وقت مردم می فهمیدند که اسلام چیست و
معنی حکومت اسلامی چیست". (19)
و لذا بهترین راه تصحیح جامعه از نظر ایشان این است که:
"توده های آگاه وظیفه شناس و دیندار اسلامی متشکل شده، قیام کنند و حکومت اسلامی تشکیل دهند". (20)
5- تبیین و تصریح ارزشهای اسلامی
نظام اجتماعی در هر یک از جوامع بشری به واسطه ارزشها، هنجارها و احساسات مشترک بین اعضای آن جامعه انسجام می یابد و جوامع مختلف را از یکدیگر متمایز می سازد. اسلام حاوی ارزشها و هنجارهایی است که در صورت بروز و اشاعه آنها اعضای جامعه از درون متحول می گردند و هر یک از اعمال فردی و اجتماعی آنها معانی خاص و شیوه های ویژه ای پیدا می نمایند. امام خمینی (ره) و امام حسین (ع) که وجودشان مظهر چنین ارزشهایی بود در اعتقاد و عمل به احیای آنها پرداختند و اشتیاقی در دل انسانها برانگیختند که وجودشان را دچار بیقراری و پویایی دائمی ساخت. این ارزشها و هنجارها منشا الهی دارند و پویایی و تحرک آفرینی
آنها تابع هیچ زمان و مکان خاصی نیست و با آنچه در سایر جوامع مشاهده می گردد متفاوت است.
قیام امام حسین (ع) در سال شصت هجری جولانگاه و نمایشگاه این ارزشهای متعالی بود و فرزند پیامبر با چنین نهضتی، پویایی و تحرک آفرینی دین حضرت محمد را برای همیشه تاریخ ثبت کرد. امام خمینی (ره) نیز با اقتدای به امام حسین (ع) توانست این نهضت عظیم را به ثمر رساند و مجددا به احیای این ارزشها در جامعه اسلامی بپردازد. نمونه هایی از ارزشهای مشترک که این دو
نهضت مقدس به آنها صراحت بخشید عبارتند از:
1- ایمان به جهاد فی سبیل الله و احیای روح مجاهده و مبارزه که بر حسب آیه شریفه "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله"
سرلوحه قیام امام خمینی (ره) قرار گرفت و خلقی را برای جهاد در راه خدا برانگیخت.
2- احیای روحیه شهادت طلبی (21) و برترین مراحل عرفان عملی. "ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا"
3- مقاومت و پایداری و پشتکار در مبارزه. "فاستقم کماامرت"
4- احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری. "هیهات مناالذلة"
5- شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت طلبی و توجیه گری. "انی لااری الموت الا السعادة و الحیاة مع الظالمین
الا برما"
6- احیای روحیه برادری و برابری و تساوی حقوق زن و مرد.
7- احیای امر به معروف و نهی از منکر و سایر امور عبادی نماز، روزه، دعا.
8- احیای جنبه های اخلاقی، مروت، ایثار و...
پی نوشت ها:
1- اسپریگن، توماس "فهم نظریات سیاسی" ترجمه فرهنگ رجایی، انتشارات آگاه، چاپ اول 1365
2- اورعی، غلامرضا،اندیشه امام خمینی (ره) درباره تغییر جامعه، موسسه انتشاراتی سوره، تهران، 1373، به نقل از صحیفه نور
جلد شانزدهم، صفحه 232
3- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، جلد اول، ص 165
4- شهیدی، سید جعفر، قیام حسینی (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوازدهم، 1367
5- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول ص 4- 3
6- شهیدی، سید جعفر، همان، ص 52- 46 و ص 85
7- پیشین.
8- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، انتشارات امیرکبیر تهران، 1360 (افست نسخه نجف)، ص 42 و 43.
9- شهیدی، سید جعفر، همان ص 46- 33
10- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد هفتم، ص 23
11- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 177
12- مطهری، مرتضی "حماسه حسینی" انتشارات صدرا، جلد اول، 1363، 189- 186
13- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی (ره)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، چاپ اول،
بهار1373، ص 55
14- پیشین
15- امام خمینی (ره)، در جستجوی راه از کلام امام،
انتشارات امیرکبیر، دفتر دهم، ص 46
16- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، ص 173
17- برای اطلاع بیشتر مراجعه کنید به کتاب "شهید جاوید" نوشته آقای صالحی نجف آبادی و کتاب "چرا حسین قیام کرد؟ " نوشته مرحوم استاد محمد تقی شریعتی، نگارنده مقاله حاضر تاملاتی را بر این نظریه وارد داشته است که برای اطلاع از آن می توانید به مقاله تحلیلی از قیام امام حسین (ع) که در روزنامه "سلام" در مرداد ماه 1370 شمسی به نام "وحید سلامی" به چاپ
رسیده است مراجعه فرمایید.
18- امام خمینی (ره)، قیام عاشورا، ص 38
19- امام خمینی (ره)، صحیفه نور، جلد اول، ص 167
20- امام خمینی (ره)، ولایت فقیه، 173
21- برخی از صاحبنظران با توجه به تحلیلی که از اوضاع و احوال جامعه اسلامی در زمان قیام امام حسین ارائه می کنند و با استناد به روایات متعددی همان "ان الله شاء ان یراک قتیلا" و امثال آن را با دیدگاههای مختلفی که نسبت به هم دارند، همانند مرحوم دکتر شریعتی در کتاب "حسین وارث آدم" و آقای لطف الله صافی گلپایگانی در کتاب "شهید آگاه"انگیزه و یا هدف اصلی قیام امام حسین را شهادت آن حضرت دانسته اند، نگارنده به تامل و تحلیل این نکته در مقاله ای که در پاورقی شماره 17 به آن
اشاره شد پرداخته است.
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 28
3. تقسیم انقلاب به دو دوره
تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفه های زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیم بندی را می توان نسخه برداری از انقلاب های دیگر به ویژه انقلاب های چپ گرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت.
این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی » و «تثبیت و قانون مندی » بر این باورند که باید در دوره نخست بر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانون مندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریه پردازان این تفکر انحرافی می نویسد:
«ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد می کردیم. می گفتم: انقلاب هفت، هشت سال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی می کردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی می کردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانون مندی، ولی تا قبل از آن حالت می گفتم باید همه چیز موقت باشد و در رابطه با انقلاب اسلامی دقیقا همین فکر را داشتیم. (2)
همین تقسیم بندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان می سازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسین علیه السلام دوره فنا و دوره امام صادق علیه السلام دوران عقلانیت است!!
می نویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمی گردیم و به عقب نگاه می کنیم که چه کرده ایم، آیا واقعا کفایت می کرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع می کنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاه های معتقد به بقا و توسعه نظام رشد می کند و گسترش می یابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا می رسیم.
در تشیع پس از اربعین امام حسین علیه السلام هم همین اتفاق افتاده است یعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی می کند و دیگری گرایش ائمه علیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهت گیری حرکت ها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3)
ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینی قدس سره با حرکت امام حسین علیه السلام و یارانش، دوران کنونی انقلاب را دوران امام صادق علیه السلام به تصویر می کشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینی قدس سره و حرکت های یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و می نویسد:
«در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار می گیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد توده ها می خورد و نه به درد روشنفکرهای ما.
این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه » اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکی مان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد.
فرهنگ اربعین احتیاج به فقیه پروری دارد. کار امام صادق علیه السلام نیز فقیه پروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیش تر اسلام به خاطر این است که ما کم کم وارد گفتمان بقا شده ایم.» (4)
اگر از این نگاه التقاطی روشن فکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادق علیه السلام کم تر از شجاعت امام حسین علیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسین علیه السلام، کم تر از شاگردپروری امام صادق علیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیم بندی توهین آشکار نسبت به امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکت های غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است.
تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقت بهانه ای است برای این مساله که دوران شهادت و شهامت به سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزه های مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را می توان بهترین پاسخ بر این تقسیم بندی به شمار آورد، چفیه ای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفت سخن ها دارد که یکی از آن ها را می توان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمه علیهم السلام و امام راحل قدس سره به شمار آورد به گونه ای که می توان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزه ها و زمینه ها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار می سازد.
4. ترویج تفکر تخدیری
ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکت هایی است که در راستای کم رنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال می شود.
این حرکت به یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریان ها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائه کننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینه سازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریان های تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریان هایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت.
از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد.
در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست.
از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلم پذیری و توجیه حاکمیت های طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است.
نگاهی به تاریخ های نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی » نوشته «عطاءالملک جوینی » و «مجمع الانساب » شبان کاره ای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلم پذیری مغول ها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است.
این تبلیغ تسلیم پذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصه ها و حوزه های گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی می کنند و به گونه ای قلم می رانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوت ها و تمدن های کفر پرداخت. کاملا هم خوانی دارد. از این رو، به جرات می توان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکت سیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است.
حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعه نشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد می کنند، جبهه ای دیگر را در برابر خود گشوده می بینند.
ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتاب های نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخ پوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام می توان به تحلیل نهاد.
چاپ و نشر انواع کتاب های طالع بینی، کف چینی، چهره بینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدن های افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت » و چاپ ده ها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچ گرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشه های وی را می توان همسویی این جریان ها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازمان دهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد.
به نظر می رسد، مرحله نخست حرکت برخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاست بوده است; به پایان رسیده است.
دل زدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی » موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری نسبت به دوره های قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشه های غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از این رو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیت بیگانگان را به دنبال خواهد داشت.
پی نوشت ها:
1. منظور مهدی هاشمی معدوم است.
2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشه های انحراف، ج 1، ص 98
3. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه (1و2)، ص 97
4. همان، ص 97و98
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 34
بی شک حمله آشکارا به «عمود خیمه » انقلاب، حمله ای از پیش شکست خورده به نظر می رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی » پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم » تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین » از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می رود.
تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت » پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می نمود و راه را برای نفوذ موریانه ها در «عمود خیمه » انقلاب هموار می ساخت.
در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی » انقلاب، حرکت هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و داخلی قرار گرفت.
پیش تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد.
پیروزی انقلاب آموزه های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش » را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه گاه حسین بن علی علیه السلام » را سرچشمه همه آموزه ها و ارزش های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت » در برابر «اسلامیت » برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت به تفسیر می نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی کشید، اما در عمل تقابل آموزه های «خیمه گاه حسین » و «ایوان کوروش » در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب داری کرد.
این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی »، «جمهوریت » را از «اسلامیت » جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت » هوای براندازی «اسلامیت » را در سر می پروراند.
این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی های جهان اسلام را ناشی از ملی گرایی می دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت » را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم شاهی رقم زدند.
دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش » به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش ها را «خیمه گاه حسین علیه السلام » به تصویر کشیدند.
رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه » با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی » با «بنای تاریخی » را از یکدیگر متمایز ساختند.
مدافعان این جریان که در هشت سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از مرزهای ایران به دفاع می نشستند، در کنار شومینه ها لم داده و تنها به بحث های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی » می زنند که برای دفاع از آن، کوچک ترین هزینه ای از مال و جان نپرداخته اند!
بی شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران »، «عاشوراییان » و «ادبیات عاشورایی »اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند.
ب. تحلیلی مادی گرایانه از شهادت
ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت » و سنجش مقام شهادت با دست آوردهای مادی، از دیگر حرکت های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است.
ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده ای در پیش از انقلاب باز می گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین علیه السلام در سفری که به شهادت وی می انجامید با نگرش «نتیجه خواهانه » به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد.
با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف مدارانه » حضرت امام و «ادبیات عاشورایی » این تفکر در صحنه عمل منسوخ گردید.
در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش های این جریان با دیدگاه های تعقل گرایانه نویسنده مزبور زمینه ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد.
این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب ها و نگرش های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه خواهانه » به نقد حرکت شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه » امام و شهدا را زیر سؤال برد.
امام راحل قدس سره که حذف بینش تکلیف مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند:
«اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این ها خیالات باطل ملی گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است.
ملی گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
امروز روزی است که خدا این گونه خواسته است و دیروز خدا آن گونه خواسته بود و فردا ان شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم.» (1)
نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت » را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف مدارانه » خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه خواهانه » جریان های خاص جدا کرده، فرمودند:
«من در این جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانی می کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون ها و شهادت ها و ایثارها چه شد!! این ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی خبرند و نمی دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه ای وارد نمی سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست وجو نماییم.» (2)
متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام قدس سره نسبت به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه خواهانه » خود را با نگرش «تکلیف مدارانه » امام به منصه ظهور رساندند.
امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می دیدند که رابطه ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه » خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند:
«من در این جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل های غلط این روزها رسما معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4)
امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل های ناروا و تحلیل گرایان مادی نگر فرمودند:
«امروز هیچ تاسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه ها و لیبرال ها می خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5)
چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل قدس سره که به مراتب دردناک تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد.
از این رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت » هر یک به منزله نفی «موجودیت » دیگری است.
ادامه دارد...
پی نوشت ها
1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 239
3. منتظری، 22/11/67
4و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21
پدید آورنده : حسن ابراهیم زاده ، صفحه 22
انقلاب اسلامی ایران، نه تنها معادلات منطقه ای و خاورمیانه ای را بر هم زد و موجب بیداری جهان اسلام شد بلکه معادلات کل جهان را نیز دچار چالشی جدی ساخت و مکاتب سیاسی و فرهنگی رایج در دنیا را در بن بستی تحلیلی قرار داد.
این هماوردطلبی انقلاب، مرهون مؤلفه ها و شاخصه های اوست که تنها مختص این انقلاب است.
امام راحل (ره) در وصیت نامه سیاسی الهی خود، به صراحت بدین نکته اشاره کردند: «انقلاب اسلامی چه در شکل گیری و پیدایش و چه شیوه های برخورد و مؤلفه ها و آموزه ها با سایر انقلاب های جهان متفاوت بوده و آن را از انقلاب های دیگر متمایز ساخته است.
«میشل فوکو»، که در سال 1357 و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دو بار به ایران سفر کرد و در این سفرها از تهران، قم، و آبادان دیدن و مشاهدات خود را در کتابی به نام «ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند؟» به رشته تحریر درآورد.
انقلاب را، انقلابی جدای از انقلاب های دیگر، مطالبات مردم را مطالباتی دیگر و تحلیل گران جهانی را در بن بستی تحلیلی به تصویر می کشد و می نویسد:
«وقتی از ایران آمدم سؤالی که همه از من می کردند این بود: «این انقلاب است؟» (فقط به این علت است که در فرانسه آرای عمومی، یک صدا به چیزی که "داخلی" نباشد علاقه مند می شود) من جوابی نمی دادم، اما دلم می خواست بگویم: نه به معنی ظاهری کلمه، انقلاب نیست; یعنی نوعی از جا برخاستن و برپا ایستادن نیست، قیام انسان های دست خالی است که می خواهند باری را که بر پشت همه ما، به ویژه بر پشت ایشان، بر پشت این کارگران نفت، این کشاورزان مرزهای میان امپراتوری ها، سنگینی می کند از میان بردارند، بار نظم جهانی را. شاید این نخستین قیام بزرگ بر ضد نظام های جهانی باشد، مدرن ترین و دیوانه وارترین صورت شورش.
درماندگی آدم های سیاسی قابل درک است. کار آنان ارائه کردن راه حل است. می گویند: چاره اندیشی هایی که رژیم های نظامی ارائه می دهند، این است که راه را از نظام نایب السلطنگی برای جمهوری می گشاید. همه این راه ها، هم از نابودی شاه می گذرد، پس دیگر مردم چه می خواهند؟ آیا در واقع بیش از این چیزی می خواهند؟ اما همه می دانند که این مردم در واقع چیز دیگری می خواهند! به این دلیل است که انسان این همه تردید می کند که به ایشان فقط همین را پیشنهاد کند. به همین دلیل است که همه در بن بستند. در واقع، در حساب سیاست چنین جنبشی را در کجا باید نشاند؟» (1)
«میشل فوکو» در همان ایام مطالبات مردم را آزادی اما نه از نوع آزادی های غربی و آزادی امیال به تحلیل می گذارد و پیوند افسانه ای مردم با رهبری دینی خود را چنین قلم زنی می کند:
«ایرانی ها هم، کمی مثل دانشجویان اروپایی دهه شصت، همه چیز را می خواهند اما این همه چیزی که می خواهند "آزادی امیال" نیست، بلکه آزادی از هر چیزی است که در کشورشان و در زندگی روزانه شان نشانه حضور قدرت های جهانی است و در واقع این احزاب سیاسی - لیبرال ها یا سوسیالیست های هوادار امریکا یا مارکسیست ها - و حتی خود صحنه سیاست، به نظر ایشان هنوز کارگزار این قدرت ها هستند و همیشه بوده اند.
و از این جاست که نقش شخصیت آیة الله خمینی که به مثابه اسطوره است، روشن می شود. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی به پشتیبانی همه رسانه های کشورش نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند.» (2)
گذشت زمان هرگز نتوانست ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی را دچار خدشه سازد. از این رو، نویسندگانی که پس از حلت حضرت امام و حوادث پس از آن را به تحلیل گذاردند، بر همان نکته ای تاکید داشتند که «میشل فوکو» پیش از پیروزی انقلاب آن را به تصویر کشید.
«لیلی عشقی » در کتاب خود تحت عنوان "زمانی غیر زمان ها" که در خارج به رشته تحریر و به فارسی ترجمه شده است می نویسد: «این انقلاب به ما می گوید که دست کم پایان پاره ای از انقلابات فرا رسیده است. این انقلاب، انقلاب ها را دچار انقلاب ساخت، این انقلاب نه شباهتی به قبلی ها داشت و نه شباهتی به بعدی ها (هرچند رویدادهای بزرگ سیاسی، که به دنبال این انقلاب رخ داده و می دهند، باز هم انقلاب نامیده می شود.) این انقلاب پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر بود. و به همین دلیل نیز بین این دو دوره وضعیت منحصر به فردی داشت و متفکران این انقلاب ها هم از شناسایی آن به عنوان یک انقلاب ابا داشتند، زیرا این انقلاب ناهمگنی در میان ناهمگن ها بود و برای قدرت های بزرگ هم غیرقابل تحمل تر از انقلابات دیگر بود. انقلابی از هر نظر غیرقابل معرفی.» (3)
علاوه بر اشاره "لیلی عشقی" به شباهت نداشتن و ناهمگن بودن این انقلاب با انقلاب های دیگر و ایجاد انقلاب در انقلاب های دیگر، این انقلاب را پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر برمی شمارد. اما پایان کدام دوره و آغاز کدام دوره دیگر و با چه ادبیاتی؟!
این جاست که شهید دکتر "فتحی شقاقی" مکتب آموز امام خمینی (ره)، پایان را پایان ترس و واهمه از ابرقدرت ها و پایان سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم و آغاز راه، آغاز منطق نخستین اسلام با ادبیات عاشورایی می داند; ادبیاتی که ماهواره های غرب را از درک رابطه این انقلاب با نهضت کربلا عاجز گذاشته است. "فتحی شقاقی" در مقدمه کتاب «جهاد اسلامی » که آن را به «امام خمینی » و «حسن النباء» تقدیم کرده است، می نویسد:
«منطق نخستین حرکت اسلام بار دیگر ظاهر شده است. رسانه های غربی و شاگردانش متحیر و سرگردان، انگشت به دهان مانده اند! با قلم هایشان که به مرکب شیطان آغشته است درباره آیة الله می نوشتند که توده های میلیونی تشنه آزادی و بازگشت به خدا گرداگرد او جمع شده اند و در حالی که، آنان هر روز برای جیمز جونز عامل کشتار جوانان امریکا در فکر یافتن بهانه ای بودند، کامپیوترهای امریکا از سر ناتوانی درمانده شدند که میان شهادت امام حسین علیه السلام در بیش از 1300 سال پیش با سرنگونی نظامی که مدرن ترین و با ثبات ترین نظام های غرب آسیا شمرده می شد. چه ارتباطی وجود دارد!»
«اکنون با تداوم و پیشرفت انقلاب، مفاهیم تازه سر برآورد و مفاهیم کهنه ناپدید می گردد...
وحشت مداوم در بین افراد مرعوب از سلطه گری و خشونت ابرقدرت ها که چونان شمشیری آخته ضد اسلام و آینده آن به نظر می رسید... این وحشت اکنون فرو می پاشد و آن توهمات رنگ می بازد، زیرا ابرقدرت ها همچون سایر موجودات روی زمین ممکن است در محاسبه حتی با کامپیوتر اشتباه کنند!
این مرحله از آن اسلام است. از این رو، توده ها زیر سایه آن پناه گرفته اند... اگر این مرحله از آن اسلام نبود، توده ها این گونه به خاطر آن بیرون نمی آمدند... کلیه احتمالات در برابر ملت های منطقه فرو ریخته است... اکنون اعلام می شود که تجربه های توان فرسا در زیر سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم به شکست و فروپاشی انجامیده است.» (4)
از همان آغاز نهضت، پذیرش شهادت در مقابل پذیرش ذلت، شعارهای شهادت طلبانه و ادبیات عاشورایی در فریادهای مردم و رهبرشان تاسی به حسین به علی علیه السلام را در نظرگاه تحلیل گران به منصه ظهور رساند.
"لیلی عشقی" در کتاب خود، دعوای مردم و امامشان با شاه و دستگاه ستم شاهی را دعوایی بر سر تعیین مبدا تاریخی برمی خواند; مردمی که به دنبال حسین علیه السلام و کربلا و شاهی که به دنبال کوروش و تخت جمشید است! وی در این کتاب می نویسد:
«انقلاب هم در عین آن که نقطه ای است که مردم سیاست خود را در آن بازسازی می کنند، روایتی بر گذشته و بازسازی بنیان چهارده قرنی ایران نیز می باشد، روایتی که به صراحت حاوی افسانه بنیان گذار است. مردمی که می خواهند به مبدا و به سرچشمه اولیه برگردند، در کربلا متوقف می شوند، در واقع، چنین بازگشت مشهوری به سرچشمه خود به معنای تعیین سرچشمه هم هست; دوگانگی واژه تاویل در اینجا به کمال قوت خود می رسد; یعنی برگشت به اول و قرار دادن آن به عنوان سرچشمه حال، دعوای ملت ایران با پادشاه خود مربوط به همین تعیین بود; وقتی مساله موجودیت مطرح می شود باید سرچشمه آن هم مشخص شود. این سرچشمه برای شاه کوروش و برای مردم امام حسین علیه السلام بود.» (5)
انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و مبدا تاریخی تغییر یافت. انقلاب اسلامی در کنار دو انقلاب بزرگ، یعنی انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه در جرگه انقلاب های مادر که انقلاب های دیگری از دامانشان زاده می شود قرار گرفت. با این تفاوت که، عمود خیمه و ادبیات این انقلاب با دو انقلاب دیگر کاملا متفاوت بود.
اگر عمود خیمه دو انقلاب دیگر «نفی خدا» و ادبیات یکی از آنان «ادبیات اومانیستی » و دیگری «ادبیات اشتراکی » بود، عمود خیمه انقلاب «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی » بود; ادبیاتی که در تمام نوشتارها، سخنرانی ها و وصیت نامه های آنانی که سنگ پایه این انقلاب را بنیان نهادند و بر سر آرمان های آن جان باختند کاملا مشهود و ملموس است. به گونه ای که هرکس واژگانی غیر از قاموس عاشورا به کار برد نه تنها در بین مردم وارث این انقلاب به شمار نمی رود، بلکه بیگانه و نامحرم تلقی و معرفی می شود.
روح شهادت طلبی و پذیرش مرگ خونین در برابر ذلت و سازش در صحیفه نور و موضع گیری های حضرت امام از آغاز نهضت و حتی پیام آن سفرکرده درباره پذیرش قطعنامه نشان از عدم عدول امام و رهروان امام از تغییر ادبیات انقلاب در برخورد با تمدن های کفر و شرک است.
در منظر حضرت امام کسی که در برابر کفر و شرک تسلیم شود، روحانی واقعی نیست و طلایه داران مردم روحانیت واقعی است که شهادت را بر ذلت پذیرا شود و مردم را به سوی تفکر عاشورایی سوق دهد. امام راحل (ره) در جایی ادبیات خود و مردم انقلابی را ادبیات عاشورایی به تصویر می کشند و می فرمایند:
«آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست، سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است که اگر بند بند استخوان هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله های آتشمان سوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی کنیم.» (6)
در مکتب عاشورایی امام «آزادی » بزرگ تر از آزادی در دنیای «شهادت » و تاسی به حسین بن علی علیه السلام است.
«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگ تری که شهادت است می رسیم. » (7)
هویت و موجودیت خیمه انقلابی که عمود آن «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی » است، موجودیت همه مکاتب سیاسی و فرهنگی منحط را به خطر انداخت. از این رو، همه دنیا برای نخستین بار برای از پای درآوردن یک انقلاب به تفاهم رسیدند. ناکارآمدی حربه های اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب و ایادی آنان را بر آن داشته است که با حرکتی فرهنگی هم عمود خیمه و هم ادبیات عاشورایی آن را هدف قرار دهد.
از این رو، از چند سال گذشته و در راستای تحریف و تغییر ادبیات عاشورایی انقلاب گام هایی را در محورهای گوناگون سازماندهی کرده است که مهم ترین آن را می توان، محورهای ذیل دانست که در آینده پیرامون هر یک مطالبی تقدیم می گردد.
1. تغییر مبدا تاریخی انقلاب (از کربلا به تخت جمشید)
2. ارائه تحلیل تعقلی از شهادت (سنجش ارزش شهادت با معیارهای خاکی)
3. تبدیل انقلاب به دو دوره (فنا و بقا و جنون انقلابی و تثبیت قانونمندی)
4. ترویج تفکر تساهل و انزواگری (صوفی گری - نیهلستی و عرفان های کاذب)
پی نوشت ها:
1. میشل فوکو، ایرانی ها چه رؤیایی در سر دارند، ص 65
2. همان، ص 64
3. زمانی غیرزمان ها، لیلی عشقی، ترجمه دکتر احمد نقیب زاده، ص 148
4. فتحی شقاقی، جهاد اسلامی، ترجمه هادی خسروشاهی، ص 20
5. زمانی غیر زمان ها، همان، ص 152 و 153
6و7. صحیفه نور، ج 20، ص 243
پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 38
اشاره به دستاوردهای نهضت حسینی و انقلاب امام خمینی(ره)
شباهت های فراوانی که میان نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی(قدس سره) و نهضت عاشورا به پیشوایی سیدالشهدا(ع) وجود داشته، سبب شده بود که مردم شعار دهند: «نهضت ما حسینیه، رهبر ما خمینیه»
این همگونی را در ابعاد مختلفی همچون اهداف، آثار، شعارها، چهره ها، زمینه ها و ... می توان بررسی کرد در این نوشته، نگاهی گذرا به این شباهت و همگونی در زمینه دستاوردها و نتایج این دو حرکت الهی و حماسی خواهیم داشت.
دستاوردهای نهضت عاشورا
شناخت نتایج نهضت عاشورا، وقتی میسر است که شناختی از وضع جامعه و مردم و افکار و روحیات آنان در عصر بروز این حرکت مقدس داشته باشیم.
می دانیم که با نقشه های اسلام زدایانه و دین ستیزانه امویان، اسلام در آستانه زوال بود. مسلمانان نیز گروهی از روی ترس و گروهی از روی طمع، نسبت به بدعت ها و انحرافات، واکنش مناسبی نشان نمی دادند و امر به معروف و نهی از منکر نیز تعطیل شده بود. بی تفاوتی سایه بر جامعه اسلامی افکنده بود. تبلیغات منفی و فریب کارانه بنی امیه نیز افکار عمومی را در مسیر غلط شکل و سوق می داد. مردم نیز حاکمان اموی را جانشینان رسول خدا(ص) می پنداشتند روحیات جاهلی نیز زنده شده بود.
در چنان شرایطی، حسین بن علی(ع)، با امتناع از بیعت با یزید و عزیمت به سوی کوفه و کربلا، به قصد انجام امر به معروف و نهی از منکر و بیدار ساختن مردم، نهضتی برپا کرد و در این راه، تا پای جان ایستاد و به قیمت شهادت خویش، به «تکلیف الهی» خود عمل کرد.
دستاوردهای آن حماسه شهادت را می توان چنین برشمرد:
1ـ رسوایی یزیدیان و حزب حاکم اموی: آنان به نام دین، ضد دینی ترین شیوه هایی را بکار می بستند و برای محو اسلام می کوشیدند. حادثه عاشورا نقاب تزویر از سیمای آنان زدود و نهان پلید و چهره اصلی آنان بر مردم روشن شد و امویان رسوا شدند.
پرده ای ز آل سفیان روی حق گسترده بود
نیم روزی این حسین بن علی برچید و رفت
2ـ دمیدن روح شجاعت بر مردم: همیشه اقدام های شجاعانه دیوار ترس را فرو می ریزد و به دیگران شهامت می بخشد حادثه کربلا آن وحشت فراگیر را شکست و نهضت ها و شورش های بعدی، در ماه ها و سال های بعد دستاورد قیام شجاعانه عاشورا بود.
3ـ قطع نفوذ دینی بنی امیه بر افکار مردم: مسلمانان در رفتار اجتماعی خود از دین خویش الهام گرفتند. امویان هم به نام دین بر اهرم های سیاسی و دینی تسلط داشتند. شهادت امام حسین(ع) و اسارت اهل بیت او بر همگان روشن ساخت که سلطه امویان بر پایه دین و مشروعیت اسلامی استوار نیست و دیواری بلند میان آنان و دین وجود دارد.
4ـ احساس گناه مردم در ترک یاری حسین(ع): فریاد «هل من ناصر» امام گرچه با جان از سوی یاران شهیدش پاسخ یافت اما انبوه مردمی که مخاطب حسین بن علی بودند، فریاد نصرت خواهی او را بی جواب گذاشته و کوفیان مرعوب قدرت ابن زیاد گشتند و نه مسلم بن عقیل را یاری کردند و نه پای دعوت و امضاها و تومارهای خویش ایستادگی نشان دادند پس از عاشورا، تازیانه وجدان ملامت شان کرد و احساس گناه آنان را به فکر جبران انداخت. این بود که قیام آنها به رهبری سلیمان بن صرد و نهضت مختار به قصد جبران آن قصور و انتقام از جنایتکاران پدید آمد.
5 ـ بقای اسلام: دشمنت کشت، ولی نور تو خاموش نشد
آری آن جلوه که فانی نشود، نور خداست
بیدارگری نهضت عاشورا ضامن بقای اسلام گشت و نقشه های دشمنان حق بر باد رفت. گرچه هزینه سنگینی پرداخت شد لیکن ارزش آن را داشت که دین خدا باقی بماند و نماز اقامه شود و زکات ادا گردد و فریضه امر به معروف: آنکه شکست خورد یزید بود و آنکه غالب گشت حسین بن علی بود. پاسخ امام سجاد(ع) به ابراهیم بن طلحه که در شهر مدینه از امام پرسید: «من الغالب»؟ چه کسی پیروز شد؟ گویای این دستاورد است. او که به طعن و طنز چنان سؤالی را کرد، امام پاسخ داد: هنگام نماز که می شود برخیز اذان و اقامه بگو، آن وقت می فهمی که غالب و پیروز چه کسی است؟ این یعنی بقای اسلام و زوال امویان.
6ـ بیداری روح مبارزه در مردم: بی شک قیام مبدأ و منشأ بسیاری از حرکت های بزرگ انقلابی شد.
الهام گرفتن از نهضت کربلا را در حوادث پس از عاشورا می توان به وضوح دید. تبدیل شدن عاشورا به یک مکتب انقلابی از دستاوردهای روشن آن خون های مقدس بود. تحلیل این مطلب مجالی وسیع می طلبد تنها این نمونه کافی است که مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) گفته است: «بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.»
از دستاوردهای دیگر نهضت عاشورا می توان به این نکته اشاره کرد:
ـ پدید آمدن مکتب جدید اخلاقی و ارزش های نوین عاشورایی
ـ تبدیل شدن عاشورا و کربلا به دانشگاه عشق و ایمان و جهاد و شهادت
ـ پدید آمدن منبرهای حسینی و ابزار بیدارگری و تبلیغات دینی
ـ اثبات مظلومیت اهل بیت و ظالم بودن دشمنان شان
ـ تمرکز و تشکل بیشتر شیعه در جبهه مبارزه بر محور امام حسین(ع).
ـ پیدایش تحول عظیم در شعر و ادب عاشورایی
البته آثار و نتایج آن نهضت در طول تاریخ بیش از آن است که برشمردیم لیکن به همین اندازه آن هم به صورت گذرا بسنده می کنیم.
دستاوردهای انقلاب خمینی(قدس سره)
شبیه آنچه در عصر امویان برای جامعه اسلامی پیش آمده بود در ایران حاکم بود. رژیم دست نشانده طاغوت با برنامه های دین ستیزی و اسلام زدایی در صحنه بود. آنچه آمریکا دیکته می کرد پیاده می شد عزت ملت زیر چکمه های اجانب له شده بود. خفقان پلیسی و حاکمیت ساواک. فضایی از رعب و وحشت پیش آورده بود. مردم برای حفظ جان شان و برای گرفتار نشدن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر را رها کرده بودند. عالمان درباری هم به توجیه کارهای رژیم شاه می پرداختند مقررات کشور از سوی بیگانگان رقم می خورد. فساد و فحشا نیز در جامعه جاری و ساری بود.
در چنین شرایطی، مردی از سلاله همان حسین بن علی، با الهام از همان مکتب حماسی و با بهره گیری از همان شعارهای عاشورایی مردم را که از جان و دل عمیقا به اهل بیت و عاشورا و سیدالشهدا وابسته بودند به صحنه آورد و نهضتی فراگیر را سامان داد و انقلاب اسلامی را که بزرگترین ثمره آن به ظهور رسیدن «ولایت فقیه» در حاکمیت سیاسی و احیای دوباره قدرت دین و معنویت بود.
دستاوردهای این انقلاب را نیز می توان اینگونه برشمرد:
در بعد فرهنگی و معنوی:
1ـ انقلاب ارزش ها و فروریختن معیارهای طاغوتی.
2ـ زنده شدن روحیه ایمانی، توکل بر خدا و امید به امدادهای غیبی و دعا و نیایش.
3ـ حیات مجدد روح ایثار، صبر و شهادت طلبی.
4ـ گسترش حجاب بانوان به عنوان یک ارزش اسلامی.
5 ـ برچیده شدن بساط مفاسد اجتماعی و قمار و شراب و عیاشی.
6ـ احیای هویت دینی و ملی و شخصیت مستقل و از بین رفتن روحیه غرب زدگی.
7ـ تحکیم پایه های شعائر دینی همچون نمازجمعه، عزاداری، حج، مساجد.
8 ـ تغییرات اساسی در نظام دانشگاهی و انقلاب فرهنگی در مراکز آموزش عالی.
9ـ گسترش روحیه معنوی و عرفانی در جوانان و اهمیت دادن به جهاد اکبر.
10ـ گسترش نهضت سوادآموزی و زدودن جهل و بیسوادی.
در بعد سیاسی و نظامی:
1ـ سقوط رژیم 2500 ساله شاهنشاهی و استقرار جمهوری اسلامی.
2ـ شکل گیری نهادهای جدید سیاسی، همچون مجلس خبرگان و تصویب قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری.
3ـ تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و قطع نفوذ غرب.
4ـ سقوط خط لیبرالیسم و شکست خط سازش با غرب و رابطه با آمریکا.
5 ـ طرد و انزوای ملی گرایان و متلاشی شدن منافقین و شکست حزب توده.
6ـ سقوط و رسوایی گروههای چپگرا و سازمان مارکسیستی.
7ـ حاکمیت ولایت فقیه به عنوان یک اصلی مترقی در قانون اساسی.
8 ـ حفظ استقلال سیاسی و قطع وابستگی و تحقق و استمرار خط «نه شرقی نه غربی».
9ـ رشد سیاسی و آگاهی اجتماعی فوق العاده مردم.
10ـ افزایش چشمگیر مشارکت مردم در سرنوشت خویش و برگزاری انتخابات متعدد.
11ـ گسترش ایده انقلاب اسلامی در آن سوی مرزها و تأثیر بر بیداری در جهان اسلام.
12ـ تأثیرگذاری بر مقاومت فلسطین و پیدایش انتفاضه و الگودهی به نهضت های آزادی بخش مقاومت های مردمی.
13ـ حضور فعال و اثرگذار و تعیین کننده ایران در عرصه های سیاسی و مجامع بین المللی.
14ـ تبدیل شدن جمهوری اسلامی به یک قدرت مهم در منطقه استراتژیک خاورمیانه و جهان اسلام.
15ـ تشکیل سپاه پاسداران و بسیج و حفظ اقتدار ارتش و هماهنگی بین قوای نظامی و انتظامی.
16ـ مقاومت بی نظیر ملت در دفاع هشت ساله در برابر تهاجم بیگانه و خنثی شدن توطئه های متعدد.
17ـ رشد چشمگیر قدرت تسلیحاتی و نظامی ایران و رسیدن به خودکفایی در بسیاری از عرصه ها و بسیاری دستاوردهای ریز و درشت در بعد اقتصادی، اجتماعی، داخلی و خارجی، فرهنگی و علمی و حضور چشمگیر و موفقیت آمیز در المپیادهای علمی و دستیابی به انرژی هسته ای.
در مجموع، آنچه به عنوان دستاورد کلی و بارز این انقلاب می توان برشمرد در محورهایی از قبیل:
ـ تجدید حیات اسلام در سطح جهان.
ـ مطرح شدن جدی نگرش شیعی و اسلام اهل بیت.
ـ عنوان شدن اخلاق و ایدئولوژی دینی در گستره جهان.
ـ بیداری مسلمانان و آگاهی از توطئه ها و شکست هیمنه استکبار و رسوایی آمریکا.
ـ حضور مؤثر انقلاب اسلامی در میدان های فکر، کتاب، دانش و پژوهش، چاپ و نشر.
ـ به چالش کشیدن سلطه استکبار و رژیم صهیونیستی و حکومت های وابسته به غرب.
ـ حیات یافتن اندیشه «استقلال» و «آزادی» در کالبد امت اسلامی و جهان سوم.
ـ تقویت روحیه «اعتماد به نفس» و «خوداتکایی» در ملت مسلمان.
قابل بررسی و مطالعه و تبیین است.
البته این انقلاب عظیم، با آن پشتوانه بزرگ مردمی و آن چاشنی پرقدرت اسلامی و ایده های الهی، می توانست به مراتب بیش از این، دستاوردهای مهمی داشته باشد، لیکن مانع تراشی استکبار جهانی و مزدوران داخلی آن و برخی نزاع ها و خط بازی های درونی و غفلت از اهداف اصلی انقلاب، حرکت نهضت را کند ساخت و برخی از امیدها از دست رفت.
لیکن مأیوس نباید شد، چرا که «ضرر یأس در درمان، کمتر از نشناختن درد نیست.»
آنچه دستاوردها را متمایزتر و برجسته تر می سازد، مقایسه عصر حاضر با دوران پیش از انقلاب است.
امام خمینی(ره) در سخنی چنین فرموده است:
«ملت ما بر بزرگترین قدرت های عالم غلبه کرده است دست بزرگترین قدرت های عالم را از مملکت خودش قطع کرده است، دست دشمنان بشریت را از کشور خودش قطع کرده است الگو شده است از برای همه کشورهای مستضعفین.»
از میان انبوه اعترافات غربیان به تأثیرات و دستاوردهای انقلاب اسلامی، تنها به دو نمونه به عنوان شاهد اشاره می شود. «احمد هوبر»، اندیشمند و روزنامه نگار سوئیسی می نویسد:
«امام خمینی نه تنها مسلمانان را بیدار کرد بلکه بر جهان غیر اسلام نیز از خود تأثیراتی بر جای نهادند. بدانید آن مرد سالخورده که رهبر شما بود (امام خمینی قدس سره) هرگز نمرده است، بلکه هنوز زنده است و فعال. چرا که همه این تحولات به دست ایشان ایجاد شده است.»
و پرفسور «یاوس اوسوس» از رهبران برجسته مسلمانان آلمانی زبان در اروپا می گوید: «امام خمینی، بیدارگر همه موحدان در عصر ماست احیای دین و معنویت، در روزگاری که سیطره مادیت و ابزار مادی و اندیشه های ضد معنوی جامعه بشری را در چنبره خود گرفته بود مدیون امام خمینی و یاران انقلاب اسلامی است.»
باری دستاوردهای این انقلاب عظیم بسی فراتر از این است که اشاره شد، سال ها باید بگذرد که ثمرات و نتایج آن روشن تر گردد و سیمای مسیح گونه امام راحل و عمق انقلاب او تأثیرگذاری اش بر فرهنگ کنونی و تاریخ معاصر آینده روشن تر گردد.
آنانکه امام و اسوه می دانندش از جان و دل عاشقانه می خوانندش
بگذار که من خلاصه گویم، کاین نسل زود است هنوز تا که بشناسندش
منابع: ــــــــــــــــــــــــــ
1ـ امالی، شیخ طوسی، ص66.
2ـ درسی که حسین به انسان ها آموخت، هاشمی نژاد، ص44.
3ـ حیاة الامام حسین بن علی(ع)، باقر شریف القریشی، ج3، ص636.
4ـ کلمات قصار (مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی)، ص124.
5ـ عصر امام خمینی، میراحمدرضا حاجتی، ص72.
6ـ همان.
7ـ در این زمینه، مطالعه کتاب بسیار سودمند «عصر امام خمینی» نشر بوستان کتاب قم، توصیه می شود.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 105
حسن استفاده از میراث محرّم
از دیدگاه امام خمینی، نهضت عاشورا دین را احیا کرد و حاکمیت الله، عبودیت خداوند، زدودن طاغوت، نشاندن اوامر و نواهی الهی به جای فرهنگ منحط دستگاه اموی، ارمغان این حماسه شکوهمند بود:
«خطری که معاویه و یزید برای اسلام داشتند، این نبود که غصب خلافت کردند. این یک خطر کمتر از آن بود. خطری که اینها داشتند این بود که اسلام را به صورت سلطنت در می خواستند بیاورند. می خواستند معنویت را به صورت طاغوت در آورند... . این خطر را سید الشهداء دفع کرد...»
حضرت امام حکومت را به عنوان یک مجموعه در نظر می گیرد و نشان می دهد که چگونه تسامح، سهل انگاری و خیانت در انتخاب شخص حاکم که خود گناهی بزرگ است، می تواند فساد عملی را به سرعت به ارکان حکومت سرایت دهد و از آنجا تمام شئون اجتماعی و فرهنگی جامعه را مخدوش، عدالت را کمرنگ و دین را از محتوا خالی و نفاق و ظاهر سازی، قدرت طلبی و بازگشت به اخلاق جاهلی را ترویج کند.
آن روح قدسی با پیروی از حضرت اباعبدالله و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا بر این حقیقت ثابت ـ یعنی ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیر بودن آن دو ـ بر همه اصولی که در روش و گفتار رهبر عاشورا مشاهده می کرد، تأکید می ورزید و در هدف خود از قاطعیت ویژه و عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود. حرکت انقلاب اسلامی را نیز بر اساس همین اندیشه استوار ساخته بود آثار این فرهنگ و تفکر در سیره و روش او و نیز در سخنانش به روشنی پیداست. در جایی فرموده اند:
«خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم؟ خمینی آنجا هم که بود، مجد اسلام را حفظ می کرد، می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اسلام این قدر زحمت کشیده است، خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که برخلاف مصالح اسلام باشد؟».
هنر حضرت امام در بهره وری شایسته از عاشورا دگرگونی در نگاه مردم بود. او نگاه مردم را در این رویداد از مقام ثبوتی به اثباتی کشانید و توجه مردم را بیشتر به فلسفه قیام جلب کرد تا خود حادثه. از قیام امام حسین(علیه السلام) و حماسه های عاشورا مشعلی برای حرکت و زندگی مردم ساخت و این حماسه را در متن زندگی سیاسی اجتماعی مردم وارد کرد و از آن به عنوان الگویی برای نجات انسان ها از چنگال جنود شیطان الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قیام عمومی ساخت. این نگرش چنان تأثیر شگرفی نهاد که انسان های ذلیل، ترسو، ظلم پذیر، بی اراده و فرو خفته در غفلت های فراوان را به انسان های استوار، با شهامت، ستم گریز و خودباور تبدیل ساخت و فرهنگ حسینی را در بطن اجتماع وارد و نظامی به ظاهر محکم و استوار را سرنگون کرد و تشکیلاتی دیگر به جای آن بنیان نهاد و به مردم آموخت که عاشورا فقط برای گریستن نیست، بلکه این گریه ها و مویه ها فلسفه دارد. آدمی ضمن گرامی داشت عاشورا باید بیاموزد که حسینی زندگی کند، و گر نه همچون یزیدیان خواهد بود. بنابراین فرهنگ این قیام می تواند در تمامی جوامع، درس آموز، هدایت گر و راهنما باشد و کلام نبوی که فرموده اند: «إن الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»، تحقق عینی خواهد یافت.
زنده ماندن عاشورا با این نگاه به معنای زنده ماندن همه ارزش های والای انسانی و الهی است؛ یعنی مصونیت جامعه در برابر سلطه گری ها، استبدادها و جهالت ها.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل اوضاع اجتماعی و برخی تبلیغات مسموم و منفی، اسلام در دنیا، خرافه و کهنه و غیر قابل استفاده در فرهنگ جوامع تلقی می گردید. نماز خواندن در مراکز عمومی نشانه ای از جمود به حساب می آمد. یک مسلمان گاهی گناه ترک نماز را به دلیل فشار افکار عمومی می پذیرفت. یکی از مقامات سیاسی یکی از کشورهای عربی در ماه رمضان به دیدن شاه ایران آمد. برایش چای و دیگر وسایل پذیرایی آوردند. وی به شاه می گوید: ماه رمضان است. من مسافرم، شما مگر کسالتی دارید؟ در جوابم گفت: مگر شما هم این خرافات را قبول دارید؟
رئیس حکومتی در کشوری که اکثر آن شیعه هستند، احکام قطعی قرآن و واجبات الهی را قبول نداشت. التزام به موازین شرعی را نوعی عقب افتادگی می پنداشت. استفاده از شراب و سایر مشروبات الکلی عادی بود و قمار بازی و سایر مفاسد اخلاقی و اجتماعی هیچ گونه قباحتی نداشت. در این وضع نگران کننده، امام خمینی با پیروی از امام حسین(علیه السلام) همه را از خواب غفلت بیدار کرد و مردم را به درجه ای از رشد و تعالی رسانید که احساس کردند نه تنها اسلام خرافه نیست، بلکه تنها راه نجات بشریت است.
نگاه رهبری انقلاب اسلامی به میراث گران قدر و حیات بخش عاشورا، تعالی بخش، ولی در عین حال قدردان تلاش افراد در اعصار گذشته بود. آن روح قدسی ضمن آنکه خود دارای عمیق ترین بینش درباره عاشورا و نهضت حسینی بوده نقدی سازنده و احترام آمیز به برداشت های رایج از سنت ها و سوگواری های محرم داشت و قدر و ارزش همین مجالس و محافل سنتی عزاداری و بزرگداشت های متداول و مرسوم را در حفظ اساس نهضت و انتقال پیام آن به خوبی می شناخت و بر این اعتقاد بود که « ما هر چه داریم، از محرم است» و یا اینکه: «محرم و صفر اسلام را زنده نگاه داشته است» و «با ذکر مصائب اهل بیت این مذهب تا حالا زنده مانده است». او وامداری خود را در قبال سوگواری های صادقانه و خالصانه مردم بروز می داد و گاهً با لحنی توأم با احترام، خطای روشنفکران را در کم اعتنایی و نادیده انگاشتن کوشش های گذشتگان اعلام می داشت. در عین حال، با تعبیر به اینکه همه ائمه به رغم تفاوت مقتضیات و اوضاع اجتماعی و سیاسی که به اختلاف مشی مبارزه می انجامید، «اصل مبارزه با باطل» را با جدّیت دنبال می نمود و برداشت راحت طلبانه دین مداران عافیت طلب را افشا می ساخت و از همین موضع بود که فرمود:
«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق، به طور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مِصر(شهر) یادآوری شود».
امام خمینی با استفاده نیکو از میراث بزرگداشت محرم و احیا و اصلاح ابعاد فراموش یا بد فهمیده شده اش، خیل عظیم محبّان کربلا و دوستداران اهل بیت را به سرچشمه کوثر حقیقی عاشورا متصل ساخت و از توده وسیع اما خاموش و بی خطر عزاداران، مداحان، گویندگان مذهبی و مرثیه سرایانِ فاجعه کربلا لشکرهای فریادگر با هدف، شهادت طلب و فداکار سامان داد که بنیاد بیدادگری ظلم و بیگانه پرستی را در کام آتش افروخته از ایمان به «کل یوم عاشورا» فرو بلعید. به یمن این حرکت، قیام 15 خرداد 1342 آغازگر نهضتی شد که در عاشورای 1357 سند ختم مشروعیت و مقبولیت رژیم شاهنشاهی را به امضای همه مراکز خبری و محافل تصمیم گیری هواداران نظام طاغوتی رسانید و به این ترتیب یکی از مستحکم ترین نظام های یزیدی تاریخ، به مدد فهم درست نهضت عاشورا به موزه تاریخ پیوست.
قوی ترین عامل تحول جامعه
در شرایطی که تفکر ناب و اصیل اسلام مهجور بود، دینداری و اهل دیانت با هجوم آفت ها، تحرک و پویایی خود را از دست می دادند و علایم حیات یکی پس از دیگری زایل می شدند، احیاگران چگونه می توانستند نشاط و تکاپو را به این پیکر نیمه جان بازگردانند و از خواب آلودگانی که سراسر وجودشان را یأس و حرمان فراگرفته و از فرط سستی و خماری، احساس درد را هم از دست داده اند، چگونه انسان های باشور و حرارت، متعهد و اهل تکلیف و دردمند بسازد. در این شرایط امام خمینی برای ایجاد دگرگونی اساسی و بنیادی به سراغ قوی ترین عامل تحول جامعه رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب، شناخت همه جانبه جامعه و توانایی ارائه برنامه اصلاحی، به مسئله کربلا پرداخت زیرا متوجه این حقیقت بود که هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده و این حادثه صرفاً جنبه فکری و ذهنی ندارد، بلکه با پرشورترین احساسات و عواطف عجین است؛ چرا که مردم در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و در هیچ ماتمی چنین سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی این گونه به میدان نیامده اند. به علاوه، این قیام ایینه تمام نمای ارزش های انسانی است و اوج ایثار، حماسه، جهاد، مبارزه، اشتیاق معنوی و عبادت را به نمایش می گذارد. از این رو، مطرح کردن عاشورا و ترسیم چهره راستین کربلا، به معنی توجه دادن مردم به آشناترین چهره و پرجاذبه ترین حرکت توحیدی، کامل ترین سرمشق و عالی ترین حماسه در هر عصر است. به همین دلیل، یکی از نویسندگان معاصر می نویسد:
«ایت الله خمینی بیش از هر مقام شیعی که دارای منزلتی قابل قیاس با وی باشد، خاطره کربلا را با احساس حادّی از ضرورت سیاسی به کار گرفت است».
امام خمینی عقیده دارد باید عاشورایی دیگر به وجود آورد:
«اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن نظیر عاشورا به وجود آورید. چطور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشته ایم از دست برود؟ چگونه هنوز مردم برای عاشورا سینه می زنند و اجتماع می کنند؟ سلام بر مؤسس آن. شما هم امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی به وجود اید، اجتماعات بر پا گردد».
امام حسین(علیه السلام) جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج ساخت و سبب بالندگی و شکوفایی آن شد. او که عصاره اسلام ناب محمدی است، قیام می کند تا نشان دهد آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند، دین نیست، بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به اسم دین عرضه می شود. اسلام حقیقی با چنین حکومتی سازگاری ندارد. امام خمینی نیز با اقتدا به امام حسین(علیه السلام) چنین کرد و در مقابل حکومت ستمگر همه مصایب را تحمل کرد و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سؤال برد و برای همیشه ستم آن را از سر مردم کم کرد و آزادگی و ظلم ستیزی امام حسین(علیه السلام) در وجود امام خمینی به گونه ای متجلی شده است. آن روح قدسی می گوید:
«حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم و ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد».
و در جای دیگر فرموده اند:
«امام مسلمین به ما آموخت که درحالی که ستمگران زمان به مسلمین، حکومت جائرانه می کنند، در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد، به پا خیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید، فداکاری کنید و خون نثار نمایید».
مقام معظم رهبری حضرت ایت الله خامنه ای تأکید کرده است:
«عنوان پیروزی خون بر شمشیر را امام بزرگوار از ماه محرم استحصال کردند و مردم ایران نیز با پیروی از حسین بن علی(علیه السلام) از عاشورا درس گرفتند و سرانجام خون بر شمشیر پیروز شد. حضرت امام به عنوان یک انسان حسینی و عاشورایی دنیای کفر و الحاد را به مبارزه طلبید و همه شاهد بودند که در عمل چه کرد و امروز همه ما باید عاشورایی باشیم تا حرکت دنیا به سمت صلاح برود و تسریع و زمینه ظهور ولی مطلق نیز فراهم شود. گویندگان و علمای دین باید با شمشیر حق و ذوالفقار علوی و ولوی عاشورا در مقابل تبلیغات خصمانه و خباثت آمیز دشمن بایستند و با همت و فداکاری خود بار دیگر همان معجزه بزرگ را در برابر جناح کفر مطرح کنند.»
استاد شهید علامه مرتضی مطهری گفته است:
«ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق و از ژرفای روح این ملت بر می خاست. مردمی که در طول چهارده قرن حماسه محمد9، علی(علیه السلام)، زهرا3، حسین(علیه السلام)، زینب3، سلمان، ابوذر و صدها هزار مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود. بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی را، حسین را در چهره او دیدند. او را ایینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود، تشخیص دادند. او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها را به خودشان مؤمن کرد و مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین(علیه السلام) باشند، در سر می پروراندند...، به ناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند؛ آن چنان که گویی حسین(علیه السلام) را بعینه می دیدند و همین باعث شد که به پاخیزند و یکسره بانگ تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند».
انقلاب اسلامی صرفاً در صدد ایجاد یک امپراطوری قوی یا سیستم رفاهی کم نظیر یا ساختار فرهنگی و سیاسی مبتنی بر نظریات علمی نبود، بلکه این حرکت عظیم با حدوث و تداومش در صدد بود که جامعه را از حضیض ذلت، به اوج عزت برساند و محرومین صالح را به مقام وراثت و خلافت الهی در زمین نایل نماید. از این جهت، وقوع این تحول بزرگ با دیگر انقلاب ها تفاوت جوهری دارد. علت اصلی پیدایش انقلاب اسلامی ایران سریان ولایت عاشورایی امام خمینی بود. اینک تداوم آن نیز در گرو حفظ و انتقال ولایت به نسل جدید و نسل های اینده خواهد بود. آنچه در فرایند این تسرّی نقش واسطه را ایفا می کند، اصل معرفت و شناخت امام خمینی و محبت و عشق نسل ها به او است که خود بهترین مقدمه برای ورود به ولایت اهل بیت: و ولایت الهی است. ولایت عاشورایی امام خمینی سر منشأ و علت محدثه انقلاب اسلامی بوده است؛ یعنی پیروزی این قیام را جز اعجاز ولایت حسین که از آستین ولایت امام خمینی بیرون آمد، نمی توان دانست. همین جاذبه معنوی و نفس رحمانی امام بود که مس ها را تبدیل به طلا ساخت و دمادم بر کالبد امّت عاشورایی خون تازه ای می دمید. تداوم انقلاب نیز به همین حضور دائمی بستگی دارد. در میان اولیای غیر معصوم، نوادری یافت می شوند که در برخورداری از شرایط ولایت تا مرز اولیای کامل الهی پیش می روند. از همین روی، گفتار و کردارشان حالتی دیگر پیدا می کند. آنان مصداق این روایت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستند که فرمود:
«انَّ للهِ عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم النبیون؛ خداوند بندگانی دارد که گر چه پیامبر نمی باشند، ولی فرستادگان الهی به حالشان غبطه می خورند».
امام خمینی در نقطه اوج این گونه از اولیاست؛ چنان که رهبر معظم انقلاب اسلامی در وصفش فرمود:
«امام خمینی نشان داد که در کسب فضایل تا مرز ائمه معصومین پیش رفتن اضافه نیست».
استاد شهید مرتضی مطهری عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی را به عنوان ارکان تداوم انقلاب اسلامی نام می برد و رخنه فرصت طلبان، عدم اخلاص و معنویت، ابهام طرح های اینده، نفوذ اندیشه های بیگانه و تجدّدگرایی افراطی را از آفات انقلاب می داند. بی شک همان عواملی که انقلاب را پدید آورده اند، باید در استمرار این حرکت نقش ایفا کنند و قلب تپنده آن یعنی ولایت حق حضور داشته باشد، و گر نه تمام ارکان و اعضا از حرکت تکاملی باز خواهند ایستاد.
سرچشمه پیروزی
ائمه: ادامه دهنده راه انبیا هستند؛ یعنی همان تزکیه، تعلیم و برقرار کردن قسط و عدل و بیرون آوردن امت ها از تاریکی ها به سوی نور، از شرک به توحید، از تفرقه و جدایی به اتحاد و تفاهم و از ذلت به عزت. روح دعوت همه انبیا و اولیا نفی هر گونه استکبار و استبداد بوده است و شعار هر مسلمانی که حضرت امام خمینی بر آن تأکید کرده اند، این است (نه ستم را بپذیرید و نه زیر بار ظلم بروید). پیامبر آمد تا عقل سلیم مردم را شکوفا کند و آنان را به بصیرت و تفکر و تعقل وادارد حضرت علی(علیه السلام) فرموده اند: «و یثیروا لَهُمْ دفائِنَ العُقول؛ (فرستادگان الهی) آمدند تا عقل های دفن شده را بیرون آورند و به کار اندازند. دعوت مردم به معروف و نهی از منکر و دور کردن آنان از خرافات نیز از اهداف انبیاست». حضرت امام حسین(علیه السلام) نیز این اهداف را دنبال کرده و در وصیت نامه خود خطاب به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد9 و روز جزا فرموده اند: «وَ إِنّی لَمْ أخْرِجْ أشِراً وَلا بَطراً وَلا مُفْسِداً وَ لاظالِماً وَ إِنّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصلاحِ فی أمَّةِ جدّی اُریدُ اَنْ آمُر بالمَعْروُفِ وَ اَنهی عَنَ المُنکَرِ و أسیر بِسیره جَدّی وَ اَبی علی بِنِ اَبی طالب؛ یعنی من برای تفریح و تفرّج خروج نکردم و نه از روی بلند منشی و نه برای فساد و خرابی و نه از روی ستم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم است. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر و به سیره و سنت جدم و ایین و روش پدرم علی(علیه السلام) رفتار کنم».
حضرت امام خمینی برای نجات مردم از آتش بیداد و تباهی های خاندان پهلوی و نیز ستیز با استکبار و رهبری انقلاب اسلامی از این مکتب و روش درس گرفت و همان راه را ادامه داد.
«... ما پیرو پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هستیم. پیرو حضرت امیر7 هستیم. ما پیرو اباعبدالله هستیم. ما به سیدالشهداء اقتدا کرده ایم و تمام مقصد ما، مکتب ماست. همه ما باید فدای اسلام شویم و ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم، باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود. ... مِن جمله قضیه حکومت جور، باید از بین برود».
امام خمینی علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا می دانند و می گویند مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین(علیه السلام) فراگرفتند. ایشان در سخنانی متذکر گردیده اند:
«ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سید الشهداء نبود، امروز ما نمی توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است».
در جای دیگر تأکید کرده اند:
«تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد».
پی نوشت ها
صحیفه نور، ج7، ص37 و نیز ج17، ص58
همان، ج1، ص70
عیون اخبار الرضا، ج7، ص62؛ بحارالانوار، ج36، ص204؛ کمال الدین صدوق، ج1، ص264
خورشید شهادت، ج2، سخنرانی ایت الله محمد یزدی، ص65ـ66
قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص91
تفکر نوین سیاسی اسلام، حمید عنایت، ترجمه ابوطالب صارمی، ص271
ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی، ص160
عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص55
همان
روزنامه همشهری، 4 خرداد 1374، شماره 691
پیرامون انقلاب اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص94 ـ 95
شواهد الربوبیه، ملاصدرا، ص377
مجموعه مقالات دومین کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص96
پیرامون انقلاب اسلامی، ص95؛ نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص87
مجموعه مقالات دومین کنگره ، مقاله عباس ایزدپناه
نهج البلاغه، فرازی از خطبه اول
اعراف/156
مقتل عوالم، ص54؛ مقتل خوارزمی، ج1، ص188؛ ملحقات احقاق الحق، ج11، ص602؛ نفس المهموم، ص45
صحیفه نور، ج20، ص189
همان، ج17، ص60
همان
پدید آورنده : جواد محدثی ، صفحه 62
اشاره: سالگرد ارتحال امام راحل، قدس سره، فرصت مناسبی برای بزرگداشت یاد و نام آن فرزانه دوران و تجلیل از بزرگ احیاگر اسلام در آغاز سده پانزدهم است.
نهضتی که امام خمینی برای احیای فرهنگ و اندیشه اسلامی آغاز کرد، عرصه های مختلف اجتماعی - سیاسی فرهنگی مسلمانان ایران و جهان را در نوردید و در مدت کوتاهی آثار آن را متجلی ساخت.
همچنانکه به مدد دم مسیحایی آن پیامبر انقلاب، فرهنگ جهاد و انتظار فرج جانی دوباره گرفت، فرهنگ عاشورا نیز پس از هزار و چهارصد پویاتر از همیشه و در گستره ای وسیعتر از پیش، جلوه گر شد.
در ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین، علیه السلام، و در آستانه دهمین سال ارتحال امام خمینی، قدس سره، بجاست که مروری دوباره داشته باشیم بر حرکتی که ایشان برای احیای خط عاشورا و نهضت خونبار سید الشهدا، علیه السلام، آغاز نمود.
خط احیاگری ائمه، علیهم السلام
آنچه در کربلا، در عاشورای سال 61 ق. اتفاق افتاد، گرچه بظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی و حماسه، در رگهای امت اسلامی دوانید.
عاشورای حسینی، به مکتبی تبدیل شد که ستمدیدگان را بر ضد ظلم، می شوراند و پیروان مکتب شهادت را به مقابله با سلطه های غیر دینی و ضد دینی بر می انگیخت.
از این رو، امامان شیعه، به عنوان یک «خط احیاگر»و برنامه ای بسیج کننده، روی حادثه کربلا تاکید داشتند و همواره می کوشیدند که آن را زنده و سازنده نگه دارند. این خط مشی، هم یک برنامه مستقل الهام دهنده و تربیتی بود، هم نوعی مقابله با «سیاست سکوت » و «خط منزوی سازی » که از سوی قدرتهای حاکم اعمال می شد.
برنامه احیاگری و ذکر، از سوی ائمه، علیهم السلام، و سیاست به فراموشی سپردن و بی اثر ساختن و پرده پوشی بر آنچه در عاشورا گذشت، از سوی حکومتهای جور، در تقابل شدید قرار داشت، همین، سبب شد تا پیرامون محور عاشورا و کربلا، یک فرهنگ پدید آید، فرهنگی حماسی و سیاسی، بر مبنای عشق به اهل بیت، علیهم السلام، که تجلی عشق به حق و آرمانهای والای مکتب بود و سبب می شد «خط ائمه » از آن انزوای تحمیلی به در آید.
این فرهنگ و حماسه، در برخی سنتها، مراسم، عکس العملها، ابزار و وسائل، روزها و اماکن و... نمود و تجلی یافت. برخی از این نمودها از این قرار بود:
- گریه بر امام حسین، علیه السلام،
- زیارت کربلا،
- عزاداری محرم و سینه زنی و زنجیرزنی و قمه زنی،
- مجالس سوگواری بر حسین، علیه السلام، در طول سال،
- تشکیل و تاسیس هیئتهای عزاداری و توسل،
- ساختن تکیه ها و حسینیه ها و عزاخانه ها،
- نذر و وقف برای اباعبدالله الحسین، علیه السلام، و عزاداری،
- نوحه خوانی و مرثیه سرایی و پرده خوانی،
- وعظ و خطابه در محافل حسینی و روضه خوانی
- توسل به شهدای کربلا،
- برپایی و اجرای تعزیه و شبیه خوانی،
- سقایی و یاد تشنگی حسین، علیه السلام،
- نامگذاری اماکن، مساجد، تکیه ها و هیئتهای متوسلین به نام شهدای کربلا،
- قداست تربت امام حسین، علیه السلام، و مهر کربلا،
- لقب «کربلایی » برای زائر سیدالشهداء و چاووش خوانی،
- الهام بخشی فرات، قبر شش گوشه و گودال قتلگاه و قنداق اصغر، علیه السلام،
- مقتل نویسی،
- گرامیداشت اربعین،
- علمات و پرچم و توق و کتل،
- و... بسیاری از اینگونه محورها و موضوعات، که شرح و بسط تاریخی همه اینها و تحلیل و نقش آنها در زنده نگه داشتن حماسه عاشورا و شکل دادن به «فرهنگ عاشورا» کتابی عظیم خواهد شد. در این نوشته، تنها به توضیحی درباره برخی روشها که در فرهنگ اسلامی در راستای پاسداری از مکتب خون و حماسه حسینی نقش داشته و دارد، می پردازیم .
مدایح و مراثی در روزگاری که شعر و ادب، در اختیار حکام جور بود و شاعران اجیر، چه برای مدح امیران و سلاطین و چه گستاخانه برای بدگویی از خاندان عصمت و طهارت، علیهم السلام، پول می گرفتند و شعر می سرودند، امامان می کوشیدند تا از شعر، به عنوان سلاحی در دفاع از حق و مبارزه با ستم و افشای چهره تزویر استفاده شود. بخصوص شاعران شیعه درباره مظلومیت شهدای کربلا و کشتگان وادی عشق در عاشورا، با جانسوزترین تعبیرات، شعر می سرودند و «جهاد فرهنگی » آنان مورد تایید و حمایت ائمه بود.
سروده های موضعدار شاعران متعهد، در دو محور «مدایح » و «مراثی » بود و هر دو قالب در راستای تبیین «خط حق » به شمار می رفت.
امام صادق، علیه السلام، فرمود:
من قال فینا بیت شعر بنی الله له بیتا فی الجنة (1)
هر کس درباره ما خاندان، یک بیت شعر بسراید، خداوند برایش خانه ای در بهشت بنا می کند.
شاعرانی همچون دعبل، کمیت، عبدالله بن کثیر، سید حمیری و... در این خط عمل می کردند.
علامه امینی درباره سید حمیری که یکی از وارسته مردان مخلص اهل بیت و شاعران توانمند ولایت و عاشورا و یکی از مرثیه سرایان بلند پایه حماسه کربلا بود، می گوید:
حضور در هر مجلسی که در آن آل محمد، صلی الله علیه وآله، یاد نمی شد، او را ملول و خسته می کرد و هرگز به محفلی که خالی از آنان بود، انس و الفت نداشت (2) .
«دعبل » نیز در قصیده معروف «مدارس آیات »، در بخشی عمده، به سوگ شهدای آل محمد، صلی الله علیه وآله، و به خون خفتگان دشت کربلا و مرثیه اباعبدالله الحسین، علیه السلام، پرداخته است. (3)
امام صادق، علیه السلام، به یکی از شاعران خط خون، «جعفر بن عفان طائی » فرمود:
به من خبر رسیده که درباره امام حسین، علیه السلام، شعر می گویی و خوب هم شعر می گویی؟
گفت: آری.
آنگاه بخشی از شعرها و مرثیه هایش را در محضر امام صادق، علیه السلام، خواند. امام و اطرافیان بشدت گریستند، تا آنجا که سیلاب اشک بر صورت و محاسن امام جاری شد، سپس امام فرمود:
- ای جعفر! به خدا سوگند، در این لحظه که سوگنامه حسین (ع را می خواندی، فرشتگان مقرب پروردگار، شاهد و شنوای سخنت بودند و چون ما و بیش از ما گریستند، خداوند، بهشت را بر تو لازم کرد و تو را آمرزید. سپس افزود:
ما من احد قال فی الحسین، علیه السلام، شعرا فبکی و ابکی به الا اوجب الله له الجنة و غفر له. (4)
هیچ کس درباره حسین، علیه السلام، شعری نگفت که بگرید و بگرایاند، جز آنکه خداوند، او را بخشوده و بهشت را بر او واجب گرداند.
به کارگرفتن عنصر شعر، به لحاظ «تاثیر عاطفی » و «گسترش سریع »، گامی اساسی در ثبت حماسه های عاشورا در دفتر تاریخ بوده است. مردم نیز، اشعار مدح و مرثیه را می خواندند، حفظ می کردند، حتی به فرزندان خود می آموختند. تعالیم عاشورا، در خلال همین سروده ها نسل به نسل، زنده می ماند و خوگرفتگان به مدایح و مراثی، در سایه محتوای این اشعار، با فرهنگ اهل بیت می زیستند.
امام امت، قدس سره، فرموده است:
با این هیاهو، با این گریه، با این نوحه خوانی، با این شعرخوانی، با این نثرخوانی، ما می خواهیم این مکتب را حفظ کنیم، چنانچه تا حالا هم حفظ شده. (5)
عزاداری
بر پاکردن شعائر سوگواری بر شهیدان مظلوم، ضمن مقابله نمودن با فراموش شدن یادشان، تعلیم دهنده ارزشهای متعالی حماسه کربلاست. مراسمی که همه ساله و همه جا به یاد کربلا و عاشورا بر پا می شود، مایه بقای مکتب و گسترش تعالیم وحی و اهل بیت است.
رساندن صدای شهادت عاشورائیان به گوش تاریخ، در هیاهوی پر فریب اغواگران برای پوشاندن حقایق و لوث کردن خون شهدا، رسالتی عظیم بوده و هست. شدت علاقه ائمه به مجالس عزاداری سیدالشهداء و نیز، میزان خصومت و ناراحتی دشمنان از برپایی آنگونه محافل و اجتماعات، گویای این حقیقت است که حیات حماسه عاشورا در گرو این شعائر است، وگرنه به فراموشی سپرده می شود.
امام صادق، علیه السلام، به عبدالله بن حماد فرمود:
به من خبر رسیده که جمعیتی از اطراف کوفه و جاهای دیگر از زن و مرد، در نیمه شعبان به زیارت حسین، علیه السلام، می آیند و سخنها و داستانها و ندبه ها و سوگواری و مرثیه دارند.
گفت: «آری چنین است، خود من نیز شاهد برخی از اینها بوده ام.»
حضرت فرمود: «سپاس خدایی را که در میان مردم، کسانی را قرار داده، تا به سوی ما آیند و ما را بستایند و برای ما مرثیه سرایند...» (6)
در حدیث دیگری امام باقر، علیه السلام، اینگونه به پیروان خویش، دستور می دهد:
بر حسین، علیه السلام، ندبه و گریه کنند، و به اهل خانه دستور داده شود که بر حسین بگریند و در خانه ها، مراسم گریه و عزاداری و ناله سر دادن در غم حسین، علیه السلام، باشد و اهل خانه و شیعیان، به یکدیگر تعزیت و تسلیت گویند... (7)
اینها، سبب «احیاء امر» و زنده نگه داشتن «خط اهل بیت » می شود و در نتیجه، تضمینی بر بقای مکتب است.
امام خمینی،قدس سره، می فرماید:
این مجالسی که در طول تاریخ بر پا بوده و با دستور ائمه، علیهم السلام، این مجالس بوده است... ائمه اینقدر اصرار کردند به اینکه مجمع داشته باشید، گریه بکنید، چه بکنید، برای اینکه این حفظ می کند کیان مذهب ما را... (8)
برپایی اینگونه مجالس، هر چند مخفیانه و درون خانه ها باشد، صدای اعتراضی است بر ضد دشمنان و استغاثه مظلومیتی است، علیه ظالمان و هر خانه علوی که داغدار و شهید داده است، وقتی در سوگ سالار شهیدان اشک می ریزد، حس عدالت خواهی و انتقامجویی از ستمگران در جانش شعله می کشد. این، خاصیت هر گریه و عزاداری در عصر خفقان است، که تبدیل به کانونی برای افشاگری، الهام گیری، خط دهی، تجمع نیروها، شناخت افراد و شناساندن چهره های پاک است.
امام خمینی، قدس سره، می فرماید:
مساله، مساله گریه نیست، مساله، مساله تباکی نیست، مساله، مساله سیاسی است که ائمه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند. (9)
و می فرماید:
گریه کردن بر شهید، زنده نگه داشتن نهضت است. (10)
آنچه که به عنوان «بعد سیاسی » در عزاداری و گریه مطرح است، همان زنده نگه داشتن روحیه مبارزه با ستم و تشکل انقلابیون با محوریت کربلاست، آن همه ثواب و اجر هم، علاوه بر جهات تربیتی و اخروی، به لحاظ آثار و برکات اجتماعی نیز می باشد. حضرت امام، درباره ثوابهای فراوانی که برای عزاداری سیدالشهداء وارد شده می فرماید:
این که برای عزاداری، برای مجالس عزا، برای نوحه خوانی، برای اینها این همه ثواب داده شده است، علاوه بر آن امور عبادیش و روحانیش، یک مساله مهم سیاسی در کار بوده است. آن روز که این روایات، صادر شده است، روزی بوده است که این فرقه ناجیه، مبتلا بودند به حکومت اموی و بیشتر عباسی و یک جمعیت بسیار کمی در مقابل قدرتهای بزرگ. در آن وقت برای سازمان دادن، به فعالیت سیاسی این اقلیت، یک راهی درست کردند که این راه، خودش سازمان ده است... شیعیان با اقلیت آن وقت، اجتماع می کردند و شاید بسیاری از آنها هم نمی دانستند مطلب چه هست، ولی مطلب، سازماندهی به یک گروه اقلیت در مقابل آن اکثریتها و در طول تاریخ، این مجالس عزا که یک سازماندهی سرتاسری کشورهاست، کشورهای اسلامی هست، و در این ایران که مهد تشیع و اسلام و شیعه است، در مقابل حکومتهایی که پیش می آمدند و بنای بر این داشتند که اساس اسلام را از بین ببرند، اساس روحانیت را از بین ببرند، آن چیزی که در مقابل آنها، آنها را می ترساند، این مجالس عزا و این دستجات بود. (11)
آنچه به این برنامه غنا و تاثیر می بخشد، گذر از جنبه شکلی آن و پرداختن و رسیدن به محتوا و جهت و حقیقت آن است، اولیای دین نیز پیوسته با هشدارهایشان در این راه، ارشاد کرده اند، تا عزاداری و سوگواری، الهام بخش «فرهنگ جهاد و شهادت » باشد و به صورت یک موج تبلیغی، و مبارزاتی و حماسی درآید و در عزاداری، «احساس » به کمک «شعور» آید و شعور، پشتوانه احساس عاطفی گردد، تا اینگونه مجالس و شعائر و سنتها از محتوا تهی نشده و به تشریفاتی کم اثر، یا بی اثر تبدیل نگردد.
عزاداری مفهومی گسترده دارد، هم برنامه های وسیع شیفتگان سیدالشهداء را در دو ماه محرم و صفر در همه قلمرو کشورهای اسلامی شامل می شود، هم آنچه را که محدود و ساده، هر روز، در هر گوشه ای، خانه ای، مسجدی، برگزار می شود و یاد «اهل بیت » زنده نگه داشته می شود.
«اشک »، پاسدار «خون »
عزاداری (که از آن سخن می رفت) مفهومی گسترده تر از گریستن دارد.
«گریه » و اشک ریختن در سوگ سالار شهیدان، نشانه عشق به دودمان پاکی و فضیلت است.
اشک شاهد شوق و دلیل و نشانه پیوند است، اشک زبان دل و ترجمان محبت است،
تا نسوزد دل، نریزد اشک و خون از دیده ها
آتشی باید که خوناب کباب آید برون
آنکه در سوگ عاشورائیان می گرید، با پای دل در کاروان حسینی گام برمی دارد و اهل همین قافله است.
از این رو، هم اشکهایی که در ماتم حسین، علیه السلام، ریخته شود، مقدس شمرده شده، هم گریستن و گریاندن ثواب دارد و هم پیشوایان دین، خودشان پیوسته چشمانی اشکبار به یاد «عاشورا» داشته اند.
اینگونه بوده است که اشکهای داغداران و دیده های گریان، پاسدار پیام خون شهیدان بوده است، چونکه گریستن بر شهادت حسین، علیه السلام، و یارانش، امضای راه خونین آنان و تجدید بیعت با «کربلا» و فرهنگ شهادت است و اشک، خون می پرورد و گریستن، حماسه می آفریند.
ائمه شیعه، شهادت و گواهی اشک را بر صداقت عشق، پذیرفته و از آن ستایش و نسبت به آن تشویق کرده اند. در این زمینه، روایات بسیاری است که نقل آنها در این نوشته نمی گنجد.
امام رضا، علیه السلام، فرموده است:
من تذکر مصابنا فبکی و ابکی، لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم یموت القلوب (12)
هر کس مصیبتهای ما را به یاد آورد و بگرید و بگریاند، هرگز چشمانش در روزی که دیده ها گریان است، نمی گرید و هر که در مجلسی نشیند که امر ما در آن احیا و زنده می شود، در روز مرگ دلها، دلش نمی میرد.
در سلسله اشک بود گوهر مقصود گر هست ز یوسف خبر، این قافله دارد
در سخن مفصلی که امام رضا، علیه السلام، درباره فضیلت و ارزش و آثار گریستن بر امام حسین، علیه السلام، به «ریان بن شبیب » فرموده است، این احیاگری و یادآوری نسبت به حادثه جانگداز کربلا به چشم می خورد. حضرت به او فرمود:
ای پسر شبیب! اگر بر چیزی گریه می کنی، بر حسین، علیه السلام، گریه کن، که او را همچون گوسفند سر بریدند، همراه هجده نفر از دودمانش که همه از کسانی بودند که روی زمین بی نظیر بودند، آسمانها و زمینها در شهادت او گریستند... (13)
حضرت رضا، علیه السلام، شاید به اقتضای شرایط روزگار، تاکید بیشتری نسبت به مساله دارد. از جمله در روایتی بلند، می فرماید:
در این ماه (محرم) دشمنان، خون ما را به ناحق ریختند و هتک حرمت ما نمودند و فرزندان و بانوان ما را به اسارت گرفتند و خیمه های ما را به آتش کشیدند و غارت کردند... عاشورا، روز حسین، علیه السلام، پلکهای ما را مجروح و اشکهایمان را جاری ساخت و ما از سرزمین کربلا، گرفتاری و رنج به میراث بردیم. پس باید بر کسی همچون حسین علیه السلام گریه کنندگان بگریند، که گریه بر او، گناهان بزرگ را فرو می ریزد... (14)
این گریستن که «شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او موافقت با نشاط و حرکت اوست » (15) و این نثار اشکها بر دامن احساس و در راه حق، مورد قدردانی و رحمت خواهی از سوی امامان قرار گرفت و به نوعی نصرت جبهه حق و تقویت خط امامان محسوب می شد.
امام امت، قدس سره، در تحلیل اجتماعی مساله گریه و عزاداری برای امام حسین، علیه السلام، بیانات بلند و ارزشمندی دارد از جمله می فرماید:
ثوابهای بسیار برای عزاداران او مقرر کردند، تا مردم را بیدار نگه دارند و نگذارند اساس کربلا که پایه اش بر بنیان کردن پایه های ظلم و جور، و سوق مردم به «توحید» و «معدلت » بود، کهنه شود، با این حال، لازم است که برای عزاداری که شالوده اش بر این اساس ریخته شده، چنین ثوابهایی مقرر شود که مردم با هر فشار و سختی هم که هست، از آن ست برندارند، و گر نه با سرعت برق، زحمتهای امام حسین، علیه السلام، را پایمال می کردند، که با پایمال کردن آن زحمتهای پیغمبر اسلام و کوششهایی که برای تاسیس اساس تشیع کرده بود، بکلی پایمال می شد... (16)
همچنین درباره نقش گریه و عزاداری در حفظ مکتب عاشورا می فرماید:
سیدالشهداء را این گریه ها حفظ کرده است. مکتبش را، این مصیبتها و داد و قالها حفظ کرده، این سینه زنی ها و این دستجات حفظ کرده،... هر مکتبی هیاهو می خواهد. باید پایش سینه بزنند. هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد، تا پایش گریه کن نباشد، تا پایش توی سر و سینه زن نباشد، حفظ نمی شود... ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود، علم بپا کنیم، نوحه خوانی کنیم، گریه کنیم، فریاد کنیم... (17)
به یاد کربلا دلها غمین است دلا خون گریه کن، چون اربعین است مرام شیعه در خون ریشه دارد نگهبانی ز خط خون چنین، است (18)
حضرت امام در سخنرانی دیگری فرموده است:
گریه کردن بر عزای امام حسین، زنده نگه داشتن نهضت و زنده نگه داشتن همین معنی است که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ، ایستاد و «نه » گفت. هر روز باید در هر جا این «نه » محفوظ بماند و این مجالس که هست، مجالسی که دنبال همین است که این «نه » را محفوظ بدارد... آنها از همین گریه ها می ترسند، برای اینکه گریه ای که گریه بر مظلوم است، فریاد مقابل ظالم است. (19)
و فرموده است:
همین گریه ها نگه داشته ما را... همین ها هست که مملکت را حفظ کرده... تا ابد هم اگر برای سیدالشهداء گریه کنیم، برای سیدالشهداء نفعی ندارد، برای ما نفع دارد... ما این سنگر را نباید از دست بدهیم.
ائمه همواره از گریه، به عنوان سند افشاگر و فریادی علیه ظلم، استفاده کرده اند، تا مظلومیت حسین و راه عاشورا فراموش نشود.
هرچند نیست درد دل ما نوشتنی از اشک خود، دو سطر به ایما نوشته ایم (20)
مجالس وعظ و روضه
هر تجمعی بهانه و محور می خواهد، هر چه محور گردهمایی، مقدستر و ژرفتر باشد، آن تجمعات هم دیرپاتر و پربارتر خواهد بود.
پیروان اهل بیت، علیهم السلام، با عشق و محبتی که به آنان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین گزینه را برای جمع شدن، دیدار کردن، گفتگو کردن، پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند. این برنامه ها توصیه خود پیشوایان دین بود و در این دیدارها، گفتگوها، «احیای امر و زنده نگه داشتن خط ائمه بود و اگر به یاد و نام حسین، علیه السلام، و کربلا بود، حیات فلسفه عاشورا در آن نهفته بود.
امام صادق، علیه السلام، به «فضیل » فرمود:
آیا می نشینید و با هم حرف و حدیث می گویید؟ پاسخ داد: آری، جانم به فدایت، حضرت فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم. ای فضیل! «امر» ما را زنده نگه دارید. خدای رحمت کند کسی را که امر ما را احیا کند. (21)
در حدیث دیگری امام صادق، علیه السلام، به اصحاب خود فرمود:
از خدا پروا کنید، با هم برادر و نسبت به هم نیک رفتار باشید، به خاطر خدا با هم دوستی کنید، با یکدیگر پیوند و رفت و آمد و ترحم داشته باشید، همدیگر را زیارت و ملاقات کنید، مذاکره کنید و «امر» ما را زنده بدارید. (22)
همین توصیه ها، بخصوص بر محور نقل فضائل اهل بیت و گریستن بر شهید عاشورا، زمینه و بستر مناسبی برای تشکیل مجالس و محافلی شده است که عده ای با عنوان «خطیب » و «واعظ » و جمعی با عنوان «مداح » و «مرثیه خوان » و «روضه خوان » و «ذاکر» به خطابه، وعظ، ذکر مصیبت و نقل سخنان و بیان شخصیت ائمه و شهدا بپردازند. برکات اینگونه مجالس همواره شامل امت شده است و اینگونه محافل، همچون شبکه ای گسترده، بخصوص در ایام و مناسبتهایی خاص، دلها و اندیشه ها و تجمعها و تنها را به هم پیوند داده است و خود، نوعی مبارزه با دشمن و انسجام یافتن نیروهای خودی و تقویت کننده روح جمعی بوده است. به قول شهیدپاک نژاد:
... با نیم متر چوب و نیم متر پارچه سیاه، می توان موجی از احساسات بی دریغ درباره بزرگسالار شهیدان مشاهده کرد که در هیچ جا نمونه ای از آن دیده نمی شود. در حالی که برای تشکیل اجتماع حتی کوچکی باید متحمل زحمات زیادی گردید، صرف نظر از املاک موقوفه حسینی، ساختمان حسینیه ها، اطعام و اکرامها، نذرها و زیارت رفتنها و اجتماعات مذهبی و کلیه مخارجی که طی ده ماه سال، به عناوین مختلف در راه این سرباز فداکار به مصرف می رسد. (23)
منابر حسینی و جلسات وعظ دینی، همه به ذکر مصیبت و یادی از عاشورا ختم می شود و با گریستن چشمها و سوختن دلها، تعالیم مکتب در دلها بیشتر رسوخ می یابد و این سبب ریشه دواندن حماسه کربلا در عمق جانها و ژرفای تاریخ می گردد.
امام امت ،قدس سره، در زمینه نقش این مجالس و منابر و مواعظ نیز، تعابیر ارزنده ای دارد که تنها به چند نمونه اکتفا می شود:
الآن هزار و چهار صد سال است که با این منبرها، با این مصیبتها و با این سینه زنی ها ما را حفظ کرده اند، تا حالا آوردند اسلام را. (24)
و در جای دیگر می فرماید:
... قدرتهای بزرگ، از این سازمانی که بدون اینکه دست واحدی در کار باشد که آنها را مجتمع کند، خود به خود ملت را به هم جوشانده اند، در سراسر یک کشور... و اگر یک مطلبی بخواهد برای اسلام خدمتی بکند و شخصی بخواهد که مطلبی را بگوید، سرتاسر کشور به واسطه همین گویندگان و خطبا و ائمه جمعه و جماعت یکدفعه منتشر می شود و اجتماع مردم در تحت این بیرق الهی، این بیرق حسینی، اسباب این می شود که سازمان داده شده باشد. (25)
پی نوشتها:
1. وسائل الشیعه، ج 10 ،ص 467.
2. الغدیر،ج 2، ص 242.
3. همان، ص 381 به بعد.
4. بحارالانوار، ج 44، ص 282، وسائل الشیعه، ج 10، ص 464.
5. صحیفه نور، ج 8، ص 71.
6. وسائل الشیعه، ج 10، ص 468.
7. همان، ص 398.
8. صحیفه نور، ج 10، ص 217.
9. همان، ج 13، ص 153.
10. همان، ج 10، ص 31.
11. همان، ج 16، ص 217.
12. وسائل الشیعه، ج 10، ص 392.
13. بحارالانوار، ج 44، ص 286، وسائل الشیعه، ج 10، ص 392.
14. بحارالانوار، ج 44، ص 283.
15. تعبیر از شهید مطهری در «شهید و قیام انقلاب مهدی »، ص 124.
16. کشف اسرار امام خمینی «ره »، ص 174.
17. صحیفه نور، ج 8، ص 69 - 70.
18. از نویسنده مقاله.
19. صحیفه نور، ج 10، ص 31.
20. صائب تبریزی.
21. بحارالانوار، ج 44، ص 282.
22. همان، ج 71، ص 352.
23. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، شهید پاک نژاد، ج 2، ص 40.
24. صحیفه نور، ج 8، ص 69.
25. همان، ج 16، ص 208.
مساله، مساله گریه نیست، مساله، مساله تباکی نیست، مساله، مساله سیاسی است که ائمه با همان دید الهی که داشتند، می خواستند که این ملتها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند، از راههای مختلف، اینها را یکپارچه کنند تا آسیب پذیر نباشند.
عزاداری مفهومی گسترده دارد، هم برنامه های وسیع شیفتگان سیدالشهداء را در دو ماه محرم و صفر در همه قلمرو کشورهای اسلامی شامل می شود، هم آنچه را که محدود و ساده، هر روز، در هر گوشه ای، خانه ای، مسجدی، برگزار می شود و یاد «اهل بیت » زنده نگه داشته می شود.
پیروان اهل بیت، علیهم السلام، با عشق و محبتی که به آنان داشتند و با سوز و گدازی که در شهادتشان داشتند، بهترین گزینه را برای جمع شدن، دیدار کردن، گفتگو کردن، پیرامون خط فکری و سیاسی عاشورا و عترت داشتند.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 91
آنچه در عاشورای سال شصت و یک هجری اتفاق افتاد گرچه به ظاهر یک حادثه می نمود، اما حماسه ای عظیم و تکان دهنده بود که وجدانهای خفته را بیدار کرد و خون رشادت و آگاهی را در رگهای امت اسلامی دوانید . در واقع عاشورا به مکتبی تبدیل گردید که ستمدیدگان را بر ضد ظلم شورانید . از این رو ائمه هدی علیهم السلام بر حادثه کربلا به عنوان برنامه ای تحول آفرین، احیاگر و بسیج کننده تاکید داشتند و همواره می کوشیدند تا آن را زنده و سازنده نگه دارند .
امام خمینی رحمه الله که به حق در سخن و رهنمود، در قیام و عمل و در حفظ میراث عاشورا اسوه بی بدیلی در تاریخ معاصر تشیع بود، می فرمود: «دستور آموزنده کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا باید سرمشق امت اسلامی باشد . قیام همگانی در هر روز و در هر سرزمین . عاشورا قیام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمان و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور آن است که این برنامه سر لوحه زندگی امت در هر روز و در هر سرزمین باشد .» (1)
آن رهبر فرزانه در عمل این دیدگاه خود را پیاده کرد و با الهام از عاشورای حسینی در مقابل یزیدیان زمان ایستاد و بساط ظلم و ستم را از سرزمین ایران برچید .
رهبر کبیر انقلاب، پیوستگی انقلاب اسلامی با عاشورا را خودش اینگونه بیان می فرماید: «روزهایی که بر ما گذشت عاشورای مکرر بود و میدانهاو خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت کربلای مکرر، . . . هفده شهریور مکرر عاشورا و میدان شهدا مکرر کربلا کاخ ستمگری را با خون درهم کوبید . کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت .» (2)
تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از حماسه حسینی
امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام توانست مسلمانان را رهبری کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی برساند . در واقع انقلاب اسلامی ایران در پیروی از این سرمشقها متاثر از قیام امام حسین علیه السلام است .
در این مقاله به صورت مختصر ضمن ترسیم برخی از سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام، تاثیرپذیری انقلاب اسلامی از آنها با رهبری امام خمینی را تبیین خواهیم کرد .
سرمشقهای نهضت امام حسین علیه السلام
1- سازش ناپذیری با باطل و ستم
امام خمینی رحمه الله بر ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیری با آن تاکید می ورزید و در هدف خویش در این راستا از قاطعیت، عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود .
امام خمینی رحمه الله این سخن استوار امام حسین علیه السلام را به یاد داشت که خطاب به برادرش محمد حنفیه فرمود: «یا اخی والله لو لم یکن فی الدنیا ملجا و لا ماوی لما بایعت یزید بن معاویة (3) ; برادرم! به خدا سوگند اگر در دنیا پناه و پناهگاهی وجود نداشته باشد، هرگز با یزید بیعت نمی کنم .» بدین جهت فریاد زد: «[. . . آیا] خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم . خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، [آیا] می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله این قدر زحمت کشیده است [. آیا] خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد؟» (4)
امام حسین علیه السلام در منزل بیضه فرصتی بدست آورد تا با سپاهیان حر سخن گوید و حقایقی را با آنان در میان بگذارد و دلیل قیام و انگیزه مبارزه خود را اعلام کند . آن حضرت در آنجا فرمود: «ایها الناس ان رسول الله قال من رای سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا عهده مخالفا لسنة رسول الله یعمل فی عباد الله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا علی الله ان یدخله مدخله; (5) ای مردم! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر کس سلطان زورگویی را ببیند که حرام خدا را حلال نموده و پیمان الهی را در هم می شکند، با سنت پیامبر خدا از در مخالفت برآمده، در میان بندگان خدا راه گناه و عداوت در پیش می گیرد، ولی او در مقابل چنین فرد جائری با عمل و یا گفتاری اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که او را به محل همان سلطان زورگو [آتش جهنم] داخل کند .»
امام خمینی رحمه الله نیز هشدار می داد: «اینهایی که به امور جامعه و مصیبتهای مردم اهتمام ندارند و از جنایاتی که در کشور اسلامی می شود غافلند و ساکتند و سرگرم خوردن و لذت بردن و زندگی مادی خود هستند، مصداق همان آیه شریفه اند: «یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوی لهم » (6) ; «بهره می برند و می خورند چنانکه حیوانات می خورند و جایشان جهنم است .» (7)
2- فداکاری برای احیاء حق
زنده نگاه داشتن عاشورا به معنی زنده ماندن تمام ارزشهای والای الهی و انسانی است; یعنی مصونیت جامعه در برابر تمام سلطه گریها، استبدادها و جهالتها و تلاش در جهت احیای فضایل و فداکاری در این راه . حضرت امام حسین علیه السلام انگیزه قیام خود را در این موضوع مهم و اساسی چنین بیان می دارد:
«الا ترون الی الحق لایعمل به و الی الباطل لایتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله فانی لا اری الموت الا سعادة والحیاة مع الظالمین الا برما; (8)
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل رو گردانی وجود ندارد . شایسته است [در چنین وضعی] انسان با ایمان به سوی دیدار پروردگار بشتابد . پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملال و دلتنگی نمی دانم .»
امام خمینی رحمه الله نیز بر رویش فضیلت و محو رذائل اهتمام می ورزید و در این راستا از هر گونه مجاهدت مضایقه نمی نمود . او برای رسیدن به چنین مقصد مقدسی قیام عاشورا را تذکر می داد و می فرمود: «سید الشهداء علیه السلام برای اسلام خودش را به کشتن داد .» (9) و می فرمود: «حضرت سیدالشهداء علیه السلام را کشتند اما [این کشته شدن] اطاعت خدا بود، برای خدا بود، تمام حیثیت برای او بود . از این حیث هیچ شکستی در کار نبود .» (10)
امام خمینی رحمه الله درباره حرکت خودش در راه احیای حق می فرماید: «من مصمم هستم که از پای ننشینم تا دستگاه فاسد را به جای خودشان بنشانم و یا در پیشگاه مقدس حق تعالی با عذر وفود کنم .» (11)
و در جای دیگر آمادگی خود را برای شهادت در راه پیروزی انقلاب اعلام نموده و می فرمایند: «اگر با کشتن من انقلاب به نتیجه کامل خود برسد چرا به چنین امری راضی نباشم؟» (12)
امام در جهت محو عواملی که فضیلتها را از بین برده اند و نیز برای مبارزه با رژیم پهلوی به عنوان عامل رذالت و مانع احیای ارزشها فریاد می زند: «من هرگز حتی برای یک لحظه هم موضع خود را تغییر نمی دهم . این تکلیف الهی است و در صورت سکوت مسئول خواهم بود .» (13)
3- تحول روحی
حضرت امام حسین علیه السلام در یاران و اصحاب خویش آنچنان تحول روحی و فکری ایجاد نمودند که هر کدام در فداکاری و ایثار بر یکدیگر سبقت می گرفتند، مثل اینکه به یک کانون نور وصل شده بودند . همه می گفتند با قلب و سینه هایمان از تو دفاع خواهیم کرد:
گر بر کنم دل از تو و بر دارم از تو مهر
این مهر بر که افکنم آن دل کجا برم
امام حسین علیه السلام خود، یاران خویش را چنین معرفی می کند:
«اما بعد فانی لا اعلم اصحابا اوفی و لا خیرا من اصحابی و لا اهل بیت ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیرا; (14)
اما بعد، من یارانی با وفاتر و بهتر از اصحاب خود و اهل بیتی نیکوتر و بهتر از اهل بیت خود سراغ ندارم . پس خداوند از طرف من به شما پاداش خیر دهد .»
نمونه های وارستگی، ایثار و پایداری یاران و اهل بیت امام حسین علیه السلام را می توان در محورهای ذیل مشاهده کرد:
الف) وقتی آن حضرت در شب عاشورا فرمود: «الا و انی قد اذنت لکم فانطلقوا جمیعا فی حل لیس علیکم منی ذمام; (15) آگاه باشید که به همه شما اجازه دادم، پس همه شما بدون این که هیچ بیعتی از من بر شما باشد، بروید» ، حضرت عباس علیه السلام، دیگر برادران امام، پسران برادرش و دو فرزند عبدالله بن جعفر نخستین کسانی بودند که سخن گفتند و خاطر نشان ساختند که ما چنین نخواهیم کرد . ما بعد از تو نخواهیم ماند و خداوند ما را بعد از تو زنده ندارد .
ب) در همین ماجرا، مسلم بن عوسجه برخاست و گفت: «والله لو علمت انی اقتل ثم احیی ثم احرق حیا ثم اذری - یفعل ذلک بی سبعین مرة - ما فارقتک حتی القی حمامی دونک فکیف لا افعل ذلک و انما هی قتلة ثم هی الکرامة التی لا انقضاء لها ابدا; (16) به خدا سوگند اگر بدانم که کشته می شوم، سپس زنده می شوم، آنگاه زنده زنده سوزانده شوم و دوباره زنده ام کنند و به بادم دهند و هفتاد بار این کار تکرار شود، دست از تو بر ندارم تا مرگ خویش را دریاری تو دریابم . چگونه این کار را نکنم با اینکه جز یک کشتن نیست، سپس برای آن کرامتی است که هرگز پایان نمی پذیرد .»
ج) در همان لحظات حساس به محمد بن بشر حضرمی که از اصحاب امام بود گفتند: پسرت در سرحدات ری اسیر شده است . گفت: به خدا جان او و جان خود را در راه خدا حساب می کنم . آیا من بعد از حسین علیه السلام زنده بمانم؟ وقتی که امام حسین علیه السلام سخن او را شنید فرمود: خدایت رحمت کند . برو او را از اسارت برهان . جواب داد: چگونه شما را رها کنم؟
د) در لحظات واپسین شب عاشورا دو نفر از یاران امام با هم شوخی می کردند . بریر از زهاد و پارسایان و عارفان وارسته، در آن موقع حساس از شدت شادمانی در پوست خویش نمی گنجید و مدام لبخند بر لبهایش جاری بود و مزاح می کرد، به نحوی که حالت سرور او اعتراض و انتقاد عده ای از اصحاب را برانگیخت و موجب تعجب آنان شد .
ه) در شب عاشورا، وقتی امام حسین علیه السلام فرمود هر کس از اصحاب و یاران بماند فردا شهید می شود، قاسم که این سخنان را شنید، عرض کرد: آیا من هم از کشته شدگان خواهم بود؟ امام علیه السلام به او پاسخ مثبت داد، اما قبل از آنکه به پرسش قاسم پاسخ گوید از وی پرسید: «یا بنی کیف الموت عندک; فرزندم! مرگ نزد تو چگونه است؟» قاسم جواب داد: «یا عم احلی من العسل; (17) عموجان! از عسل شیرین تر است .»
و) عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان کاروان امام علیه السلام بود می گوید: در منزل قصر بنی مقاتل امام را خواب سبکی فرا گرفت در حالی که سوار بر اسب بود . بزودی دیدگانش را باز فرمود و دو یا سه بار آیه استرجاع را بر زبان جاری کرد . حضرت علی اکبر - که پشت سر پدرش در حال حرکت بود - چون شنید که بر زبان مبارک امام کلمه استرجاع جاری شده است، علتش را پرسید . حضرت فرمود: فرزند عزیزم، اندکی به خواب رفتم که سواری عنان اسب مرا کشید و گفت: «القوم یسیرون و المنایا تسری الیهم; این جمعیت حرکت می کنند و بلاها [و مرگ] به سوی آنان حرکت می کند .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: «او لسنا علی الحق; آیا ما بر حق نیستیم؟» امام فرمود: «بلی والذی الیه مرجع العباد; سوگند به آنکه بازگشت بندگان به سوی اوست، اینچنین است .» علی اکبر علیه السلام عرض کرد: فاذا لانبالی، نموت محقین; (18) پس باکی نداریم، ما در حالی که بر حق هستیم می میریم .»
قویترین عامل تحول
امام خمینی رحمه الله برای ایجاد تحول اساسی و بنیادی در امت اسلامی ایران به سراغ قویترین عامل تحول روحی امت اسلامی رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب امام حسین علیه السلام و توانایی ارائه برنامه ای رشد دهنده، سوژه کربلا را به کار گرفت; زیرا می دانست هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده است . آنان در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی اینگونه به میدان نیامده اند . به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزشهای انسانی و معنوی است و اوج ایثار، حماسه، عبادت و شوق ملکوتی را به نمایش می گذارد .
امام که در مکتب تربیتی حضرت سیدالشهداء رشد کرده بود، با تعالیم عاشورایی خویش مردم را متحول نمود .
او می فرمود: «حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم و در مقابل حکومت جائر چه باید کرد .» (19)
«سیدالشهداء و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان . آنها به ما فهمانیدند که در مقابل حکومت جور نباید زنها بترسند . نباید مردها بترسند .» (20)
سرانجام امام در بسیج مردم علیه حکومت جور و محو اسباب ستم و تعدی، موفق به تحول روحی در مردم با استفاده از چشمه جوشان کربلا گردید . امام خود به این دگرگونی درونی مردم اشاره دارند و می فرمایند: «من خدا را شکر می کنم که . . . یک تحول اساسی در ملت ما پیدا شد . تحولهای معنوی پیدا شد که این تحولها را نمی توانیم اسمی رویش بگذاریم، الا این که به دست خدا بود .» (21) حتی امام این تحول را از پیروزی بر رژیم استبدادی مهمتر می داند و می فرماید: «تحول در ایران پیدا شده، تحول روحی که از غلبه ای که بر طاغوت بود و او را عقب زد مهمتر و تمام دنیا متحیر شدند از تحول روحی که در ملت پیدا شد .» (22)
امام از اینگونه تحول روحی و استقامت و مقاومت مردم در برابر ستم و تجاوز تقدیر می نماید و می فرماید: «اینجانب از فداکاری ملت ایران تشکر کرده و قدرت و عظمت او را در پناه قرآن و احکام اسلام از خداوند متعال با تضرع خواهانم .» (23)
4- امر به معروف و نهی از منکر
در قیام حضرت امام حسین علیه السلام سه موضوع نقش اساسی دارند:
1- بیعت: عوامل حکومت اموی اصرار داشتند که از امام حسین علیه السلام بیعت بگیرند، اما آن حضرت با شدت در مقابل این تقاضا مقاومت نمود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نگردید . همین امتناع از بیعت مشعل عاشورا را روشن کرد .
2- دعوت مردم کوفه: گرچه امام حسین علیه السلام بر حسب آگاهیهای مختص امامت و پیشگوئیهای جدش رسول اکرم صلی الله علیه و آله به فراخوانی مردم کوفه خوشبین نبود و به لحاظ مسائل اجتماعی - سیاسی این شهر را بخوبی می شناخت، با این وجود موضوع اتمام حجت مطرح می گردد و امام حسین علیه السلام دعوت کوفیان را می پذیرد .
3- سومین عامل که نیروی محرکه قیام عاشوراست، موضوع امر به معروف و نهی از منکر می باشد . (24) حضرت امام حسین علیه السلام در وصیت به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و روز جزا، فرمودند: «و انی لم اخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب; (25) من برای تفریح و تکبر و فساد و ستم قیام نکردم، بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد . من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جد و پدرم علی بن ابی طالب علیهما السلام رفتار کنم .»
امام خمینی رحمه الله نیز می فرمود:
«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت . قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود من جمله قضیه حکومت جور، حکومت جور باید از بین برود .» (26)
همچنین رهبری انقلاب اسلامی در این خصوص به حماسه حسینی توجه کرده و به مبلغان و خطیبان اصرار می کند که با استفاده از عاشورا ریشه ستم و خیانت را - که منکرات بزرگی هستند - قطع کنند: «اکنون که ماه محرم است، چون شمشیرهای الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالی مقام سیدالشهداست، باید حد اعلای استفاده از آن را بنمایند و با اتکا به قدرت الهی ریشه های باقی مانده این درخت ستمکاری را قطع نمایند .» (27)
امام خمینی رحمه الله در جای دیگر می گوید: «سیدالشهداء چه کرد و چه بساط ظلمی را بهم زد و ما هم چه کرده ایم . . . ما محمدرضا را از این مملکت بیرون کردیم . . . آن همه مفاسد و غیره وجود ندارد . این یک نعمت بزرگی است .» (28)
5- عزت آفرینی و شکست ناپذیری
در مکتب امام حسین علیه السلام کرامت و شرافت انسان ارزش دارند و سربلندی و عدم تسلیم در برابر دنیاطلبان و ستمگران اصل مهم و استواری می باشد . آن امام همام وقتی در محاصره کامل سپاه پلیدی قرار گرفت فرمود: «لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید; (29) نه به خدا سوگند، من دست ذلت به شما نخواهم داد و هرگز مانند بردگان فرار نمی کنم .»
روز عاشورا، امام حسین علیه السلام خطاب به اراذل و تبهکاران اموی فرمود: «الا و ان الدعی بن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله ذلک لنا و رسوله والمؤمنون و حجور طابت و طهرت; (30) آگاه باشید که زناکار پسر زناکار مرا میان مرگ و ذلت قرار داده است، ولی ذلت از ما دور است . خدا و رسولش و انسانهای با ایمان و دامنهای پاک و پاکیزه از قبول آن برای ما امتناع می کنند .»
امام خمینی رحمه الله که از نسل آن اسوه حماسه آفرینان بود همچون اجداد طاهرینش هرگز زیر بار ذلت نرفت . او رنج تبعید و آوارگی را پذیرفت و برای خطرات جانی مهیا گشت ولی حسرت یک سازش جزئی را بر دل طاغوت و استکبار نهاد . او در مسیر مبارزه با ستم و تجاوز، و رهبری انقلاب اسلامی کرارا آموزه های عزت آفرین عاشورا را مورد تاکید و درس آموزی قرار می داد .
امام خمینی رحمه الله در یکی از بیانات خود خطاب به کارگزاران طاغوت فرمود:
«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه های مامورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگوئیها و خضوع در مقابل جباریهای شما حاضر نخواهم کرد .» (31)
آن روح قدسی در هیچ شرایطی از مواضع اصولی خود دست بر نداشت و در مقابل استکبار و اهل شرک و نفاق فریاد برآورد: «هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیو سیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن کریم و عترت رسول خدا و امت محمد و پیروان ابراهیم حنیف ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد . من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم . قدرتها و ابرقدرتها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهم و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام خواب را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویش اصرار می نمایند سلب خواهم کرد .» (32)
امام خمینی رحمه الله با تاثیرپذیری از حماسه عاشورا و خطبه های پرهیجان امام حسین علیه السلام به دنیای استکبار چنین هشدار می دهد: «من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهانیان بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی آنان از پای نخواهیم نشست; یا همه آزاد می شویم و یا به آزادی بزرگتری که شهادت است می رسیم . . . و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست .» (33)
پی نوشت ها:
1) صحیفه نور، ج 9، ص 57 .
2) همان .
3) بحار الانوار، ج 44، ص 329; مقتل عوالم، ص 54 و مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 .
4) صحیفه نور، ج 1، ص 70 .
5) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 3، ص 208; انساب الاشراف، ج 3، ص 171 .
6) محمد/12 .
7) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر شانزدهم، ص 498 .
8) مثیرالاحزان، ابن نماحلی، ص 22; تحف العقول، ص 174 و لهوف، ص 69 .
9) تبیان (آثار موضوعی)، دفتر یازدهم، ص 212 .
10) همان .
11) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر ششم، ص 55 .
12) همان . ص 60 .
13) همان . ص 61 .
14) تاریخ طبری، ج 5، ص 418; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285 و نفس المهموم، ص 227 .
15) نفس المهموم، صص 228- 227 .
16) همان .
17) مدینة المعاجز، ج 4، ص 214، حدیث 295; نفس المهموم، ص 230 و موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام، ص 402 .
18) ابصار العین، ص 86; مثیر الاحزان، جواهری، ص 33 و الفتوح، ابن اعثم، ص 873 .
19) صحیفه نور، ج 3، ص 225 .
20) همان، ج 17، ص 59 .
21) روزنامه اطلاعات، 20/2/1358 .
22) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر نهم، ص 224 .
23) مجموعه ای از مکتوبات امام خمینی رحمه الله، ص 370 .
24) با استفاده از بحثهای شهید مطهری رحمه الله در کتاب عنصر امر به معروف و نهی از منکر در نهضت حسینی .
25) مقتل عوالم، ص 54; مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188 و ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602 .
26) صحیفه نور، ج 20، ص 189 .
27) در جستجوی راه از کلام امام، دفتر دهم، ص 224 .
28) همان، دفتر شانزدهم، صص 549- 548 .
29) الارشاد، شیخ مفید، ج 2، صص 101- 100 .
30) نفس المهموم، ص 149; شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 302 .
31) کلمات قصار (پندها و اندرزها)، امام خمینی رحمه الله، ص 228 .
32) فرازهای فروزان، از نگارنده، به نقل از صحیفه نور، ج 20، ص 227 .
33) صحیفه نور، ج 20، ص 118 .
پدید آورنده : حجة الاسلام معروف علی احمدوند ، صفحه 17
تقارن میلاد حضرت امام محمد باقر(ع) با 22 بهمن و بیست و نهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بر فجر آفرینان گرامی باد.
نهضت حضرت اباعبداللّه الحسین(ع) حادثه ای نبود که در روز عاشورای سال 61 هجری اتفاق بیفتد و از قبل و بعد خود جدا باشد. هم ریشه در حوادث پیشین و تحوّلات اجتماعی مسلمانان از زمان رحلت پیامبراکرم(ص) تا سال 60 هجری داشت، هم پیامدهای آن و آثاری که در فکر و عمل مسلمانان داشته، تا امروز گسترده شده است و تا دامنه قیامت نیز امتداد خواهد یافت.
با وجود همه پژوهشهایی که درباره قیام سیدالشهداء انجام گرفته، به نظر می رسد هنوز زمینه های زیادی برای تحقیق و پژوهش در این زمینه وجود دارد. و هر زمان به شکلی و در قالبی نوتر، می توان درسهایی از این حادثه مهم گرفت و عبرتهایی را آموخت.
بنابراین عاشورا برای همه و همیشه پیام دارد و سزاوار است که ما همواره پای درس های این کلاس ابدی بنشینیم و به مراتب بالاتری از ایمان، دین شناسی، شناخت تکلیف و عمل به وظیفه برسیم.
حماسه جاودان امام حسین(ع) منشأ بسیاری تحولات و جنبش های آزادی بخش در جهان اسلام و حتی غیر مسلمانان گردیده است. یکی از بزرگترین انقلابهای جهان که می توان گفت در دنیا بی نظیر است. انقلاب اسلامی ایران می باشد که با الهام از نهضت حسینی و با الگوگیری از آن قیام الهی با رهبری بزرگ مرد جهان اسلام خمینی کبیر(ره) توانست تحوّلی عظیم در جامعه ایران و حتی در کل جهان اسلام بوجود آورد و نظام پوسیده دوهزار و پانصد ساله حکومت سلطنتی را در ایران سرنگون و شجره طیبه حکومت اسلامی را بر اساس قوانین و دستورات اسلام و برگرفته از قرآن و عترت پایه ریزی نماید.
اینک که در حال نگارش این سطور در آستانه بیست و نهمین سالگرد پیروزی و استقرار خود را که مقارن با ایام ماه خون و قیام محرم الحرام می باشد نکو داشت می گیرد، بسیار بجا و ستودنی است که مراکز و نشریات فرهنگی به عنوان جایگاههای تفکر و اندیشه و تأثیرگذار در فرهنگ و افکار و عقاید مردم می باشند ارتباط بین این دو قیام الهی را کاویده و به تشنگان فرهنگ و اسلام ناب محمّدی(ص) معرفی و عرضه نمایند بر همین اساس در این نوشتار هدف این است که برخی از تناسب ها و الگوگیری های انقلاب خمینی (ره) از نهضت حسینی مورد شناسایی و معرفی قرار گیرد.
از جهات مختلف انقلاب اسلامی ایران با نهضت اباعبداللّه(ع) تشابه و سنخیّت دارد که متناسب با این نوشته برخی از آنها مورد توجه قرار می گیرد.
حماسه امام حسین(ع) نهضتی بود که برخاسته از مسائل اعتقادی بود. توحید نظری و عملی در سراسر نهضت حسینی جلوه گر است. اباعبداللّه(ع) وقتی احساس کرد که اعتقاد به توحید در همه اقسام و مراتب آن در زندگی روزمره و عملی انسانها نقش ایفا نمی کند و مردم در عمل به مسائل اعتقادی پایبند نیستند. قیام نمود که اعتقاد به توحید در عبادت و اطاعت و استعانت را در جامعه اسلامی احیا نماید. امام حسین قیام نمود تا به همگان بیاموزد که خداباوری تنها نباید در ذهن و اندیشه مسلمانان بماند بلکه در همه شؤون و شرایط و زوایای زندگی آنها نقش آفرین باشد.
امام خمینی(ره) نیز وقتی مشاهده نمود که مسائل اعتقادی در میان جوامع اسلامی و ملّت مسلمان ایران تنها در مرحله نظر و اعتقاد و باور ذهنی باقی مانده است و در رفتار و کردار مسلمانان اثری از توحید به معنای واقعی آن وجود ندارد اقدام به قیام و مبارزه بر علیه رژیم طاغوت پهلوی نمود.
حضرت سیدالشهداء در قیام خویش تنها به قدرت لایزال الهی تکیه نمود، و خود را از اعتماد به غیر خدا بی نیاز اعلام نمود و فرمود: «سیغنی اللّه عنکم»(1) تکیه گاه من خداست و او مرا از شما (مردم) بی نیاز می کند. اما در پاسخ فردی که به او اعلام نمود مردم کوفه برای جنگ با او آماده شده اند فرمود: «حسبی اللّه و نعم الوکیل».(2)
رهبر کبیر انقلاب اسلامی نیز در شرایطی اقدام به قیام و مبارزه بر علیه طاغوت زمان نمود که برداشت عمومی مردم این بود که برای مبارزه با حکومت باید یا وابسته به شرق بود و یا غرب و جدای از آنها هیچ مبارزه ای نتیجه نخواهد داد، اما امام خمینی (ره) با تکیه بر قدرت خدا و یاری و استعانت الهی و پشتیبانی مردم رشید ایران دست به قیام و مبارزه زد و استقلال خود را از هر نیروی غربی و شرقی اعلام نمود.
امام حسین(ع) برای برگرداندن اصل امامت بعنوان یک منصب الهی به جایگاه خویش قیام نمود. وقتی دید امامت از مسیر اصلی خویش منحرف شده و نا اهلان خود را به عنوان خلیفه و جانشین پیامبر و زمامدار حکومت اسلامی معرفی می نمایند اقدام به مبارزه نمود تا به همگان بیاموزد که رهبر و پیشوای مردم باید دارای شرایطی خاص و از ایمان و تقوای الهی برخوردار باشد و هر فاسق و فاجری صلاحیت حکومت بر مردم را ندارد. بر اساس همین دیدگاه بود که اباعبداللّه(ع) در موارد مختلف خود را شایسته مقام رهبری و حکومت می دانست و خواستار برکناری غاصبان حکومت بود. در جایی فرمود: «به جان خودم سوگند، امام جز آنکه به کتاب خدا، حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن نهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد نیست.»(3)
امام حسین(ع) در مسیر کوفه پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «ما دودمان پیامبریم و به عهده داری حکومت و ولایت بر شما از دیگران
که بناحق مدّعی آنند و در میان شما به ستم و تجاوز حکومت می کنند سزاوارتریم.»(4)
بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی نیز حکومت پهلوی را غاصب معرفی نمود و بر علیه زمامداران ناشایست و ستمگر او اقدام به قیام و مبارزه نمود و حکومت بر مسلمین را حق علمای دین که جانشینان به حق ائمه معصومین(ع) می باشند می دانست و مردم فهیم ایران را آگاه نمود که حاکم در حکومت اسلامی بایدعالم به احکام دین و از عدالت و تقوای الهی برخوردار باشد و هر انسان زورگو و ستمگری حق حکومت بر مردم مسلمان را ندارد و وقتی مردم ایران این حقیقت را فهمیدند از او حمایت کردند و حکومت اسلامی را به رهبری فقیهی جامع الشرایط برپا کردند.
امام حسین(ع) اعلام نمود که حتی اگر هیچ یار و یاور و حمایت کننده نداشته باشد بازهم دست بیعت به یزید نمی دهد و حکومت یزید را تأیید نمی نماید چون مشروعیت ندارد. فرمود: «و اللّه ان لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویه».(5)
رهبر فقید جمهوری اسلامی ایران نیز در ابتدای نهضت یکه و تنها در مقابل رژیم تا دندان مسلح پهلوی قد علم نمود و بر علیه او قیام نمود و وقتی رژیم بعث عراق در سال 57 اقدام به اخراج امام خمینی نمود و دولت کویت نیز از پذیرش امام سرباز زد فرمود: اگر هیچ یک از کشورها مرا پناه ندهد سوار بر کشتی می شوم و در اعماق دریاها بر علیه حکومت ظالم و ستمگر پهلوی ساکت نمی نشینم و فریاد خویش و مردم ایران را به گوش جهانیان می رسانم.
یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء مبارزه با تحریف ها و بدعت های وارد شده بر دین اسلام از سوی امویان بود و فرمود: «فانّ السنّة قد امیتت و البدعة قد احییت»(6) سنّت مرده و بدعت زنده شده است پس باید قیام نمود و بدعت ها رااز بین برد و اسلام ناب محمّدی را از اسلام ابوسفیانی و اموی جدا ساخت. امام خمینی(ره) نیز وقتی دید حکومت شخص محمدرضا پهلوی خود را مسلمان و کمر بسته امام رضا(ع) معرفی می کند و مردم کارهای او را به پای اسلام می گذارند اقدام به قیام و مبارزه نمود و فرمود: «ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمّدی(ص) برسیم.»(7) و بدین وسیله اسلام ناب
محمّدی(ص) را از اسلام آمریکایی جدا ساخت و به مردم مؤمن ایران نشان داد که اسلام غیر از آن چیزی است که حکومت پهلوی معرفی و عمل می نماید.
انقلاب حسینی برای رهایی انسان ها از قید و بندهای ذلت آور و حقارت بار خلفای دنیا طلب و زر و زورمدار اموی بود و علاوه بر اینکه خود زیر بار ظلم و ستم آنها نرفت و مرگ با عزت را بهتر ازحیات ذلیلانه دانست و فرمود: «به خدا سوگند دست ذلت به آنها نمی دهم و چون بردگان تسلیم آنها نمی شوم»(8) انقلاب خمینی(ره) نیز هم مردم ایران را از زیر ظلم و ستم و شکنجه رژیم سفاک پهلوی نجات داد و به آنها آزادی بخشید و یکی از شعارهای مردم ایران در انقلاب 57 آزادی بود و هم به مسلمین جهان نشان داد که می توان آزاد زندگی کرد و تحت سیطره حکومت چپاولگران شرق و غرب نبود.
در صحنه عاشورا کسانی حضور داشتند که اهل جهاد و مبارزه با نفس بودند و هیچ هوا و هوسی در انگیزه آنان دخیل و شریک نبود. از همین رو، بر جاذبه های مال، مقام و شهوت، عافیت و رفاه و ماندن و زیستن،...پیروز شدند. امام خمینی(ره) نیز علاوه بر مبارزه با نفس خویش دیگران را نیز دعوت به جهاد با نفس کرده و فرمود: «باید خودتان را بسازید تا بتوانید قیام کنید خود ساختن به این است که تبعیّت از احکام خدا کنید.»(9)
و در جای دیگر می فرماید: «تا در بند خویشتن خویش و هواهای نفسانی خود باشید، نمی توانید جهاد فی سبیل اللّه و دفاع از حریم الهی نمایید.»(10)
صبر و مقاومت برای مقابله با فشارهای درونی و بیرونی برای غلبه بر مشکلات در راه رسیدن به هدف یکی از اهداف مهم قیام سیدالشهداء بود، در صحنه های مختلف قیام عاشورا هم خود امام مقاوم و صبور بود و در مقابل مصائب کوچکترین ضعفی از خود نشان نداد و هم اصحاب و یاران را و اهل بیت خود را دعوت به پایداری و استقامت می نمود.
از زمزمه های عرفانی آن حضرت در واپسین لحظات حیات او این بود «صبراً علی قضائک یا ربّ، لااله سواک...صبراً علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له»(11)
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) درباره صبر و استقامت فرمود:
«مبارک باد بر خانواده های عزیز شهدا، مفقودین و اسرا و جانبازان و بر ملت ایران که با استقامت و پایداری و پایمردی خویش به بنیانی مرصوص مبدّل گشته اند که نه تهدید ابرقدرتها آنان را به هراس می افکند و نه از محاصره ها و کمبودها به فغان می آیند.»(12)
حضرت سیدالشهداء(ع) برای عمل به تکلیف قیام نمودند، و هیچ چیز نتوانست او را از عمل به تکلیف باز دارد. امام امّت نیز می فرمود: «ملتی که شهادت برای او سعادت است پیروز است، ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم.»(13) و این همان عمل به تکلیف است.
امام خمینی(ره) در جای دیگر فرمود: «همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم، نه مأمور به نتیجه».(14)
امام امت پذیرش تلخ قطعنامه 598 را تکلیف الهی می داند و حتی برای ادای تکلیف حاضر شد آبروی خویش را با خدا معامله نماید.(15)
قیام سید الشهداء بیانگر زندگی بی مرگ شهید بود و به انسانها آموخت که با آنکه شهید جان می دهد و کشته می شود، اما از نوعی حیات برتر برخوردار می شود و به تعبیر قرآن زنده جاوید می شود و نزد خداوند روزی می خورد «بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس جان دادن برای همه پایان زندگی محسوب نمی شود. بلکه برای شهیدان آغاز مرحله ای متعالی تر و برخوردار از رزق پرورگار است. تعبیر امام خمینی(ره) درباره شهادت چنین است، فرمودند: «شهادت در راه خدا، زندگی افتخارآمیز ابدی و چراغ هدایت برای ملتهاست.»(16)
صحنه عاشورا جلوه شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین(ع) بود خود حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می خواست از مکّه حرکت کند فرمود: «من کان باذلاً فینا مهجته فلیرحل معنا»(17) هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد همراه ما بیاید.
در سخنان و پیامهای حضرت امام خمینی(ره) نمونه های فراوانی از روح حسینی و عاشورایی و شهادت طلبی به چشم می خورد که برخی از آنها تقدیم می گردد، فرمودند: مرگ سرخ به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.»(18) و در جای دیگر می فرماید: «من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.»(19)
عزّت و عظمت و ارزش دین تا حدّی است که برای بقای آن عزیزترین انسانهای پاک و حجتهای الهی خود را فدای حفظ و بقای دین می کنند و این فدا شدن را ادای حق الهی می شمارند. امام حسین(ع) خود و یاران و فرزندانش را قربانی و فدایی دین اسلام نمودند. در زیارت اربعین سیدالشهداء(ع) می خوانیم: «او خون خویش را در راه تو نثار کرد، تا بندگانت را از نادانی و سرگشتگی گمراهی نجات دهد.»(20) امام خمینی(ره) درباره نقش فداکاری امام حسین(ع) برای احیای دین خدا می فرماید: «اسلام همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر، جان خودشان را فدای اسلام کردند.»(21)
حضرت امام، روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای فدا شدن را که در ایران اسلامی و در میان رزمندگان اسلام بود، بارقه ای از همان روح عاشورایی می دانست و می فرمود: «ملت ما اکنون به شهادت و فداکاری خوی گرفته است و از هیچ دشمنی و هیچ قدرتی و هیچ توطئه ای هراس ندارد، هراس آن دارد که شهادت، مکتب او نیست.»(22)
سیدالشهداء(ع) در مقابل خواست خدا و تقدیر او کاملاً راضی بودند و این را برای خود کمال می دانستند و با پشتوانه رضا هر مشکل، و بلا و سختی را صبورانه و عاشقانه تحمّل می کردند و فرمودند: «الهی رضیً بقضائک» حضرت زینب(س) بعنوان الگوی صبوری و مقاومت در مجلس ابن زیاد در کوفه وقتی والی مغرور با طعنه خطاب به آن بانوی قهرمان گفت:کار خدا را با برادرت و خاندانت چگونه دیدی؟ زینب کبری پاسخ داد: جز زیبایی چیزی ندیدم: «ما رأیت الّا جمیلا»(23) و امام خمینی(قدس سره) نیز همواره در مقابل خواست و قضاء الهی تسلیم بودو می فرمود: مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.
یکی از جلوه های زیبای حماسه حسینی حرکت خالصانه آن حضرت بود. او فقط برای رضای خدا و انجام تکالیف الهی دست به قیام و مبارزه زد و هیچ انگیزه دیگری در نهضت آن حضرت دخیل نبود اصحاب و یاران با وفای آن امام شهید نیز خالصانه تا آخرین لحظه در رکاب آن حضرت جنگیدند و به شهادت رسیدند و بارها وفاداری خویش به راه و مرام آن حضرت را اعلام نمودند. دستگاه حسین بن علی(ع) مشتری خلوص در عمل بود. پیشوای فرزانه انقلاب اسلامی در قیام و مبارزه خویش بر علیه طاغوت زمان هیچ انگیزه ای جز رضای خدا و انجام تکلیف الهی و برقراری حکومت اسلامی چیز دیگری نبود. قیام و مبارزه اباعبداللّه الحسین(ع) و روح خدا خمینی کبیر هر دو برای خدا بود. نه برای مقام و ریاست و دنیاطلبی. حضرت امام درباره قیام سیدالشهداء می فرمود: «شکست نبود کشته شدن سیدالشهداء چون قیام لله بود، قیام لله شکست ندارد.»(24)
یکی از تکالیف مهم مسلمانان در حراست از دین و کیان خویش و مقابله با دشمنان، جهاد است، کوششی همه جانبه و فراگیر، به تناسب زمان و شرایط، برای دفع تجاوز یا دفاع از مظلوم و حفظ اسلام و جان و مال مسلمانان.
در عصر امام حسین(ع) مردم گرفتار حکومت ظالم و فاسدی شده بودند که برای مقدّسات دینی و نوامیس مسلمانان و اسلام عزیز، هیچ حرمتی قائل نبود و اسلام در سایه چنان حکومتی در معرض نابودی قرار گرفته بود. تکلیف مبارزه با حکومت ستم، امام حسین(ع) را به موضعگیری علیه یزید واداشت و این کار، مستند به سخن پیامبر بود که فرموده بود: هر کس حکومت ظالمی را ببیند که حرام الهی را حلال می شمارد و عهد خدا را می شکند و با سنّت پیامبر مخالفت می کند و در میان مردم به گناه و طغیان رفتار می کند، اگر با عمل و گفتار بر ضدّ او اقدام نکند بر خداوند است که او را به جایگاه و کیفرش برساند: «من رأی سلطاناً جائرا...»(25)
امام حسین(ع) قیام بر چنین حکومتی را واجب می دید و با امتناع از بیعت با یزید به مکّه رفت و از آنجا به کوفه عزیمت نمود، تا شیعیان را در جهاد ضدّ ستم رهبری کند.
عاشورا صحنه تجلّی تکلیف دینی جهاد بر علیه ستمگران بود و وجوب جهاد علیه کفّار و دشمنان اسلام دستور دین برای همه و در همه دورانها با همه دشمنان است. علمای دین نیز در طول قرون، پیوسته پیشگام جهاد با دشمنان اسلام و سلطه جویان بر مسلمین بوده اند.
انقلاب اسلامی ایران یکی از بارزترین حلقه های جهادی عاشورا بر ضدّ طاغوت و طغیان و ستم بود، به تعبیر امام خمینی(ره) «انقلاب اسلامی ایران، پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
امام امّت، درسهای جهاد و شهادت عاشورا را برای همه و همیشه می داند و می فرماید: «عاشورا، تمام عدالتخواهان با عددی قلیل و ایمانی و عشقی بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود و دستور، آن است که این برنامه، سرلوحه زندگی امّت در هر روز و در هر سرزمین باشد. روزهایی که بر ما گذشت، عاشورای مکرّر بود و میدانها و خیابانها و کوی و برزنهایی که خون فرزندان اسلام در آن ریخت، کربلای مکرّر.»(26)
یکی از ابعاد بسیار مهمّ نهضت عاشورا بعد اصلاح گرانه آن بود. جامعه ای که از معیارهای اصیل دین و ملاکهای ارزشی فاصله بگیرد و فساد در پیکره آن ریشه بدواند، بی بند و باری در آن گسترش یابد و ظلم و ستم بر مردم حکومت کند و به جان و مال مسلمانان تعرض شود، چنین جامعه ای بیش از هر چیز نیاز به اصلاح دارد و امام حسین(ع) در چنین شرایطی زندگی می کردند و بنابراین مهمترین هدف قیام خویش را اصلاح امت جدّش معرفی نمودند و فرمودند: «و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدّی»(27)
قیام اصلاحی امام حسین(ع) خود ریشه در قیام اصلاح گرانه پیامبران داشت و الگوی بسیاری از قیامها و نهضت های اصلاحگرانه بوده است. انقلاب اسلامی ایران نیز به پیروی از نهضت حضرت اباعبداللّه(ع) برای اصلاح جامعه ایران از مفاسدی که حکومت های غاصب و ستمگر بوجود آورده بودند، صورت گرفت و هدف اصلی قیام امام خمینی(ره) اصلاح امور جهان اسلام در سطح کلان و جامعه ایرانی در بدو امر بود امام امت فرمودند: «تمام انبیاء برای اصلاح جامعه آمده اند تمام و همه آنها این مسأله را داشتند که فرد باید فدای جامعه شود... سیدالشهداء(ع) روی همین میزان آمد رفت خودش و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد، که فرد باید فدای جامعه بشود. جامعه باید اصلاح بشود.»(28)
حماسه حسینی نشان داد که همشه فتح، به معنای پیروزی نظامی نیست، گاهی سلاح مظلومیت، برنده تر از سلاح آهنین و آتشین است و خون شهدا می تواند حکومت جابران و ستمگران را به نابودی بکشاند. امام حسین(ع) با نهضت خویش و فداکردن فرزندان و یاران با وفای خویش پایه های حکومت در ظاهر قوی و مسلح و در واقع پوسیده و منحرف از مسیر حق را سست و از هم فرو پاشید و انقلاب خمینی نیز رژیم تا دندان مسلح پهلوی را که تحت حمایت شرق و غرب نیز بود نابود کرد و این در حالی صورت گرفت که در ابتدای قیام تنها عدّه ای از جوانان متدین و بدون هیچ گونه سلاحی همراه و گوش به فرمان امام امت بودند، اما با فراگیر شدن نهضت اکثر قریب به اتفاق مردم ایران به انقلابیون پیوستند و حکومت طاغوت را نابود و حکومت اسلامی متکی به رأی و پشتیبانی مردم را جایگزین آن نمودند. امام خمینی با انقلاب خویش بر علیه طاغوت نشان داد که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یک حقیقت است و مبارزه و تقابل و روردر رویی حق و باطل همیشه بوده و خواهد بود. و در این باره فرمودند: «همه روز باید ملّت ما این معنی را داشته باشند که امروز روز عاشورا و ما باید مقابل ظلم بایستیم و همین جا هم کربلاست و باید نقش کربلا را ما پیاده کنیم، انحصار به یک زمین ندارد. انحصار به یک افراد نمی شود، قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین کربلا نبوده، همه زمین ها باید این نقش را ایفا کنند.»(29)
عاشورای حسینی، برنامه ای احیاگرانه نسبت به دین و جلوه های گوناگون آن بود تا در سایه بذل خون و نثار جان، دین برپا شود و سیره پیامبر اسلام(ص) سرمشق عملی مسلمانان گردد و عزت دین خدا به جامعه باز گردد، نهضت خمینی نیز یک انقلاب احیاگرانه اسلام ناب محمدی(ص) و جدا کردن آن از اسلام آمریکایی بود، آنچه مردم ما قبل از انقلاب از اسلام می دانستند تنها ظواهری بدون روح و سکوت مرگبار در مقابل حکومت سلطنتی و ستمگر بود. اما امام امت این را به مردم ایران آموخت که اسلام دین سکوت نیست بلکه مکتب قیام، مبارزه و فریاد بر علیه ظالمین است و بسیاری از شعائر دینی به فراموش سپرده شده را احیا نمود که مهمترین آن را می توان تشکیل حکومت بر پایه اسلام و قوانین اسلام که در رأس آن یک فقیه دین شناس قرار داشته باشد احیاء روحیه شهادت، شجاعت، ظلم ستیزی، عدالت خواهی، یاری از مستضعفین، حمایت از دین، بی تفاوت نبودن در مقابل منکرات و ترک معروف ها، احیا و زنده کردن قرآن و سنّت در جامعه و نمونه های فراوان دیگر که همگی از ثمرات قیام خمینی است که الگو گرفته از نهضت حسینی است که حضرت اباعبداللّه(ع) هدف از قیام خود را احیای کتاب و سنت و از بین بردن بدعت ها معرفی نموده است.
هجرت در راه دین درس دیگری است که امام امت از حضرت اباعبداللّه(ع) آموخت او از مدینه به مکه و از آنجا به کربلا هجرت نمود تا فریاد مبارزه خویش را به گوش جهانیان برساند و خمینی نیز با آغاز قیام در ایران با هجرت و تبعید به ترکیه و سپس به عراق و فرانسه فریاد حق طلبی خویش را به گوش مردم جهان رساند همانگونه که در نهضت حسینی بانوان نقش مهمی ایفا نمودند و با رساندن پیام قیام عاشورا آن را به ثمر رساندند در انقلاب خمینی نیز زنان متدین ایران از همان روزهای اولی مبازره وارد میدان شدند و نقش مهمی را در پیروزی انقلاب ایفا نمودند و امام با این کار حضور همراه با عفاف و پاکدامنی زنان را در صحنه های سیاسی جامعه زنده نمود و بر خط فکری کسانی که معتقد بودند زنان باید تنها در کنج خانه ها محبوس باشند خط بطلان کشید و اسلام راستین که همان اسلام ناب محمدی(ص) است را به مردم معرفی نمود و الگویی موفق از حکومت اسلامی را برای مردم مسلمان جهان نشان داد و این حقیقت را به مردم آموخت که می شود در دنیای مدرن و از لحاظ تکنیک و فناوری پیشرفته دیندار بود و حکومت دینی تشکیل
داد و بر اساس احکام و قوانین اسلام که هدف اصلی از تشریع قوانین اسلام بوده است، جامعه را اداره نمود.
پی نوشت ها ـــــــــــــــــــــــ
30. موسوعة کلمات الامام الحسین(ع) پژوهشکده باقرالعلوم، ص 377، چاپ دارالمعروف، قم 1374 ق،.
31. همان، ص 378.
32. ارشاد شیخ مفید، ج 2، ص 35، چاپ کنگره هزاره شیخ مفید، قم، 1413 ق.
33. بحارالانوار، ج 44، ص 377، مؤسسه الوفاء، 1403 ق.
34. اعیان الشیعه، سید محسن الامین، ج 1، ص 588، دارالتعارف للمطبوعات بیروت، 1404 ق.
35. حیاة الحسین بن علی، باقر شریف القرشی، ج 2، ص 322، دارالکتب العلمیه، قم، 1397 ق.
36. صحیفه نور، امام خمینی، ج 21، ص 41، وزارت ارشاد، تهران، 1361ش.
37. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 421.
38. کلمات قصار، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص 66.
39. همان، ص 75.
40. مقتل الحسین، مقرّم، ص 357، مکتبة بصیرتی قم، 1394 ق.
41. صحیفه نور، ج 2، ص 59.
42. همان، ج 13، ص 65.
43. کلمات قصار، ص 50، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران.
44. صحیفه نور، ج 20، ص 241.
45. همان، ج 10، ص 110.
46. بحارالانوار، ج 44، ص 366.
47. صحیفه نور، ج 14، ص 266.
48. همان، ج 20، ص 113.
49. مفاتیح الجنان، ص 468.
50. صحیفه نور، ج 4، ص 100.
51. همان، ج 13، ص 65.
52. بحارالانوار، ج 45، ص 116.
53. صحیفه نور، ج 7، ص 37.
54. کامل: ابن اثیر، ج 3،ص 280، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق.
55. صحیفه نور، ج 18، ص 12.
56. مناقب، ابن شهرآشوب، ج 4، ص 89، علّامه، قم.
57. صحیفه نور، ج 15، ص 148.
58. همان، ج 9، ص 202.
پدید آورنده : غلامرضا گلی زواره ، صفحه 31
حسن استفاده از میراث محرّم
از دیدگاه امام خمینی، نهضت عاشورا دین را احیاء کرد و حاکمیت اللّه، عبودیت خداوند، زدودن طاغوت، نشاندن اوامر و نواهی الهی به جای فرهنگ منحط دستگاه اموی، ارمغان این حماسه شکوهمند بود.
«خطری که معاویه و یزید بر اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند. این یک خطر کمتر از آن بود. خطری که اینها داشتند این بود که اسلام را به صورت سلطنت در می خواستند بیاورند، می خواستند معنویت را به صورت طاغوت درآورند... این خطر را سیدالشهداء دفع کرد...»(1)
حضرت امام حکومت را به عنوان یک مجموعه در نظر می گیرد و نشان می دهد که چگونه تسامح، سهل انگاری و خیانت در انتخاب شخص حاکم که خود گناهی بزرگ است می تواند فساد عملی را به سرعت به ارکان حکومت سرایت دهد و از آنجا تمام شئون اجتماعی و فرهنگی جامعه را مخدوش نماید. عدالت را کم رنگ و دین را از محتوا خالی کند. نفاق و ظاهر سازی، قدرت طلبی و بازگشت به اخلاق جاهلی را ترویج نماید.
آن روح قدسی با پیروی از حضرت اباعبداللّه و با الهام گرفتن از فرهنگ عاشورا بر این حقیقت ثابت یعنی ترسیم دو جناح حق و باطل و مبارزه قاطع با اهل فساد و ستم به معنای عام آن و سازش ناپذیر بودن آن دو یعنی بر همه اصولی که در روش و گفتار رهبر عاشورا مشاهده می نمود تأکید می ورزید و در هدف خود از قاطعیت ویژه و عزم راسخ و تغییر ناپذیری برخوردار بود. حرکت و انقلاب اسلامی را نیز بر اساس همین اندیشه استوار ساخته بود که آثار این فرهنگ و تفکر در سیره و روش او و نیز در سخنانش به روشنی پیداست، در جائی فرموده اند:
«خمینی می تواند تفاهم کند با ظلم؟... خمینی آنجا هم که بود مجد اسلام را حفظ می کرد، می تواند حفظ نکند؟ اسلامی که پیغمبر اسلام این قدر زحمت کشیده است خمینی و امثال خمینی می توانند یک چیزی بگویند که بر خلاف مصالح اسلام باشد.»(2)
هنر حضرت امام در بهره وری شایسته از عاشورا تعویض نگاه مردم بود. کاری که حضرت امام موفق به آن شد این بود که نگاه مردم را در این رویداد از مقام ثبوتی به اثباتی کشانید و توجه مردم را بیشتر به فلسفه قیام جلب کرد تا خود حادثه، از قیام امام حسین(ع) و حماسه های عاشورا مشعلی برای حرکت و زندگی مردم ساخت و این حماسه را در متن زندگی سیاسی اجتماعی مردم وارد نمود و از آن به عنوان الگویی برای نجات انسانها از چنگال جنود شیطان الهام گرفت و آن را پشتوانه حرکت و قیام عمومی ساخت. این نگرش چنان تأثیر شگرفی نهاد که انسان های ذلیل، ترسو، ظلم پذیر، بی اراده و فرو خفته در غفلت های فراوان را به انسانهای استوار با شهامت، ستم گریز و خودباور تبدیل ساخت و فرهنگ حسینی را در بطن اجتماع وارد ساخت و نظامی به ظاهر محکم و استوار را سرنگون نمود و تشکیلاتی دیگر به جای آن بنیان نهاد و به مردم آموخت عاشورا فقط برای گریستن نیست بلکه این گریه ها و مویه ها فلسفه دارد. آدمی ضمن گرامی داشت عاشورا باید بیاموزد که حسینی زندگی کند وگرنه همچون یزیدیان خواهد بود. بنابراین فرهنگ این قیام می تواند در تمامی جوامع درس آموز، هدایت گر و راهنما باشد و کلام نبوی که فرموده اند: «انّ الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة» تحقق عینی خواهد یافت.(3)
زنده ماندن عاشورا با این نگاه به معنای زنده ماندن همه ارزشهای والای انسانی و الهی است یعنی مصونیت جامعه در برابر سلطه گری ها استبدادها و جهالت ها.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل اوضاع اجتماعی و برخی تبلیغات مسموم و منفی، اسلام در دنیا خرافه و کهنه و غیر قابل استفاده در فرهنگ جوامع تلقی می گردید. نماز خواندن در مراکز عمومی نشانه ای از جمود به حساب می آمد. یک مسلمان گاهی گناه ترک نماز را به دلیل فشار افکار عمومی می پذیرفت. یکی از مقامات سیاسی یکی از کشورهای عربی در ماه رمضان به دیدن شاه ایران آمد. برایش چای و دیگر وسایل پذیرائی آوردند. وی نقل کرده بود به شاه گفتم: ماه رمضان است من مسافرم شما مگر کسالتی دارید؟ در جوابم گفت: مگر شما هم این خرافات را قبول دارید؟(4) رئیس حکومتی در کشوری که اکثریت آن شیعه هستند احکام قطعی قرآن و واجبات الهی را قبول نداشت. التزام به موازین شرعی را نوعی عقب افتادگی می پنداشت. استفاده از شراب و سایر مشروبات الکلی عادی بود و قمار بازی و سایر مفاسد اخلاقی و اجتماعی هیچ گونه قباحتی نداشت. در این وضع نگران کننده، امام خمینی با پیروی از امام حسین(ع) همه را از خواب غفلت بیدار کرد و مردم را به درجه ای از رشد و تعالی رسانید که احساس نمودند نه تنها اسلام خرافه نیست بلکه تنها راه نجات بشریت می باشد.
نگاه رهبری انقلاب اسلامی به میراث گرانقدر و حیات بخش عاشورا، تعالی بخش ولی در عین حال قدردان تلاش افراد در اعصار گذشته بود. آن روح قدسی ضمن آن که خود عمیق ترین تحول نظری و عملی نسبت به درک عاشورا و نهضت حسینی را داشت. نقدی سازنده و احترام آمیز به برداشت های رایج از سنت ها و سوگواری های محرم داشت و قدر و ارزش همین مجالس و محافل سنتی عزاداری و بزرگداشت های متداول و مرسوم را در حفظ اساس نهضت و انتقال پیام آن به خوبی می شناخت و بر این اعتقاد بود که «ما هرچه داریم از محرم است» و یا این که «محرم و صفر اسلام را زنده نگه داشته است» و «با ذکر مصائب اهل بیت این مذهب تا حالا زنده مانده است» وامداری خود را نسبت به سوگواری های صادقانه و خالصانه مردم بروز می داد و بعضاً با لحنی توأم با احترام، خطای روشنفکران را در کم اعتنایی و نادیده انگاشتن کوششهای گذشتگان اعلام می داشت. در عین حال با تعبیر به این که همه ائمه به رغم تفاوت مقتضیات و اوضاع اجتماعی و سیاسی که به اختلاف مشی مبارزه می انجامید «اصل مبارزه با باطل» را با جدیت دنبال می نمودند، برداشت راحت طلبانه دینداران عافیت طلب را افشا می ساخت و از همین موضع بود که فرمود:
«لازم است در نوحه ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق، بطور کوبنده فجایع و ستمگری های ستمگران هر عصر و مصر(شهر) یادآوری شود.»(5)
امام خمینی با حسن استفاده از میراث بزرگداشت محرم و احیاء و اصلاح ابعاد فراموش شده اش یا بد فهمیده شده اش خیل عظیم محبّان کربلا و دوستداران اهل بیت را به سرچشمه کوثر حقیقی عاشورا اتصال داد و از توده وسیع اما خاموش و بی خطر عزاداران، مداحان، گویندگان مذهبی و مرثیه سرایان فاجعه کربلا لشکرهای فریادگر با هدف، شهادت طلب و فداکار سامان داد که بنیاد بیدادگری ظلم و بیگانه پرستی را در کام آتش افروخته از ایمان به «کل یوم عاشورا» فرو بلعید. به یمن این حرکت قیام 15 خرداد 1342 سند آغازگر نهضتی شد که در عاشورای 1357 سند ختم مشروعیت و مقبولیت رژیم شاهنشاهی را به امضای همه مراکز خبری و محافل تصمیم گیری هواداران نظام طاغوتی رسانید و به این ترتیب یکی از مستحکم ترین نظام های یزیدی تاریخ به مَدَد فهم درست از نهضت عاشورا به موزه تاریخ پیوست.
قوی ترین عامل تحول جامعه
در شرایطی که تفکر ناب و اصیل اسلام محجور گردیده بود اهل دیانت با هجوم آفت ها تحرک و پویایی خود را از دست می دادند و علائم حیات یکی پس از دیگری زایل می گردید، احیاگران چگونه می توانستند نشاط و تکاپورا به این پیکر نیمه جان باز گردانند و از خواب آلودگانی که سراسر وجودشان را یأس و حرمان فرا گرفته و از فرط سستی و خماری، احساس درد را هم از دست داده اند. چگونه انسان های باشور و حرارت، متعهد و اهل تکلیف و دردمند بسازد. در این شرایط امام خمینی برای یک دگرگونی اساسی و بنیادی به سراغ قوی ترین عامل تحول جامعه رفت و با درک صحیح و عمیق از مکتب، شناخت همه جانبه جامعه و توانایی از ارائه برنامه اصلاحی، سوژه کربلا را به کار گرفت زیرا متوجه این حقیقت بود که هیچ موضوعی مانند آن در اعماق جان شیعیان نفوذ نکرده و این حادثه صرفاً جنبه فکری و ذهنی ندارد بلکه با پر شورترین احساسات و عواطف عجین می باشد چرا که در هیچ واقعه ای به این میزان اشک نریخته و در هیچ ماتمی چنین سوگواری نکرده و در هیچ مراسمی این گونه به میدان نیامده است.
به علاوه این قیام آیینه تمام نمای ارزش های انسانی است و اوج ایثار، حماسه، جهاد، مبارزه، اشتیاق معنوی و عبادت را به نمایش می گذارد. از این رو مطرح کردن عاشورا و ترسیم چهره راستین کربلا به معنی توجه دادن مردم به آشناترین چهره پرجاذبه ترین حرکت توحیدی، کاملترین سرمشق و عالی ترین حماسه در هر عصر می باشد. به همین دلیل یکی از نویسندگان معاصر می نویسد: «آیة اللّه خمینی بیش از هر مقام شیعی که دارای منزلتی قابل قیاس با وی باشد خاطره کربلا را با احساس حادی از ضرورت سیاسی به کار گرفته است.»(6)
امام خمینی عقیده دارد باید عاشورایی بوجود آورد:
«اسلام را عرضه بدارید و در عرضه آن نظیر عاشورا بوجود آورید چطور عاشورا را محکم نگه داشته و نگذاشته ایم از دست برود. چگونه هنوز مردم برای عاشورا سینه می زنند و اجتماع می کنند، سلام بر مؤسس آن، شما هم امروز کاری کنید که راجع به حکومت موجی بوجود آید، اجتماعات بر پا گردد.»(7)
امام حسین(ع) جامعه را از حالت سکون و ایستایی خارج نمود و سبب بالندگی و شکوفایی آن گردید. او که عصاره اسلام ناب محمدی است قیام می کند تانشان بدهد آنچه بنی امیه حکومت خود را به وسیله آن توجیه می کند دین نیست بلکه نوعی فریب و نیرنگ است که به نام دین عرضه می شود. اسلام حقیقی با چنین حکومتی سازگاری ندارد. امام خمینی نیز با اقتدا به امام حسین(ع) چنین کرد و در مقابل حکومت جابر همه مصایب را تحمّل نمود و با ایستادگی و سازش ناپذیری خود مشروعیت اجتماعی و سیاسی نظام شاهنشاهی را برای اولین بار در تاریخ ایران زیر سؤال برد و برای همیشه جور آن را از سر مردم کم کرد و آزادگی و ظلم ستیزی امام حسین(ع) در وجود امام خمینی متجلی گشت. آن روح قدسی می گوید:
«حضرت سیدالشهداء به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد.»(8)
و در جای دیگر فرموده اند:
«امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگران زمان به مسلمین حکومت جائرانه می کنند در مقابل او اگرچه قوای شما ناهماهنگ باشد بپاخیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید فداکاری کنید و خون نثار نمائید.»(9)
مقام معظم رهبری حضرت آیة اللّه خامنه ای تأکید نموده اند:
«عنوان پیروزی خون بر شمشیر را امام بزرگوار از ماه محرم استحصال کردند و مردم ایران نیز با پیروی از حسین بن علی(ع) از عاشورا درس گرفتند و سرانجام خون بر شمشیر پیروز شد. حضرت امام به عنوان یک انسان حسینی و عاشورایی دنیای کفر و الحاد را به مبازره طلبید و همه شاهد بودند که در عمل چه کرد و امروز همه ما باید عاشورایی باشیم تا حرکت دنیا به سمت صلاح برود تسریع و زمینه ظهور ولی مطلق نیز فراهم شود. گویندگان علمای دین باید با شمشیر حق ذوالفقار علوی و ولوی عاشورا در مقابل تبلیغات خصمانه و خباثت آمیز دشمن بایستند و با همت و فداکاری خود بار دیگر همان معجزه بزرگ را در برابر جناح کفر مطرح کند.»(10)
استاد شهید علامه مرتضی مطهری گفته است:
«ندای امام خمینی از قلب فرهنگ و از اعماق و از ژرفای روح این ملت برمی خاست. مردمی که در طول چهارده قرن حماسه محمد(ص)، علی، زهرا، حسین (علیهم السلام)، زینب (س) سلمان، ابوذر و صدها هزاران مرد دیگر را شنیده بودند و این حماسه ها با روحشان عجین شده بود بار دیگر همان ندای آشنا را از حلقوم این مرد شنیدند. علی را، حسین را در چهره او دیدند. او را آیینه تمام نمای فرهنگ خود که تحقیر شده بود تشخیص دادند. او توانست ایمان از دست رفته مردم را به آنها بازگرداند و آنها به خودشان مؤمن کرد و مردمی که سال ها این آرزو را که در زمره یاران امام حسین(ع) باشند رد سر می پروراندند... به ناگاه خود را در صحنه ای مشاهده کردند آن چنان که گویی حسین(ع) را به عینه می دیدند و همین باعث شد که به پاخیزند و یکسره بانک تکبیر بر هر چه ظلم و ستمگری است بزنند.»(11)
انقلاب اسلامی صرفاً در صدد ایجاد یک امپراتوری قوی با سیستم رفاهی کم نظیر یا ساختار فرهنگی و سیاسی مبتنی بر نظریات علمی نبود بلکه این حرکت عظیم با حدوث و تداومش در صدد بود که جامعه را از حضیض ذلت به اوج عزت برساند و محرومین صالح را به مقام وراثت و خلافت الهی در زمین نایل گرداند. از این جهت وقوع این تحول بزرگ با دیگر انقلاب ها تفاوت آشکاری دارد. علت اصلی پیدایش انقلاب اسلامی ایران سریان ولایت عاشورایی امام خمینی بود. اینک تداوم آن نیز در گرو حفظ و انتقال ولایت به نسل جدید و نسل های آینده خواهد بود. آنچه که در فرایند این تسرّی نقش واسطه را ایفا می کند اصل معرفت و شناخت امام خمینی و محبت و عشق نسل ها به اوست که خود بهترین مقدمه برای ورود به ولایت اهل بیت(ع) و ولایت الهی است. ولایت عاشورایی امام خمینی سرمنشأ علت محدثه انقلاب اسلامی بوده است یعنی پیروزی این قیام را جز اعجاز ولایت حسین که از آستین ولایت امام خمینی بیرون آمد نمی توان دانست. همین جاذبه معنوی و نفس رحمانی امام بود که مس ها را تبدیل به طلا ساخت و دمادم بر کالبد امّت عاشورایی خون تازه ای می دمید و موج وار شخصیت عرفانی و حماسیش در جامعه تحول و پویایی بوجود می آورد. تداوم انقلاب نیز بر همین حضور دائمی بستگی دارد. در میان اولیای غیر معصوم نوادری یافت می شود که در برخورداری از شرایط ولایت تا مرز اولیای کامل الهی پیش می روند. از همین روی گفتار و کردارشان حالتی دیگر پیدا می کند. آنان مصداق این روایت رسول اکرم(ص) هستند که فرموده اند: «ان للّه عباداً لیسوا بانبیاء یغبطهم النبیّون.»(12) خداوند بندگانی دارد که گرچه پیامبر نمی باشند ولی فرستادگان الهی به حالشان غبطه می خورند. امام خمینی در نقطه اوج این گونه از اولیاست چنانچه رهبر معظم انقلاب اسلامی در وصفش فرمود:
«امام خمینی نشان داد که در کسب فضایل تا مرز ائمه معصومین پیش رفتن اضافه نیست.»(13)
استاد شهید مرتضی مطهری عدالت اجتماعی، استقلال، آزادی و معنویت اسلامی را به عنوان ارکان تداوم انقلاب اسلامی نام می برد و رخنه فرصت طلبان، عدم اخلاص و معنویت، ابهام طرح های آینده، نفوذ اندیشه های بیگانه و تجدد گرایی افراطی را از آفات انقلاب می داند.(14) بی شک همان عواملی که انقلاب را پدید آورده اند باید در استمرار این حرکت نقش ایفا کنند و قلب تپنده آن یعنی ولایت حق حضور داشته باشد وگرنه تمام ارکان و اعضاء از حرکت تکاملی باز خواهند ایستاد.(15)
سرچشمه پیروزی
ائمه (ع) ادامه دهنده راه انبیاء هستند یعنی همان تزکیه تعلیم و برقرار کردن قسط و عدل و بیرون آوردن امت ها از تاریکی ها به سوی نور و از شرک به توحید و از تفرقه و جدایی به اتحاد و تفاهم و از ذلت به عزت. روح دعوت همه انبیاء و اولیاء نفی هرگونه استکبار و استبداد بوده است و شعار هر مسلمانی که حضرت امام خمینی بر آن تأکید کرده اند این است (نه ستم را بپذیرید و نه زیر بار ظلم بروید) پیامبران آمدند تا عقل سلیم مردم را شکوفا کنند و آنان را به بصیرت و تفکر و تعقل وا دارند چنانچه حضرت علی(ع) فرموده اند: «و یثیروا لهم دفائن العقول(16) (فرستادگان الهی) آمده اند تا عقل های دفن شده را بیرون آورند و به کار اندازند دعوت مردم به معروف و نهی از منکر و دور کردن آنان از خرافات نیز از اهداف انبیاء است(17) حضرت امام حسین(ع) نیز این هدف را دنبال کرده و در وصیت نامه خود خطاب به برادرش محمد حنفیه پس از شهادت به یگانگی خداوند و رسالت حضرت محمد(ص) و روز جزا فرموده اند: «و انّی لم اخرج أشراً ولابطراً و لا مفسداً و لاظالماً و انّما خرجت لطلب الاصلاح فی امّة جدّی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی و ابی علی بن ابی طالب»(18) (یعنی من خروج نکردم از برای تفریح و تفرج و نه از روی بلند منشی و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ستم بلکه خروج من برای اصلاح امت جدم می باشد. من می خواهم امر به معروف نمایم و نهی از منکر کنم و به سیره و سنت جدم و آیین و روش پدرم علی(ع) رفتار کنم).
حضرت امام خمینی برای نجات مردم از آتش بیداد و تباهی های خاندان پهلوی و نیز ستیز با استکبار و رهبری انقلاب اسلامی از این مکتب درس گرفته و همان راه را ادامه داده اند:
«ما که تابع حضرت سیدالشهداء هستیم باید ببینیم ایشان چه وضعی در زندگی داشت. قیامش، انگیزه اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، ببینیم من جمله قضیه حکومت جور حکومت جور، باید از بین برود.»(19)
امام خمینی علل شکل گرفتن و بقای انقلاب اسلامی را مدیون و مرهون عاشورا می دانند و می گوید مردم درس قیام و مبارزه را از امام حسین(ع) فرا گرفتند. ایشان در سخنانی متذکر گردیده اند:
«ما باید همه متوجه این معنا باشیم که اگر قیام حضرت سیدالشهداء نبود امروز ما نمی توانستیم پیروز شویم. انقلاب اسلامی پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»(20)
در جای دیگر تأکید کرده اند:
«تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.»(21)
امام یادآور شده اند:
«این خون سیدالشهداء است که خون های همه ملت های اسلامی را به جوش آورد. ملت ما از طفل شش ماهه تا پیرمرد هشتاد ساله را در راه خداوند فدا کرد و این اقتداء به بزرگ مرد تاریخ حضرت سیدالشهداء (سلام اللّه علیه) است... .»
امام حسین(ع) فرموده اند: «لو لم یکن فی الدنیا ملجأ و لامأوی لما بایعت یزید بن معاویة»(22) (برادرم محمد حنفیّه) اگر تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و ملجأ و مأوایی نباشد باز هم با یزید فرزند معاویه بیعت نخواهم کرد. امام خمینی نیز در مرز کویت وقتی به معظم له اجازه نمی دهند، به بغداد بر می گردند و بعد به پاریس می روند. آنجا از امام می خواهند که کوچکترین کاری را انجام ندهند ایشان می فرمایند من هرکجا بروم حرفم را می زنم من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهر دیگر سفر می کنم تا به دنیا ثابت کنم که تمام ظالمان دنیا دستشان را در دست یکدیگر گذاشته اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند.(23)
امام خمینی ضمن آن که انقلاب اسلامی را نشأت گرفته از قیام سیدالشهداء(ع) می داند بین یزید و یزیدیان و شاه و اعوان شاه و انصارش مقایسه ای دارد، که:
«آن روز یزیدیان با دست جنایتکاران گور خود را کندند و تا ابد هلاکت خویش و رژیم ستمگر جنایتکار خویش را به ثبت رساندند و در 15 خردادماه 1342 پهلویان و هواداران و سردمداران جنایتکارشان با دست ستم شاهی خود گور خود را کندند و سقوط و ننگ ابدی را برای خویش به جای گذاشتند که ملت عظیم الشأن ایران بحمداللّه تعالی با قدرت و پیروزی بر گور آتشبار آنان لعنت می فرستید.»(24)
ایشان طی پیامی به مناسبت سالروز قیام 15 خرداد در تاریخ 15 خرداد 1361 فرمودند: «ملت عظیم الشأن در سالروز شوم این فاجعه انفجارآمیزی که مصادف با 15 خرداد 1342 بود با الهام از عاشورا آن قیام کوبنده را به بار آورد و اگر عاشورا و گرمی و شور انفجاری آن نبود معلوم نبود چنین قیامی بدون سابقه و سازماندهی واقع می شد، واقعه عظیم عاشورا از 61 هجری تا خرداد 1361 و از آن تا قیام عالمی بقیة اللّه ارواحنا لمقدمه الفداء در هر مقطع انقلاب ساز است.»(25)
خیلی از خواص به امام خمینی می گفتند: نمی شود در مقابل حکومت شاه قیام کرد و استقامت در برابر چنین قدرتی امکان پذیر نمی باشد! افرادی نیز سیاست را از دیانت جدا می دانستند و می گفتند گام نهادن به عرصه های سیاسی در شأن علما نمی باشد. امام خمینی در جواب آنان فرمود:
«امام حسین(ع) نیروی چندانی نداشت و قیام کرد. او هم می توانست بنشیند و بگوید تکلیف شرعی من نیست که قیام کنم. دربار اموی هم خیلی خوشحال می شد که سیدالشهداء بنشیند و حرف نزند اما مسلم بن عقیل را فرستاد تا مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل دهد. وقتی که حضرت سیدالشهداء آمد مکه و از مکه در آن حال بیرون رفت یک حرکت سیاسی بزرگ بود که در یک وقتی که مردم دارند به مکه می روند، ایشان از مکه خارج شود این یک حرکت سیاسی بود تمام حرکاتش سیاسی بود و این حرکت اسلامی سیاسی بود که بنی امیه را از بین برد و اگر این حرکت نبود اسلام پایمال شده بود.»(26)
امام خمینی در تمام مراحل انقلاب به پیروی از حسین بن علی(ع) راه مقاومت، پایداری و استقامت را پیشه خود ساخته و امت اسلامی را نیز متوجه چنین حقیقتی نمود و در بیاناتی در فروردین 1342 در مورد وظایف مسلمانان در صیانت از دیانت فرمود:
«شما پیرو پیشوایانی هستید که در برابر مصایب و فجایع صبر و استقامت کردند. آنچه امروز می بینیم نسبت به آن چیزی نیست. پیشوایان بزرگ ما حوادثی چون عاشورا و شب یازدهم محرم را پشت سر گذاشته اند و در راه دین خدا یک چنان مصایبی را تحمل کرده اند... عیب است برای کسانی که ادعای پیروی از حضرت امیر(ع) و امام حسین(ع) را دارند در برابر این نوع اعمال رسوا و فضاحت آمیز دستگاه حاکم خود را ببازند.»(27)
در جای دیگر امام تأکید می نماید:
«ما باید روی آن فداکاری ها حساب کنیم که سید الشهداء(ع) چه کرد و چه بساط ظلمی را بر هم زد و ما هم چه کرده ایم؟ مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداء است؟ ما چرا بترسیم از این که خون بدهیم یا این که جان بدهیم. دستور این است... دستور است برای همه که کلِّ یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور است به این که هر روز و در هرجا باید همان نهضت را با استقامت ادامه دهید.»(28)
باران بیداری
بدون شک انقلاب اسلامی به عنوان تداوم قیام حسینی احیاء اسلام را بعد از چهارده قرن به بهترین شکل به منصه ظهور رسانید. همانگونه که قیام امام حسین(ع) عکس العملی در مقابل تحریف اصول دیانت به حساب می آمد. انقلاب اسلامی پس از قرن ها ضعف و انحطاط مسلمانان موجب مرحله جدیدی از ظهور مجدد اسلام گردید. نهضت امام حسین یک حرکت بزرگ فرهنگی است که انسان ها را از درون متحول می کند تحولی که لزوماً در مسایل سیاسی، اجتماعی زمان اثر می گذارد. انقلاب اسلامی نیز به اعتبار موقعیت رهبری آن و موضع گیری امام خمینی حرکتی فرهنگی محسوب می گردید چرا که امام در مرحله نخست جانها را متحول کرد و پس از آن توانست ساختار نظام سیاسی ایران را دگرگون کند.همانگونه که در نهضت عاشورای حسینی جان انسان ها در پرتو شهادت و فداکاری روشنایی گرفت. در انقلاب اسلامی ایران، عاشورا چراغ راه و موجد انقلاب درونی گردید. امام خمینی به صراحت در این باره فرموده اند:
«آن چیزی که در اینجا حاصل شد و باید او را جزء معجزات ما حساب بکنیم همان انقلاب درونی این ملت بود. انقلاب درونی این ملت موجب شد که انقلاب پیدا شد و همان انقلاب درونی آنها و شناخت آنها از اسلام و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی موجب شد که در تمام این دوره ای که ما در آن هستیم از اول که قیام شد و بعد این انقلاب مبدّل شد و بعد پیروزی شد و تا الآن روز به روز می بینید که حضور ملت و تعهد ملت رو به افزایش است این نه برای انقلاب است بلکه برای انقلاب درونی است... پیروزی را ما باید از انقلاب درونی مردم
جستجو کنیم.»(29)
در ماجرای عاشورا آن چنان جان مردم در سایه سلطه ستم و سرکوب دچار تحریف و انحراف شده بود که تنها حماسه حسینی می توانست در درون انسان ها تحوّل ایجاد کند. در قیام کربلا حرکت امام حسین(ع) اصلاح گرایانه و مخالفت با تحریف حقیقت و انحطاط ارزشهای اسلامی و استقرار سنت های موهوم قومی و قبیله ای رژیم اموی بود.
تکیه گاه انقلاب اسلامی دگرگونی در روح و روان انسان هایی بود که هدایت آنان به دلیل فرهنگ استبدادی و سیاست های تخریبی رژیم پهلوی کم رنگ و محو شده بود و ارزشهای ایران باستان به عنوان حربه در مقابله با اسلام مطرح گردید. تغییر تقویم از هجری شمسی به شاهنشاهی، روشن ترین علامتی بود که نظام شاهنشاهی طی آن تصمیم گرفته بود پیوند ایران اسلامی را با اسلام قطع کند چنانکه روشنفکران وابسته به دربار کوشیدند هویت ایران و آداب و رسوم بومی را در مقابل ارزشهای دینی قرار دهند. امام و مردم نگاهشان به عاشورا بود و شهادت. شاه و حامیانش نگاهشان به کوروش بود و ماندن.(30)
یکی از انگیزه های اساسی امام خمینی در نهضت اسلامی ایران، عزت خواهی و تقویت روحیه سربلندی و شکست ناپذیری مردم ایران بوده است. به همین دلیل ایشان از ذلت پذیری دولت ایران که طبعاً به حساب مسلمین تلقی می گردید سخت احساس بیزاری نمود. روح بلند و عزیز بنیان گذار نظام اسلامی در ایران با شنیدن و یا مشاهده اندک حرکتی ذلیلانه متلاطم می گردید، می خروشید و سیلی به راه می انداخت و ذلیلان و آنها که حقارت مردم ایران را طالب بودند را در غرقاب آن هلاک می نمود. از پرهیجان ترین سخنرانی های ایشان،
بیانات امام علیه پیمان ذلت بار کاپیتولاسیون است. در این سخنرانی مردم تحت تأثیر احساسات رهبرشان قرار گرفتند و بیش از پانزده بار گریه شدید حضّار سخنان امام را قطع نمود.(31) امام در این بیانات به رغم تهدید جدی رژیم پهلوی در نطق خود ضمن حملات شدید به طرح اسارت بار و ذلت آور و ضد اسلامی مذکور و اعلام خطر به علما و مراجع و حوزه های علمیه و ارتش و ملت ایران با صراحت فریاد زد:
«... رئیس جمهور آمریکا باید بداند که امروز در پیش ملت ما منفورترین افراد بشر است. امروز تمام گرفتاری ما از آمریکا است.»(32)
امام در فراز یکی از سخنان خود فریاد زد:
«خمینی را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد کرد.»(33)
و در پیامی دیگر فرمود:
«من اکنون قلب خود را بر سر نیزه های مأمورین شما حاضر کرده ام ولی برای قبول زورگویی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم بود.»(34)
موضع گیری های فوق انگیزه رد بیعت از سوی امام حسین(ع) را به خاطر می آورد. تعبیر بلند «هیهات مناالذله»(35) این بخشی از روحیه سازش ناپذیری و عزت طلبی امام بوده است.
حضرت امام خمینی به قدری به مسئله عزت مسلمانان اهمیت می داد که می فرمود: وقتی عکس محمد رضا شاه معدوم را در برابر فلان رئیس جمهور آمریکا، که آن طور ذلیلانه در مقابل او ایستاده بود، دیدم بسیار ناراحت شدم و تلخی این منظره هنوز برای من باقی است که شاه مملکت اسلامی در برابر کافر خدانشناس، این طور اظهار کوچکی کند.(36)
دگرگونی بنیادی در ارزشهای فرهنگی
امام حسین(ع) مظهر جهاد وایثار، حماسه و خشم مقدس است. طاغوت و عوامل وابسته به او قصد داشتند عنصر اسلامی را در اعماق باورها، اندیشه ها و گرایش های امت مسلمان ایران به صورتی رخوت آور و مسخ شده درآورند و در نتیجه بسیاری از سرمایه های عظیم معنوی و اسلامی را در بین افراد جامعه آن چنان کوچک و محدود و واژگونه جلوه دادند که روح و حقیقتش تهی گردید و تنها قالبی بسیار تحریف شده از آن باقی ماند اما رهبر نستوه انقلاب اسلامی عاشورای ملت را زنده کرد و چهره تابناک امام حسین(ع) را از آن زوایای تاریک تاریخ و از پشت ابرهای تیره وارد صحنه کرد. مردمی که سالیان متمادی در بی تفاوتی بسر می بردند و در برابر سرنوشت اجتماعی خود احساس مسؤولیت نمی کردند و اسلام را صرفاً در گوشه مساجد و محافل دینی می شناختند و دین را جدای از مسایل سیاسی و اجتماعی تلقی می کردند در پرتو رهبری قاطع امام خمینی ناگهان اسلام را به گونه ای اصیل و ناب فرا گرفتند. دانستند که اسلام در متن جامعه و سیاست تحول ایجاد می کند و همه در برابر سرنوشت خویش مسؤولند.(37) شهید دکتر محمد جواد باهنر می نویسد: رهبر عالیقدرمان امام خمینی عاشورای ما را زنده کرد. در عاشورای دو روز قبل از پانزده خرداد سال 1342 جملات نوحه گری و سینه زنی همه ساله ناگهان به شعارهای تند علیه طاغوت زمان تبدیل شد. همان نیروهایی که سالیان دراز بر باد می رفت و نابود می شد و کسی خبر نداشت که چگونه این نیروهای عظیم در بطن جامعه وجود دارد ناگهان این نیروها بالا آمد و به صورت یک موج و یک اعتراض شد و دشمن را لرزاند یک دفعه صفحه عوض گردید و مردم آن شعار معروف را سر دادند که: «خمینی خمینی خدا نگهدار تو، بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو»(38) بنابراین یکی از بزرگترین برکات انقلاب اسلامی مردم ایران دگرگونی بنیادی در ارزشهای فرهنگی، در معیارهای قضاوت و ارزش گذاری مقام و شخصیت و وضع اجتماعی، فضیلت ها، کرامت ها و رفعت های انسانی بود. به قول شهید باهنر: انقلاب اسلامی در راه متجلی کردن حقایق و شناخت شخصیت ها و متبلور کردن ارزشهای واقعی به جای ارزش های طاغوتی و شیطانی بزرگترین خدمت را به بشریت کرده است.(39) شهید مظلوم آیة اللّه دکتر بهشتی در این زمینه خاطر نشان ساخته است: اگر انقلابی در ایران روی داده، جهت این انقلاب روشن است. حاکمیت صدق، حق، عدل، عفت، تقوا، مهر، عطوفت، برادری الهی، قهر و غضب فی اللّه، دوستی با دوستان خدا، دشمنی با دشمنان خدا است. انقلاب برای حاکمیت این ارزشهای متعالی و مبارزه با نفی ضد ارزشهایی بوده که سال ها و قرن ها بر زندگی ما مردم، بر اخلاق، بر روابط، در زندگی خصوصی، خانواده گی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما حاکم بود. انقلاب برای این بود که آن ضد ارزش ها را از حاکمیت بیندازد و ارزشهای اصیل متعالی و الهی و نور را به جای ظلمات حاکم کند.(40)
این همان آرمان ها و ارزش هایی است که امام خمینی درباره اش فرموده اند:
«جمهوری اسلامی ایران نباید تحت هیچ شرایطی از اصول و آرمانهای مقدس و الهی خود دست بردارد.»(41)
با توجه به این که نیروی محرکه انقلاب اسلامی حماسه عاشورا، روح ایمان و اعتقادات مذهبی است بنابراین باید هویت اسلامی، ارزشهای دینی و فرهنگی آن حفظ شود و کانونهایی که در جهت بارور کردن انقلاب و آشنا کردن نسل جوان با فضایل و مکارم نقش بسیاری داشتند، باید به عنوان سنگر دفاع از انقلاب و ارزش های آن حفظ و تقویت شود. لازم است منظومه منوّر عاشورای حسینی با پیام پیروزی خون بر شمشیر در الگوی رفتاری و مناسبات اجتماعی و سیاسی حضور دائم داشته باشد.
امام خمینی در سخنرانی های متعدد تکلیف را برای امت خود روشن کردند و یادآور شدند که نهضت ما در امتداد قیام حسینی است:
«تکلیف ماها را حضرت سیدالشهداء(ع) معلوم کرده است.»(42)
البته امت اسلامی این درسها را بخوبی آموختند و خود که بهترین شاگردان مکتب عاشورا بودند چنان به رشد و تعالی رسیدند که معلمان فرهنگ عاشورا گردیده تا به نسل ها و عصرهای بعد بیاموزند و حجت را بر همه تمام کنند که نهضت سیدالشهداء می تواند سرلوحه تمام امور قرار گیرد.
چنانچه ابا عبداللّه از یاران خود تقدیر می کند و می فرماید:
«همانا یارانی باوفاتر از یاران خود سراغ ندارم و بهتر از ایشان را نمی شناسم...»(43)
امام نیز از امت خود تقدیر می کند:
«من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول اللّه(ص) و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین(ع) و حسین بن علی(ع) می باشند آن مسلمانان عراق و کوفه که با سید الشهداء آن شد که شد. آنان که در شهادت دست آلوده نکردند یا گریختند از معرکه و یا نشستند تا آن جنایت تاریخ واقع شد. اما امروز می بینیم که ملت ایران از قوای مسلح نظامی و انتظامی و سپاه و بسیج تا قوای مردمی از عشایر و داوطلبان و از قوای در جبهه ها و مردم پشت جبهه ها با کمال شوق و اشتیاق چه فداکاری ها می کنند و چه حماسه ها می آفرینند.»(44)
پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ
1. صحیفه نور، ج 7، ص 37، و نیز ج 17، ص 58.
2. صحیفه نور، ج 1، ص 70.
3. نک عیون اخبار الرضا، ج 7، ص 62، بحارالانوار، ج 36، ص 204، کمال الدین صدوق، ج 1، ص 264.
4. خورشید شهادت، ج 2، سخنرانی آیة اللّه محمد یزدی، ص 66 ـ 65.
5. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 91.
6. تفکر نوین سیاسی اسلام، حمید عنایت، ترجمه ابوطالب صارمی، ص 271.
7. ولایت فقیه (حکومت اسلامی)، امام خمینی، ص 160.
8. عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 55.
9. همان.
10. روزنامه همشهری، 4 خرداد 1374، شماره 691.
11. پیرامون انقلاب اسلامی، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 95 ـ 94.
12. شواهد الربوبیه، ملاصدرا، ص 377.
13. مجموعه مقالات دومین کنگره امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 96.
14. پیرامون انقلاب اسلامی، ص 95، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، ص 87.
15. مجموعه مقالات دومین کنگره...، مقاله عباس ایزدپناه.
16. نهج البلاغه، فرازی از خطبه اول.
17. نک: سوره اعراف، آیه 156.
18. مقتل عوالم، ص 54، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188، ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 602، نفس المهموم، ص 45.
19. صحیفه نور، ج 20، ص 189.
20. همان، ج 17، ص 60.
21. همان.
22. مقتل عوامل، ص 54، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188.
23. مجموعه مقالات دومین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر اول، ص 42.
24. صحیفه نور، ج 16، ص 179.
25. همان، ص 219.
26. همان، ج 18، ص 140.
27. همان، ج 1، ص 38.
28. کلمات قصار امام خمینی (ره)، ص 74.
29. صحیفه نور، ج 19، ص 270 ـ 269.
30. مجموعه مقالات اولین کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص 223.
31. نک: کوثر(مجموعه سخنرانی های امام خمینی) ج 1، ص 165 ـ 164.
32. فرازهای فروزان، از نگارنده، ص 412.
33. صحیفه نور، ج 1، ص 65.
34. همان، ص 40.
35. مقتل خوارزمی، ج 2.
36. پابه پای آفتاب، رضا ستوده، ج 4، ص 68.
37. مباحثی پیرامون فرهنگ انقلاب اسلامی، دانشمند شهید دکتر محمد جواد باهنر، ص 61.
38. همان، ص 68.
39. همان، ص 103.
40. ارزشها در نگاه شهید بهشتی، ص 111.
41. صحیفه نور، ج 21.
42. همان، ج 17، ص 92.
43. الارشاد، ج 2، ص 93 ـ 92.
44. صحیفه انقلاب (وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی)، ص 12.